فرمت فایل: pdf
API 598:2009-Valve Inspection and Testing
API 598:2009-Valve Inspection and Testing
فرمت فایل: pdf
API 598:2009-Valve Inspection and Testing

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*
فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)
تعداد صفحه: 22
وراثت از دیدگاه قرآن
وراثت و ارث برى را کتابهاى آسمانى بالاتفاق تائید کرده و از آن سخن بسیار به میان آمده است قرآن از زبان حضرت نوح پیامبر اولوالعزم ، فرمود:
رب لا تذر على الارض من الکافرین دیارا انک ان تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا الا فاجرا کفارا.(22)
پروردگارا این مردم کافر و گمراه را از صفحه زمین برانداز، چه اگر آنها را به حال خود واگذارى از طرفى مایه گمراهى دگران مى شوند، و از طرف دیگر فرزندانى که مى آورند جز آلوده و پلید نخواهند بود.
بنابراین گمراهى و تباهى فکر و عقیده و اوصاف و اخلاق زشت را فرزندان از پدران کفار خود به ارث مى برند و این خواسته حضرت نوح پیامبر است که از خداوند مى خواهد که دیارى از کفار را باقى نگذارد، چرا که آنان باعث گمراهى نسلهاى پاک و موجب زاد و ولد نسلهاى کافر و فاجر و فاسق مى گردند.
سلام خدا بر مولود پاک
سلام و درود بر مریم عذرى ، سلام بر عیسى مسیح ، سلام بر فرزندى که پاکى و طهارت را از مادر به ارث برده است . خداوند از زبان عیسى بن مریم علیه السلام چنین مى گوید:
والسلام على یوم ولدت و یوم اموت و یوم ابعث حیا.(23)
و سلام و درود خدا بر من روزیکه زاده شدم و روزى که میمیرم و روزیکه برانگیخته گردم و زنده شوم و چون یحیى علیه السلام به این مقام نرسیده بود ساکت شد تا خدا بر او سلام فرستاد و فرمود:
والسلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یببعث حیا (24)
سلام بر یحیى روزى که متولد شد و روزیکه مى میرد و روزیکه زنده گردد.
بر این مادر پاک درود و سلام باد که طهارت و پاکیزگى را به فرزندش عیسى علیه السلام به وراثت سپر.
براى همه زنان مؤمنه و پاکدامن عالم الگو و اسوه شد دقت نمائید: که پاکیها و تهذیب نفس و اخلاق و تربیت صحیح را قرآن و روایات غالبا به ما در نسبت مى دهند.
درخواست ذریه طیبه
قرآن در خواست ذریه طیبه را از خدا توسط حضرت ذکریا تصریح نمود و مى فرماید:
هنالک دعا زکریا ربه قال رب هب لى من لدنک ذریة طیبة
(25)
زکریا ((آنهمه فضیلت و کرامت از مریم دید)) دست به دعا برداشته گفت : پروردگارا مرااز ناحیه خود فرزندى و نسلى پاک ببخش .))
علامه طباطبائى در تفسیرش مى فرماید: ذریة طیبه آن فرزند صالحى است که مثلا صفات و افعالش با آرزوئى که پدر از فرزند داشت مطابق باشد.))(26)
خداوند هم آرزوى حضرت زکریا را بر آورد، و یحیى علیه السلام را به او مرحمت فرمود: الحال نقش وراثت فرزندى چون حضرت یحیى از پدرى مثل حضرت زکریا علیه السلام به ثبوت مى رسد، یعنى یحیى بهترین و برترین وارث اوصاف و اخلاق پدر شد و به مقام والاى نبوت نایل آمد و بنابراین هر فرزندى امیدوار است که وارث اوصاف خوب پدرى شایسته و برجسته باشد و سجایاى اخلاقى پدر را به ارث برد و لذا زنان منحرف و آلوده و سیئات و بدیهاى اخلاقى و صفات ناپسند، زمینه هاى نامطلوبى در کودکان خود به وجود مى آورند و نتائج و واکنش زشت اعمالشان به زودى در کودکانشان به ظهور مى رسد روانشناسان اشخاصى که رفتاشان منشاء ارثى دارد چنین تبیین مى نمایند.
