فایل هلپ

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

فایل هلپ

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

تحقیق در مورد سید جلال آل احمد،

اختصاصی از فایل هلپ تحقیق در مورد سید جلال آل احمد، دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد سید جلال آل احمد،


تحقیق در مورد سید جلال آل احمد،

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

 تعداد صفحه26

 

سید جلال آل احمد،

 در یازدهم آذر 1302 در تهران، در خانواده‌ای روحانی، به دنیا آمد. در نخستین سالهای جوانی با انتشار مجموعه داستان کوتاه دید و بازدید، به جمع نویسندگان پیوست. خصوصیات رفتاری و سلوک قلمی جلال چنان بود که خیلی زود نامش را در میان قشرهای مختلف، اعم از جوانان و روشنفکران دانشگاهی و غیردانشگاهی، بر سر زبانها انداخت. ذهن کنجکاو، نگاه دقیق و وسیع، صراحت بیان، صداقت گفتار، صمیمیت رفتار و شجاعت قلم آل احمد در مجموع او را به عنوان روشنفکری مستقل (البته این استقلال در سالهای بعد به حاصل آمد) و نویسنده‌ای درد آشنا و متعهد مطرح کرد.

پس از اتمام دوره دبستان «... [پدر] دیگر نگذاشت درس بخوانم. که برو بازار کار کن. تا بعد ازم جانشینی بسازد. و من بازار را رفتم. اما دارالفنون هم کلاسهای شبانه باز کرده بود که پنهان از پدر اسم نوشتم.» در 1332 وارد دانشسرای عالی شد و در رشته ادبیات فارسی لیسانس گرفت. دوره دکتری ادبیات فارسی را، در اواخر آن و در حین نوشتن رساله، ناتمام گذاشت و از آن پس بقیه عمر کوتاهش را در دو زمینه فعالیتهای اجتماعی- سیاسی و فرهنگی (تدریس و نویسندگی) سپری کرد.

جلال به چند کشور اروپا و امریکا و اتحاد شوروی [سابق] و عراق و اسرائیل مسافرت کرده است. انگیزه رفتن به این سفرها بی‌شک تفریح و تحصیل نبود. خوشبختانه، در مدت اقامت در کشورهای بیگانه با دوستان همفکر خود مکاتبه می‌کرده است.

تعدادی از این نامه‌های او، البته با تعدادی دیگر از نامه‌هایی که از تهران و شهرهای دیگر ایران به اشخاص مختلف نوشته شده در مجموعه‌ای به نام «نامه‌های جلال آل احمد» (جلد اول) به چاپ رسیده است. از مطالعه این نامه‌ها دانسته می‌شود که جلال پاره‌ای مسائل را به گونه‌ای سانسور می‌کرده یا از «کُد»های قراردادی بین خود و دوستانش استفاده می‌کرده است تا فقط مخاطبانش آنها را دریابند. حتی در برخی از نامه‌ها نشانی خود را در کشور بیگانه ننوشته و تلویحاً اشاره کرده است که محل اقامت او را از همسرش یا سایر دوستان بپرسند. از این‌رو، از محتوای این نامه‌ها می‌توان دریافت که سفرهای او بیشتر ابعاد سیاسی داشته است.

اصولاً یکی از مشغله‌های مورد علاقه او رفتن به مسافرت بود. یادگار این مسافرتها سفرنامه‌های «اورازان»، «تات‌نشینهای بلوک زهرا»، «جزیره خارک»، «درّ یتیم خلیج‌فارس»، «سفر به ولایت عزرائیل» [اسرائیل!]، «سفر روس» و «خسی در میقات» (سفرنامه حج) است. وی دو سفرنامه دیگر نیز به نامهای «سفر امریکا» و «سفر اروپا» نوشته که هنوز چاپ نشده‌اند.

آل احمد در طول حیات چهل و شش ساله‌اش مشاغل گوناگونی داشت: نویسندگی، روزنامه‌نگاری و مدیریت نشریات، مسئولیت حزبی، تدریس و امور اداری و ... اما به رغم این تنوع، مشاغل جلال را می‌توان در دو زمینه فعالیتهای سیاسی و خدمات فرهنگی طبقه‌بندی کرد؛ با تأکید بر این نکته که فعالیتهای سیاسی و کارهای فرهنگی او را جدا از هم نمی‌توان تصور کرد؛ چرا که این دو مقوله در زندگی جلال فی‌الواقع مانند دو روی یک سکه بوده است.

 

 

 

فعالیتهای سیاسی-فکری

جلال آل احمد به علت سرخوردگی ناشی از سختگیریهای پدر در دوران کودکی و نوجوانی، نخست از تفکر دینی رویگردان شد و در نخستین سالهای جوانی «دگراندیش» گشت.

این تحول‌اندیشگی او در نتیجه آشنایی با چپ‌گرایان زمانه بود که نهایتاً به عضویت وی در حزب توده انجامید (1323). اما دیری نپایید که جزو نخستین گروه انشعابیون از حزب جدا شد (1326) و از آن اعلام برائت کرد. چندسالی هم خارج از چارچوب تنگ و تاریک تفکر و روش حزبی فعالیت کرد. این فعالیتها عمدتاً در زمینه فرهنگی- سیاسی بود. همکاری جلال با مطبوعات مهمترین بخش مشغله سیاسی - فرهنگی وی محسوب می‌شود.


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد سید جلال آل احمد،

تحقیق در مورد سیاوش در شاهنامه

اختصاصی از فایل هلپ تحقیق در مورد سیاوش در شاهنامه دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد سیاوش در شاهنامه


تحقیق در مورد سیاوش در شاهنامه

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

 تعداد صفحه20

 

بخشی از فهرست مطالب

تقدیمیه...........................................................................................3

 

 

 

پیشگفتار........................................................................................4

 

 

 

مقدمه............................................................................................5

 

 

 

سیاوش..........................................................................................6

 

 

 

فهرست منابع...................................................................................19

 

 

 

سخن گفتن از فردوسی اگر چه گاهی آسان گرفته می شود آسان نیست چون او شخصیتی پایاب و آسان یاب نیست. این خردمند ژرف نگراین نماد و نمود فرهنگ آزادگی و ستم ستیزی این وجدان بیدار قوم ایرانی و این پاسدار ارزشهای انسانی در هر کیش و کسوت برتر از حد هر وصفی است .

 

گروهی او را حامی توده رنجبر خوانده اند و معدودی هم بر عکس وی را همسوی ارباب زر و زور دانسته اند وضحاک وی را تطهیر فرموده اند! برخی او را شعوبی افراطی و دین گریز انگاشته و برخی دیگروی را بر کنار از گرایش شعوبی یا سخت متدین قلمداد کرده اند.

 

با وجود همه گونه گفتار و جستاری در هرباره وبا هر دیدگاهی تا آنجا که نگارنده به یاد  دارد تا کنون هیچ بحث مبسوط و بسامانی  در باب او از دید هنر داستان پردازی صورت نگرفته و آن چه در این زمینه وجود دارد دست بالا چیزی فراتر از بحثهای کلی یا مقالاتی در اینجا و آنجا نبوده گو که برخی از آنها گوشه هایی از کار و کمال فردوسی را روشن کرده اند .

 

داستان های شاهنامه و همچنین الگوهای داستانی و سنخ های باستانی شاهنامه مطرح شده و در بیان انها سعی بر آن بوده تا دیدی پیوسته از تحولات و رویدادها و پدیدارهای درون شاهنامه بدست داده شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه :

 

 

 

 

 

سیاوش چهره همیشه مغموم شاهنامه با اختر بد میزاید رستم که بیم دارد محیط دربار کاوس و شاید خلق و خوی او روح سیاوش را تباه کند می آید و به کاوس میگوید :

 

چو دارندگان تو را مایه نیست              به گیتی مراو را چومن دایه نیست

 

و اورا به زابلستان میبرد و وقتی پهلوانی تمام عیار از او میسازد وی را به در بار باز میفرستد. پیداست بخشی از جنبه های مثبت شخصیتی اش را از رستم و محیط او دارد که دلیری و شرم و سبوری و نیک عهدی از آن جمله است .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سیاوش