((فرزند یک دزد یا یک آدم کش کمتر از پسر یک دیوانه ، قابلیت اداره صحیح خود را دارد. افرادى که عیوب و رفتارشان منشاءارثى دارد در تمام طبقات اجتماع وجود دارند، و....ابلهان اخلاقى که با عیوب عاطفى خود مشخصند، بالاخرهه چنانچه مى دانیم فراوانند، کسانى که سن روانى آنان هیچگاه از 10 یا 12 سال نمى گذرد. بلاشک این نقص تا حدودى منشاء ارثى دارد و.... معهذا باید مطمئن بود که تیپهاى افراطى ضعف عقل و اختلال روانى و گنگى و شرارت معروف عیوب ارثى جسم و جان است .(27)
با این عیوبات که در میان زن و مرد جامعه وجود دارد، تو اى انسان متعهد و مسئول ، همسرى از این جامعه برگزین که صد در صد این معایب و بدیها در او نباشد تا فرزندانى سالم و بى نقص ، بلکه داراى امتیازات برجسته اى شما را نصیب گردد.
ژنها عاملانتقال وراثت
ژنهاى عامل وراثت بطور نصف در هسته سلول زن و مرد موجود است و گاهى به طور اتفاق ممکن است سلول مرد بر زن یا بالعکس هسته سلول زن بر مرد غلبه پیدا کند، در نتیجه فرزند از نظر اخلاق و یا اوصاف یکى از پدر یا مادر را به ارث برد.
که در این باره پیامبر بزرگ اسلام فرمود:
ولم یاءتک الا من عرق منک او عرق منها.
((این فرزند غیر مشابه یا از عرق و ویژگیهاى تو که پدر او هستى پدید آمده است یا از عرق همسرت که مادر کودک است . یعنى از اوصاف و اخلاق ویژگیهاى آباء و امهات یکى از پدر یا مادر به به وراثت کسب نموده است .))
چرا بعضى کودکان به پدر و مادر شباهت ندارند؟!
امر مهم ازدواج اگر از یک زوج سالم داراى اوصاف حمیده و اخلاق شایسته صورت پذیرد و کارهاى زندگى مشترک آنان صحیح بر مبناى اسلامى انجام گیرد و مسئله مضاجعت و لقاح به طور طبیعى ، بدون دلهره و اضطراب واقع شود، فرزند صحیح و سالم و از شباهت کامل به والدین نیز برخوردار خواهد شد.
حضرت مجتبى علیه السلام فرمود:
ان الجل اذا اتى اهله بقلب ساکن و عروق هادئة و بدن غیر مضطرب استکنت تلک النطفة فى الرحم فخرج الرجل یشبه اباه و امه .
(28)
اگر موقع آمیزش و انعقاد نطفه با آرامش دل و دوران طبیعى قلب و بدو اضطراب و دلهره انجام پذیرد کودک به پدر و مادر شباهت تمام خواهد داشت . طبیعى است که اگر با دلهره و اضطراب امر مضاجعت صورت گیرد، ژنها وراثت اوصاف و شباهت به پدر و مادر را از دست خواهند داد.))
آیا وراثت در والدین محدود مى گردد؟
صاحبنظران تربیتى محدودیتى در تربیت آدمى معتقد نیستند، دکتر آلکسیس کارل
مى گوید:
((آدمى از حدود بدن خود تجاوز مى کند و مرز زمانى او نیز مانند مرز مکانیش نامشخص و نامحدود است و بى آنکه موجود باشد، به گذشته و آینده بستگى دارد، مى دانیم که شخصیت ما از لحظه بارورى تخمک به وسیله سلول نر در زهدان مادر تکون مى یابد، ولى عناصر سازنده این سلولها در بافتهاى پدر و پدر بزرگ و نیاکان دور دست ما وجود داشته اند، مواد سلولهاى پدر و مادر در ساختمان ما سهیمند و ما را بدون انقطاع از راه جسمى با گذشته مربوط مى کنند، چون قطعات بیشمارى از عوامل ارثى نیاکان را با خود داریم ، صفات ما نیز از صفات ایشان مشتق شده است .(29)))
قانون وراثت از قوانین مسلم و تغییر ناپذیرى است که خداوند حکیم براى حفظ نظام بشریت وضع و مقرر فرموده و آن را جزء لاینفک انسان قرار داده است ولو صفات انسان تا 99 پشت از آباء به ابتاء منتقل گردد. و اینکه قضاوت صریح حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم در مورد فرزند رنگین پوست که از یک پدر و مادر انصارى سفید پوست تولد یافته بود، و نظریه ((آلکسیس کارل )) و دهها دلائل و شواهد دیگر معلوم مى شود که فرزندان و نوادگان ، بیشترین صفات و اخلاق نفسانى و جسمانى آباء و اجداد خود را به ارث مى برد و انتقال این اوصاف و خصوصیات یک قانون مدون و منظم است و آن ، ((قانون تکوینى وراثت )) است و اختیارى نیز نمى باشد، چه انسان بخواهد و چه نخواهد، اخلاق و اوصاف آبا و اجداد خود را به ارث خواهد بد.