 

رستم سیاوش را ناخود آگاه به جای پسر مقتولش دوست میدارد و به اصطلاح قسم راست او سیاوش است . او با وجود جوان سالی در خردمندی یگانه است :

 

بدان اندکی سال و چندان خرد                  تو گفتی روانش خرد پرورد

 

پیران بعدها نزد افراسیاب علاوه بر ستایش از نژادگی میگوید :

 

هنر با خرد نیز بیش از نژاد                    زمادر چنو شاهزاده نزاد

 

همه از زیباییش حیرانند. او یوسف شاهنامه است و روحیات وی و برخی از جنبه های زندگی او از جمله عشق ممنوع و هوسبازانه زن شوهردار به او و پاکی وی در این ماجرا شبیه یوسف است جز در مورد عاقبت که سیاوش از عزت به ذلت می افتد و یوسف برعکس .

 

پدر هفت سال می آزمایدش و به هر کار جز پاک زاده نبود . تا حدودی مایه های زن گریزی دارد چنان که وقتی کاوس ساده لوح به القای سودابه می خواهد پسر را به شبستان بفرستد سیاوش در مخالفت با او میگوید:

 

چه آموزم اندر شبستان شاه ؟                  به دانش زنان کی نماینده راه؟

 

سخت درون گرا و تودار است . در بدو ورود به دربار پدر :

 

نخست آفرین کرد و بردش نماز              زمانی همی گفت با خاک راز

 

سیاوش با خاک چه کار دارد چه رازی میگوید؟احساسش در آن لحظه چیست؟ آیا بویی غریب از ان خاک شنیده؟ به هر حال به کمانم باید روی راز با خاک گفتن تامل کرد . معمولا کسانی که خود را تنها حس میکنند با خاک یا چاه رازونیاز میکنند. زیا دبر خود می پیچد از جمله وقتی پدرش وی را به رفتن به  شبستان ترغیب میکند : بپبچید و بر خویشتن راز کرد.

 

گاهی به وضوح نشان میدهد که قاطعیت چندانی ندارد و از این لحاظ به اسفندیار می ماند . مثلا با علم به  این که جایش در شبستان نیست پس از استدلال مخالفت آمیزش تسلیم پدر میشود و با رفتن او به شبستان رشته رویدادهای منجر به واژگونگی بخت وی آغاز میگردد و این در حالی است که میداند کار کار سودابه است .

 

وقتی سودابه با حیله گری دختران خود را بر او عرضه میدارد تا یکی را از آنان برگزیند:

 

سیاوش فرو ماند و پاسخ نداد                      چنین آمدش بر دل پاک یاد

 

که من بر دل پاک شیون کنم                       به آید که از دشمنان زن کنم

 

اوماجرای ناجوانمردی پدر سودابه با کاوس را شنیده اما همچنان با دل در گفتگوست . هنگامی که سودابه او را بر میگیرد و جامه چاک میدهد و از او کام میطلبد وی که خیانت به پدر را روا نمیداند همچنان از خدعه گری سودابه و تسلیم کاوس در برابر او آگاه است ولی راه نرمی و مدارا بر میگزیند در حالی که همان وقت می توانست نزد کاوس رود و با مطلع کردنش از قضایا دست پیش را بگیرد. به زن می گوید : بیا میخت با جان تو مهر من و :

 

تو این رازمگشای و باکس مگوی                      مرا جز نهفتن همان نیست روی

 

اما زیرکانه به او یادآور میشود :

 

سر بانوانی و هم مهتری                                من ایدون گمانم که تو مادری

 