دکتر ((الکسیس کارل )) درباره ((قانون وراثت )) مى گوید:
((بین کودکان یک خانواده که همگى در دامان یک مادر و یه یک نحو پرورش یافته اند، اختلافات فاحشى در شکل و قد و ساختمان و حالت عصبى و میزان فعالیت فکرى و صفات اخلاقى و معنوى وجود دارد، بدیهى است که این اختلافات وراثتى است .(30)))
فرزندان ، وارثان خوى و خلق آباء و امهاتند.
سئوال : چرا و چگونه از یک پدر و مادر، اولاد مختلف با شکلها و اوصاف دیگر و دگرگونیها از قبیل رنگ و روى و موى و زیبایى و زشتى و خویهاى متفاوت در وراى اوصاف والدین به وجود مى آید؟!
پاسخ : ممکن است فرزند بعضى از اوصاف را از پدر و مادر به ارث برده و بعضى از اوصاف و اخلاق را از آباء و اجداد به ارث برد و لذا طبق روایت اسلامى وراثت تا 99 پشت قابل انتقال است . ممک است فرزند از پدر تا 99 پشت از آباء و امهات خود کسب وراثت نماید از گفتار امام سجاد علیه السلام بهره مى گیریم امام زین العابدین علیه السلام از پدر خویش و ایشان از امیرالمؤ منین علیه السلام روایت کرده اند که : این رسول خدا! این زن دختر عموى من است و من فرزند فلان کس هستم ، تا ده پشت از اجداد خود را بر شمرد و نیز تا ده پشت از اجداد دختر عموى خود را معرفى کرد سپس گفت : در تمام خاندان من و همسرم نژاد حبشى و رنگین پوست زاییده است ؟!!
((شک و تردیدى که از فرزند غیر مشابه ، در دل این پدر ایجاد شده بود به محضر پیامبر اسلام شرفیاب شد با بیان دلایل و شمارش آباء و اجداد و اطمینان به عفت و پاکدامنى همسرش ، ابتدا شکى در دل پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم ایجاد شد و لحظه اى درنگ کرده ، سپس سر مبارک را بالا آورده به آن مرد انصارى فرمود:
ان لک تسعة و تسعین عرقا ولها تسعة و تسعون عرقا فاذا اشتملت اضطربت العروق ، و ساءل الله عزوجل کل عرق منها ان یذهب الیه ، قم فانه ولدک و لم یاءتک الا عرق منک او عرق منها.(31)))
حضرت فرمود: ((تو 99 عرق و ویژگى دارى و همسرت نیز 99 عرق و ویژگى دارد، آنگاه که آمیزش انجام مى گیرد، هر یک از این ویژگیها (عروق ) از خدا مى خواهد که نوزاد جدید مطلق با (شکل و هیئت ) او به دنیا بیاید، پس برخیز که او فرزند توست و آنچه همسرت براى تو زاییده است جز یکى از عروق تو یا همسرت نیست .))
با تفاوت تمامى حالات در فرزندان و اختلاف رنگ و پوست و صورت و سیرت که با والدین پدید مى آید، تنها ژن است که پاسخگوى وراثت است یعنى وراثت از راه ژن نقش مهمى را ایفا مى نماید، اگر وراثت از ((اسپرماتوزوئید و اوول تکون مى یافت ممکن بود خلق و خوى و سایر حالات فرزند به پدر و مادر شباهت پیدا مى کرد و اوصاف فرزند محدود مى شد نه اوصاف والدین ، اما ((قانون وراثت )) شباهت صد در صد و تام و تمام فرزند با والدین را رد کرده است ، ممکن است فرزند متعلق به یکى از 99 عرق از آباء و امهات باشد و با عرق و خصوصیات والدین فاصله درازى پیدا کند یا در هر دو از والدین ارث بد و هم ممکن است از آباء و امهات و اجداد خویش اوصاف و خلق و خوى را به ارث ببرد، یعنى براى انسان 99 ((عرق )) است و ممکن است به اوصاف یکى از 99 ((عرق )) منتسب گردد.
بنابراین پدرم ، مادرم ، به تمام معنا، سجایاى اخلاقى و اوصاف نیک و بد و زشت و زیبایم به شما والدین و آباء و امهاتم پیوند خورده و برخواسته است با همه این استدلالات من فرزند، وارث اخلاق خیر و شر شما مى باشم و هر چه هستم و هر که باشم از شما هستم ، پس براى من ، پدر و مادر خوبى باشید و براى تربیت صحیح من به وظائف دینى ، اخلاقى ، فرهنگى ، بهداشتى عمل کنید، تا من نیز از شما براى آیندگانم عنصر مفید و مؤ ثر باشم .
دوران باردارى
مسئولیتهاى مادر، در دوران باردارى
وظائف مهم تربیتى مادر از بدو حمل و باردارى شروع مى گردد، مسئولیت مادر در دوران باردارى ، بارى سنگین و وظائف و تکالیفى بس مهم را به عهده گرفته است .
مادر باید بداند که پس از احساس باردارى و حمل ، بار سنگین و پر مسئولیت امانتدارى را به عهده گرفته و در حفظ و حراست و پاسدارى از موقعیتهاى روحى و معنوى و سلامت جسم و جان کودک باید بکوشد و بداند که سعادت و شقاوت فرزند عزیزش از بطن او شروع مى گردد.
مراقبتهاى لازم براى یک مادر مؤ منه و متعهده ایجاب مى کند که او بداند فرزندش چه دختر و چه پسر نقش دوم او را ایفا مى نماید و نجابت و پاکدامنى و حجاب و عفاف و طهارت و خباثت و شقاوت مادر در فرزندش نقش مهم و اساسى و بنیانى دارد.
بنابراین مادر باید در حفظ و سلامت روح و جسم فرزندش از همان دوران حمل مراقب و مواظب باشد.
مادر و سعادت و شقاوت کودک !!
پس از انعقاد نطفه دوران پر ماجراى حمل و باردارى شروع مى گردد، دوران باردارى مادر، مسئولیتهاى خطیر مادرى او آغاز و مادر از همان ابتداى حمل ، بار سنگین تربیتى کودک را بعهده مى گیرد.
پیامبر بزرگ اسلام مبناى سعادت و شقاوت کودک را از همان آغاز باردارى تعیین کرده و مى فرماید:
الشقى من شقى فى بطن امه و السعید من سعد فى بطن امه
(32)
بدبخت کسى است که در رحم مادر گرفتار شقاوت مى گردد و خوشبخت کسى است که از شکم مادر سعادتمندى او پى ریزى مى گردد.))
مسئولیت پذیرى مادر:
مسئولیت سعادت و خوشبختى کودک را مادر از بدو باردارى بعهده گرفته است چرا که آبستن شدن ، این مسئولیت را به دوش او نهاده است ؛ پیامبر خدا (ص ) فرمود:
فالمرئة راعیة على اهلبیت بعلها و ولده وهى مسئولة عنهم و...
(33)
زن بر اهل بیت شوهرش و (در غیاب او) بر تمام فرزندانش فرمانروائى نموده و مسئولیت تربیتى آنرا بعهده دارد.
سعادت و خوشبختى فرزند سرمایه ایست که مادر براى خود و همسر، خاصه فرزندش سعى و تلاش مى کند که تاءمین نماید، اگر یک پس یا یک دختر به کمال نهائى خود راه یافت ، این عزت و عظمت را از مادر کسب نموده و زحمات تربیتى و پرورشى مادر، او را به این سعادت و خوشبختى رسانده است و از فیض کمال و جمال و سعادت و خوشبختى فرزند مستفیض و بهره مند مى شود و رشد و ترقى مادى و معنوى فرزند را مادر براى خود افتخار مى داند و به آن مى بالد.