بدین سان با سخنی دو پهلو هم میگوید تو برای من حکم مادر را داری و هم بدین وسیله مادر بودن سودابه را که منافی با این گونه هوسهای ممنوع است به او یاداور میشود . در هر صورت او اهل سازش است و یکسره از خشونت یا برندگی بی بهره . ولی مگر میشود با کسی چون سودابه نرمی کرد چرا که وقتی کام وی بر نمی آید آن سلیطه گریها را از خود بروز میدهد . کاوس در این میان تلون و تذبذبی را دارد که همیشگی اوست . نخست تصمیم به کشتن سودابه میگیرد ولی از بیم شورش ها ماوران و نیز با یاد آوردن یاری سودابه به وی در محبس شاه هاماوران منصرف میشود . او همیشه رعد و برق بی باران است! پس از چند بار حیله گری سودابه   کاوس حیران و متزلزل رای موبدان را مبنی بر گذشتن سیاوش ازآتش می پسندد .سیاوش خلیل وار با شهامت و اطمینان به نفسی عجیب  لبخند زنان با جامه سپید و اسب سپیدش که هر دو نماد پاکی است از میان کوه آتش آنچنان میگذرد ( که گفتی  سمن داشت اندر کنار) صحنه ای با شکوه و تصویری است . وقتی کاوس بار دیگر عزم کشتن سودابه میکند آن بزرگواری که در خواست بخشش او را از کاوس میکند کسی جز سیاوش نیست . ضمنا او فکر میکند که اگر شاه سودابه را بکشد ممکن است با آن تلون طبع پشیمان شود و آن را از چشم پسر ببیند هنگامی که سیاوش برای مصون ماندن از شر سودابه راهی مقابله با سپاه افراسیاب می شود و پدر و پسر وداع میکنند دی آگاهی میدهد که دیگر دیداری در پی نخواهد بود . سیاوش به یاری رستم بر سپاه توران پیروز میشود و از کاوس اجازه می خواهد تا وارد خاک توران شود که کاوس در پاسخ او را این کار باز می دارد به این دلیل که اگر سپاه بیش از حد در جایی پراکنده شد خطر هم بیشتر می شود و میگوید :

 

همی از لبت شیربوید هنوز                       که زد بر کمان تو از جنگ توز؟

 

افراسیاب به دنبال خوابی وحشت زا که دیده میکوشد تا با آشتی جویی و باژ دادن قضا را از مسیر خود بگرداند بدین سان که نه سیاوش کشته شود و نه عواقب آن دامنگیر .

 

سیاوش به عنوان شروط صلح از افراسیاب می خواهد تا صد تن از همخونان خود و دلاوران تورانی را به رسم گروگان نزد وی فرستد و هر شهری را هم که بدان دست یافته تخلیه کند . کاوس بیخرد این بار به رستم که به عنوان پیام آور سیاوش نزد شاه آمده میتازد که او و سیاوش به مال تطمیع شده و محافظه کاری پیشه کرده اند  گویی این آن کاوس نبوده که سیاوش را اندکی پیش به صراحت از ادامه جنگ و پیشروی  باز داشته بود! سیاوش را به پیشروی در توران تا کاخ افراسیاب و کشتن و غارت و سوختن فر مان میدهد و این که گروگان ها را برای اعدام نزد خود او بفرستد . رستم میگوید :

 

وقتی سیاوش در رزم دلیری و جانبازی میکرده کاوس جز به بزم و گنج نمی اندیشیده وانگهی سیاوش ممکن نیست پیمان بشکند در حقیقت او مظهر درست پیمانی هم هست . کاوس رستم را با گفتن سخنانی تند می آزارد از این دست :

 

تو اینها را به سیاوش آموخته ای تو همین جا بمان و سیاوش باز گردد و طوس سپاه داری را بر عهده گیرد. رستم بر سر کاوس بانگ میزند و به قهر باز میگردد.

 

کاوس در نامه ای به سیاوش همین سخنان را تکرار و انواع اهانت ها را به وی می کند و حتی به ناروه میگوید که اومعاشر زنان و زن صفت است .

 

سیاوش با خود می اندیشد که فرستادن گروگانها نزد کاوس جنگیدن با افراسیاب کاری پیمان شکنانه است که خداوند آن را هیچ گاه نخواهد بخشود .

 

اگر هم نزد پدر رود ممکن است آسیبی به او از جانب پدر برسد زیرا فتنه گری به نام سودابه در آنجاست .