باید گفت شقاوت و بدبختى و زبونى فرزند نیز دودش اول به چشم مادر مى رود و ایذاء و اذیت فرزند معلول جسمى و روانى ، ابتداء متوجه مادر است . و مادر اگر از ایمان و نجابت و اصالت برخوردار باشد آثار زشت و کارهاى ناهنجار فرزند را بیشتر از دیگران احساس مى کند که او موجبات فضاحت و رسوائى مادر را فراهم کرده و واکنش عمل پرورشى و تربیتى فرزند ابتدا به مادر بر مى گردد.
این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*
فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)
تعداد صفحه: 14
نسبت دین و اخلاق
اشاره
نوشتار زیر متن سخنرانی آیت الله مصباح یزدی است که در همایش «دین و اخلاق» در سال 1377 القا گردیده و اینک پس از ویرایش تقدیم ارباب فضل و دانش میشود.
خدا را شکر که در عصری زندگی میکنیم که به برکت انقلاب اسلامی ایران زمینة طرح مباحث عمیق دینی و انسانی فراهم شده و این امکان برای دانشپژوهان، محققان و فضلا میسر شده است که مسائل ریشهای فکری و اعتقادی و نظری را مورد بحث و تحقیق قرار داده و به نیازهای فرهنگی جامعه پاسخ مثبتی بدهند.
در این گفتار موضوع بحث و بررسی، رابطه دین و اخلاق است. این موضوع بهصورت مستقل در جامعة ما کمتر مطرح شده است. در مباحث مختلف کلامی و اخلاقی بحثهایی مربوط به این موضوع وجود دارد ولی اینکه رابطه دین و اخلاق بهعنوان یک بحث مستقل بررسی شود، کمتر مورد توجه واقع شده است. اما برخلاف جامعة ما در جوامع غربی اینگونه مسائل بهصورت خیلی گسترده مطرح میشود. بررسی اینکه چه عواملی موجب شد که در آنجا این مسائل خیلی مورد توجه قرار گیرد و کتابهای زیادی نوشته و بحثهای زیادی مطرح شود و چرا در جوامع ما چنین نبوده است، احتیاج به یک تحقیق جامعهشناختی دارد. اما به کنار از این مطلب، اگر بخواهیم خوشبینانه راجع بهعلت کمبود تحقیق در زمینة دین، اخلاق، فلسفة اخلاق و موضوعاتی از این قبیل قضاوت کنیم باید بگوییم که در کشورهای اسلامی به برکت اسلام و رواج معارف اسلامی و بخصوص معارف اهلبیت «سلام الله علیهم اجمعین» چندان نیازی به بررسی این مسائل احساس نمیشد. برای جوامع مسلمان مسائل دینی و مسائل اخلاقی روشن بود و اینکه حالا دین چه پایگاهی در اجتماع یا اخلاق دارد و چه رابطهای بین اینهاست و کدام اصالت دارد یا ندارد، اهمیتی نداشت. همچنین در شاخههای دیگر معرفت هم میشود چنین توجیهاتی کرد. شاید خیلی هم بعید از واقعیت نباشد ولی در عین حال باید اعتراف کرد که ما آنچنانکه باید همت و تلاش در بررسی و تحقیق در این مسائل به خرج ندادیم. کوتاهیهایی هم انجام گرفته است که امیدواریم به برکت انقلاب و مطرح شدن مسائل اسلامی و توجه مردم به ریشههای معرفتی اسلام، کمکم این مسائل جایگاه خودش را در جامعه و بهخصوص در حوزة علمیة قم پیدا کند و تحقیقات کافی و شافی انجام بگیرد. همانطور که استحضار دارید در مغربزمین تحولات و نوسانات فکری زیادی در این زمینه انجام گرفته است. نقطة عطف مهم در تاریخ فرهنگی اجتماعی مغربزمین رنسانس است، یعنی از آن وقتیکه توجه جوامع غربی به مسائل جدید جلب شد. تا قبل از رنسانس، دین رایج در آن دیار که همان مسیحیت بود بر همة شئون زندگی مردم از جمله علم، فرهنگ، سیاست، اجتماع، اخلاق و سایر مسائل حاکم بود و با شکست کلیسا در صحنههای مختلف، مردم نیز از دین و گرایشهای دینی بیزار شدند و بهجای گرایش به خدا، گرایش به انسانمداری مطرح شد. کار به آنجا رسید که بعد از انکار الهیات و معارف دین آنها احساس نیاز به نوعی دین کردند و کسانی مانند اگوست کنت فرانسوی که دوران حضور دین را سپریشده اعلام کرده بودند دین انسانپرستی و انسانمداری را بهجای آن اختراع و اعلام کردند.
بهدنبال این تحول فکری و فرهنگی در تمام شاخههای معارف انسانی تحولات عظیمی پدید آمد و نوسانات مختلفی در خطوط مختلف پراکنده شد که هیچ جهت واحدی نداشت. امروز نیز مثل سابق هنوز خطوط مختلف فکری متعارض و متضاد در همة زمینههای فکری، فلسفی، فرهنگی، سیاسی و اخلاقی وجود دارد. البته درست است که آنچه در کشور ما از آنها ترجمه میشود غالباً یک جهت خاص و یک خط فکری خاصی را دنبال میکند ولی در مغربزمین اینطور نیست. مکاتب بسیار مختلفی در زمینة علوم انسانی وجود دارد که هنوز موجش به ایران نرسیده یا کمتر رسیده است. بیشتر آنچه که از کتابهای غربی تاکنون ترجمه شده است مربوط به آن مطالبی است که صبغة الحادی و ضددینی دارد. به هر حال بحثهای زیادی در زمینة ارتباط دین و اخلاق مطرح شده است که اگر بخواهیم به همة آنها بپردازیم یا سیر تاریخی آن را دنبال کنیم یا حتی دستهبندی موضوعی کنیم در این فرصت کوتاه ممکن نیست و به یک فعالیت مستمر آکادمیک نیاز دارد که امیدواریم عزیزانی که در رشتههای علوم انسانی کار میکنند در آینده به این مسائل بیشتر بپردازند. اما آنچه برای بنده میسر است که در این فرصت کوتاه به آن بپردازم، یک نگرش کلی دربارة نسبت دین و اخلاق است که بیشتر از یک دیدگاه تحلیلی و متکی بر روش و زمینههای فکری خود ما تغذیه میکند و در واقع به دور از روشهایی است که غربیها در این مسائل دارند. رابطهای که بین دین و اخلاق میشود فرض کرد در سه بخش کلی قابل طرح است، یا به تعبیر دیگر وقتی میگوییم دین با اخلاق چه رابطهای دارد سه فرضیه تصور میشود.
یکی اینکه بگوییم دین و اخلاق دو مقولة مشخص متباین از هم هستند و هرکدام قلمرو خاصی دارند و هیچ ارتباط منطقی بین آنها وجود ندارد. اگر مسائل دینی با مسائل اخلاقی تلاقی پیدا میکند یک تلاقی عرضی و اتفاقی است و یک رابطة منطقی نیست که بین دین و اخلاق اتصالی برقرار شود. زیرا هر کدام فضای خاص خود و قلمرو مشخص دارند که از همدیگر جدا هستند و ربطی بههم ندارند. اگر به یکدیگر ارتباط پیدا میکنند مثل این است که دو مسافر هرکدام از یک مبدئی بهسوی یک مقصدی حرکت کردهاند و در بین راه اتفاقاً در یک نقطهای همدیگر را ملاقات میکنند، ولی این معنایش این نیست که بین این دو مسافر یک رابطهای وجود دارد. پس یک فرض این است که دین و اخلاق چنین وضعی دارند، مثلاً گفته شود که قلمرو دین مربوط به رابطة انسان با خداست اما اخلاق مربوط به روابط رفتاری انسانها با یکدیگر است. فرضیه دوم این است که اصلاً دین و اخلاق یک نوع اتحاد دارند یا یک نوع وحدت بین آنها برقرار است یا به تعبیر امروزیها یک رابطة ارگانیک بین آنها است. البته این رابطه باز بهصورتهای فرعیتری قابل تصور است ولی آنچه به فرهنگ ما نزدیکتر و قابل قبولتر میباشد این است که اخلاق بهعنوان یک جزئی از دین تلقی شود ما با این تعریف آشنا هستیم که دین مجموعهای است از عقاید و اخلاق و احکام، پس طبعاً اخلاق میشود جزئی از مجموعة دین، رابطهاش هم با دین رابطة ارگانیک و رابطة یک جزء با کل است مثل رابطة سر با کل پیکر انسان. از باب تشبیه میتوان گفت، اگر ما دین را به یک درختی تشبیه نماییم، این درخت دارای ریشهها و تنه و شاخههایی است. عقاید همان ریشههاست و اخلاق تنة درخت است و شاخه و برگ و میوة درخت نیز همان احکام است. رابطة تنه با خود درخت رابطة دو شیء نیست. تنه هم جزء خود درخت است. در این تصور رابطة دین و اخلاق رابطة جز