 

سیاوش درضمن درد  دل کردن و بیان این مسائل برای بهرام و زنگه شاوران که شوربخت است . سیاوش این ایرجی تبار و اسطوره پاکی و مظلومیت معتقد است :

 

به کین بازگشتن بریدن زدیدن                       کشیدن سر از آسمان و زمین

 

چنین کی پسندد زمن کردگار؟                      کجا بر دهد گردش روزگار

 

و تصمیم میگیرد:

 

شوم کشوری جویم اندر جهان                      که نامم زکاوس ماند نهان

 

او توصیه بهرام وزنگه را که از وی میخواهند نامه ای به کاوس بنویسد و پیلتن را بخواهد و به فرمان او عمل کند نمی پذیرد و میگوید نمی خواهد از پدر نافرمانی کند ولی اگر فرمان او با فرمان خداوند در تضاد باشد سر از کردگار نخواهد تافت.

 

تصمیم میگیرد به دشمن پناه ببرد گاو او به چرم اندر است و رفتن نزد افراسیاب هنوز اول ماجراست!

 

چقدر کسی باید شور بخت باشد که افراسیاب دشمن اینگونه بر او دل بسوزاند:

 

چو بشنید پیچان شد افراسیاب     

 


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد سیاوش در شاهنامه

تحقیق در مورد سویا گیاهی

اختصاصی از فایل هلپ تحقیق در مورد سویا گیاهی دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد سویا گیاهی


تحقیق در مورد سویا گیاهی

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

 تعداد صفحه28

 

 سویا

سویا گیاهی است با نام علمی clycin max و نام انگلیسی soybean و از خانواده papilionaceae یکساله و خودگشن که مقام نخست در تامین روغن گیاهی در جهان را داراست. این گیاه بومی آسیا به خصوص منطقه منچوری چین و ژاپن است.

سویا یکی از مهمترین گیاهان روغنی پروتئینی به شمار می‌رود و بذر سویا بر مبنای وزن خشک به طور متوسط دارای 40درصد پروتئین و 20درصد روغن می‌باشد. از کنجاله آن به طور گسترده‌ای برای تعذیه دام و طیور استفاده می‌شود. استان گلستان با سطح کشت حدود 60 هزار هکتار سویا، مهمترین منطقه کشت این گیاه در ایران می‌باشد. لذا تولید ارقام جدید که از میزان عملکرد بالایی برخوردار است، احساس می‌شود. یکی از راه‌های اصلاح عملکرد گونه‌های خودگشن مانند سویا، استفاده از روش دورگ‌گیری و انتخاب در نسل‌های در حال تفکیک و تولید لاین‌های خالص می‌باشد.

در بسیاری از مراکز تحقیقاتی جهان با این روش توانسته‌اند ارقام جدیدی که همچون کلارک 63، آمسوی، هاراسوی و غیره را بدست آوردند و لاین‌های خالص این آزمایشات حاصل برنامه دو رگ‌گیری در ایستگاه تحقیقات کشاورزی گرگان است.

 


  تاریخچه

سویا یکی از گیاهان مهم روغنی می‌باشد که سابقاً به منظور تامین علوفه کشت می‌شده است،‌ اما بعدها با شناختی که از بذر و ترکیبات آن بدست آمده، به صورت یکی از گیاهان روغنی درآمده است. این گیاه حدود 1100 سال قبل از میلاد، اهلی شده که بوسیله اصلاح طبیعی و مصنوعی به شکل امروزه درآمده است. مبداء اولیه آن، شمال شرقی کشور چین می‌باشد. در حال حاضر عمدتاً در کشورهای آمریکا، چین و برزیل کشت می‌شود.

سویا برای اولین بار در سال‌های 1310.1316 از چین توسط مهندس مهدوی، رییس وقت دانشکده کشاورزی کرج، به ایران آورده شد. همچنین در سال‌های 1318.1319 هم انواع مختلفی از سویا از آلمان وارد کشور شد و مورد آزمایش قرار گرفت. بعدها در سال 1346 بوسیله شرکت سهامی خاص توسعه کشت دانه‌های روغنی رواج پیدا کرد و امروزه به صورت کشت شناخته شده در کشورمان ایران رایج است.