با کل است یا چیزی شبیه به اینها، میشود فرض کرد که فعلاً در جزئیاتش نمیخواهم وارد بشوم منظور این است که یک نوع اتحاد بین دین و اخلاق در نظر گرفته میشود که یکی در درون دیگری جا بگیرد. فرضیه سوم این است که هرکدام یک هویت مستقلی دارند اما هویتی است که در عین حال با هم در تعامل هستند و با یکدیگر در ارتباطند و در یکدیگر اثر میگذارند، یعنی اینگونه نیست که بکلی متباین از هم باشند و هیچ ارتباط منطقی بین آنها برقرار نباشد بلکه یک نوع رابطة علیت و معلولیت، تأثیر و تأثر یا فعل و انفعال و بهطورکلی یک نوع تعامل بین دین و اخلاق وجود دارد، ولی این معنایش این نیست که دین جزئی از اخلاق است یا اخلاق جزئی از دین است و یا اینکه اینها کاملاً از هم متباینند. در دو فرضیة قبل نیز فرض شد که بین دین و اخلاق نوعی تأثیر و تأثر و فعل و انفعال و تعامل وجود دارد. مطلب را با این تعابیر متعدد بیان میکنم برای اینکه فرضهای مختلفی در درون همین فرض کلی قابل تصور است، که حداقل پنج فرضیة فرعی را میتوان براساس آن مطرح نمود. بعضی از این رابطهها با اینکه برای ما مأنوس نیست در کتابهای کلامی و اخلاقیِ ما مفاهیمی از این قبیل را میتوانیم پیدا بکنیم، مثلاً یکی از این تقریرها این است که اصولاً اخلاق است که ما را موظف میکند به اینکه وظایف دینی انجام بدهیم. بر مبنای این نظریه در دین اساس این است که انسان بندگی و عبادت خدا را نماید. پس رابطة انسان با خدا اصل است و اصل اساسی در دین همین است یا به تعبیری دیگر این بهعنوان یک اصل است و سایر مطالب، فرع. بسیار خوب، این اصل است اما چهچیزی موجب میشود که ما در مقام عبادت و بندگی خداوند برآییم؟ پاسخ میدهیم که خدا بر انسان حقی دارد، حق مولویت دارد، ما عبد او هستیم، ما مخلوق او هستیم بنابراین باید حق خدا را ادا کرد. حق خدا ادا کردنش به این است که او را عبادت کنیم پس آنچه ما را وادار میکند که به دین روی بیاوریم و دستورات دینی را عمل کنیم و بالاخره خداوند را عبادت کنیم یک امر اخلاقی است که به ما میگوید که حق هرکسی را باید ادا کرد، یکی از حقوق هم حق خداست پس باید دین داشت تا حق خدا را ادا شود. این یک نوع رابطهای بین دین و اخلاق است که اخلاق جایگاه خودش را دارد و ارزشها را تعیین میکند. دین هم رابطة انسان را با خدا تنظیم میکند اما اخلاق است که میگوید باید حق خدا را ادا نمایی و او را عبادت کنی. نظیر همین دیدگاه یک نظر دیگری است که ما آن را معمولاً در کتابهای کلامی خود مطرح میکنیم، در آنجا گفته میشود انسان واجب است که خدا را بشناسد بعد استدلال میکنند به این مطلب که چرا معرفت خدا واجب است؟ یکی از ادلهای که میآورند و شاید مهمترین دلیل، این است که شکر منعم واجب است چون خدا ولینعمت ماست شکر ولینعمت واجب است پس ما باید بهعنوان شکر منعم، منعم را بشناسیم و بعداً در مقام ادای شکرش برآییم. این خیلی به دیدگاه قبلی نزدیک است و اندکی فرق دارد، در اینجا اخلاق موجب این میشود که ما برویم خداوند را بشناسیم. در آن نظر قبلی این بود که خدا را شناختیم و قبول هم کردیم خدا حقی دارد، اخلاق به ما میگوید برو حق خدا را اداکن اما در این دیدگاه رابطة اخلاق با دین به این صورت تصویر میشود که اخلاق به ما میگوید انسان باید خدا را بشناسد. پس وجود شکر منعم که یک دستور اخلاقی است و ما را وادار میکند که برویم خدا را بشناسیم تا بهدنبالش سایر مسائل دینی مطرح شود.
این هم یک نوع رابطة بین اخلاق و دین است. هنوز روابط دیگری نیز بین اخلاق و دین قابل تصور است مثل اینکه آنچه اساس ارزشها را تشکیل میدهد غایات و اهداف افعال و رفتارهاست. ارزش رفتارهای اخلاقی به غایات و اهداف آنهاست چون ما اهداف مقدسی داریم که ذاتاً برای ما مطلوب است، باید کارهایی را انجام دهیم که ما را به آن اهداف مقدس و به آن کمال مطلوب برساند و ارزشهای اخلاقی از اینجا پیدا میشود. خوب طبق این نظر که ارزش اخلاقی تابع اهداف و غایاتش است بر این اساس مطرح میشود که هدف انسان رسیدن به قرب الهی است. این بالاترین هدفی است که برای سیر تکاملی انسان وضع میشود و همة رفتارهای اخلاقی بهنحوی ارزش خودشان را از اینجا کسب میکنند که یا مستقیماً موجب قرب به خدا میشوند و یا زمینه را برای تقرب فراهم میکنند، یعنی یا معد هستند یا علت غایی. پس هر ارزش اخلاقی از اینجا ناشی میشود که حداقل روح انسان را برای رسیدن به قرب خدا مستعد میکند، پس رابطة اخلاق با دین بدین صورت تنظیم میشود که در دین خدا شناخته میشود و بهعنوان هدف تکاملی انسان معرفی میشود و اخلاق ارزش خودش را از اینجا اخذ میکند. اگر دین نبود و آن چیزها را برای ما ثابت نمیکرد اصلاً ارزشهای اخلاقی پایه و مایهای نمیداشت. طبق این مبانی فلسفی در اخلاق - البته مبانی دیگری هم هست - چنین ارتباطی بین دین و اخلاق برقرار میشود که دین میآید هدف برای ارزشهای اخلاقی تعیین میکند. این یک نوع ارتباط است که دین کار خودش را میکند و اخلاق هم کار خودش را میکند اما این ارتباط بین آنها برقرار میشود که دین به اخلاق خدمت کند تا هدف برای ارزشهای اخلاقی تعیین کند. نوع دیگری از رابطة بین اخلاق و دین تصور میشود این باشد که دین ارزشهای اخلاقی را تعیین میکند. باز این هم مبانی مختلفی دارد که ما اصلاً چگونه میتوانیم افعال پسندیده و ارزشمند را از افعال ناپسند یا بیتفاوت تشخیص دهیم. ملاک تشخیص کارهای اخلاقی از غیراخلاقی چیست؟ بد نیست اشاره کنم که اصولاً در مباحث اخلاقی مغربزمین محور بحث تنها ملکات نیست بلکه بیشتر محور بحث افعال و رفتار است.
این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید

دانلود تحقیق در مورد “ یونیت هیتر ”
تعداد صفحات: 4
فرمت: Word
قیمت: 1200 تومان

این جزوه شامل
درسنامه کوتاه و کامل به همراه
سوالات پرتکرار امتحان نهایی میباشد
پشت کنکوریااا .... این جزوه معجزه میکنه