گیاه‌شناسی

سویا گیاهی است از خانواده Papilionaceae و از تیره لگومینوز و با نام علمی Glycin max می‌باشد. گیاهی است یکساله با ریشه‌های راست و عمیق و انشعابات جانبی زیاد که روی آنها غده‌ها یا گره‌های تثبیت کننده ازت قرار دارد. ساقه سویا معمولاً راست و انشعابات آن به نوع تیپ رشدی آن بستگی دارد. ارتفاع ساقه‌ها بین 40 تا 200 سانتیمتر می‌باشد و اصولاً پوشیده از کرک می‌باشد. کرک‌ها به رنگ قهوه‌ای، خاکستری و کوتاه هستند. برگ‌ها در روی ساقه بطور متناوب قرار گرفته و هر برگ مرکب معمولاً از سه برگچه نسبتاً بزرگ تشکیل شده است. برگ‌ مرکب سویا در روی یک دمبرگ بلند قرار دارد. گل در سویا به صورت خوشه کوچکی می‌باشد که از محل محور برگ بوجود می‌آید. هر خوشه از 3 تا 5 گل تشکیل شده است و تعداد زیادی از این گل‌ها، قبل از میوه‌دهی ریزش می‌کنند. گل‌ها به رنگ سفید یا ارغوانی هستند که رنگ ارغوانی از نظر ژنتیکی غالب به رنگ سفید می‌باشد. همچنین هر گل سویا 6 تا 7 میلیمتر طول دارد. هر گل از 5


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد سویا گیاهی

تحقیق در مورد سورة الفاتحة (مکی)

اختصاصی از فایل هلپ تحقیق در مورد سورة الفاتحة (مکی) دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد سورة الفاتحة (مکی)


تحقیق در مورد سورة الفاتحة (مکی)

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

 تعداد صفحه22

 

سورة الفاتحة (مکی)

فاتحه [گشاینده] چون قرآن با این سوره شروع می‏شود و این سوره آغازگر قرآن است، «فاتحه‏» نامیده می‏شود. بخاطر حمد و ستایشی که در این سوره از خداوند بعمل آمده نام دیگرش سوره «حمد» است. و نیز بنام «شکر» و «وافیه‏» و «نور» هم از آن یاد می‏شود. نام دیگرش «سبع المثانی‏» است و نیز «ام الکتاب‏». امام صادق(ع) فرموده است: سوره‏ای که اولش ستایش، وسطش اخلاص و آخرش نیایش است[1]. این سوره 7 آیه دارد و در سال سوم بعثت آمده و چهل و سومین سوره است که در مکه نازل شده است. بعضی هم این سوره را اولین سوره دانسته‏اند.

بیان معنى فاتحه الکتاب .

فـاتـحـه الـکتاب , یعنى گشاینده کتاب ربانى , زیرا که کتاب ربانى را, مبدا و مفتتح و محل شروع جزوى نیست و افتتاح مصاحف بدوست  و آغاز تعلیم نورسیدگان مکتب تعلم از او.در نماز افتتاح قرائت ازو کنند و اول مکتوب در لوح محفوظ او بود و در اول وحى نازل شد و بـعـضـى فرموده اند که چون بدین سوره باب فتوح مناجات آن بر حضرت سید موجودات ـ علیه وعلى آله افضل الصلوات واکمل التحیات ـ مفتوح شد, او را بدین جهت فاتحه خوانند.

و به حقیقت این سوره , گشاینده ابواب رحمت است بر وجوه احوال عباد, هم در تحصیل معاش و هم در کسب معارف معاد.

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ   ﴿ 1 ﴾       به نام خداوند رحمتگر مهربان [2]

اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ   ﴿ 2 ﴾     ستایش خدایى را که پروردگار جهانیان است[3]،

الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ   ﴿ 3 ﴾            رحمتگر مهربان ،[4].

مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ  ﴿ 4 ﴾         [و ]خداوند روز جزاست.[5]

إِیِّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ ﴿ 5 ﴾    [بار الها ]تنها تو را مى پرستیم ، و تنها از تو یارى مى جوییم.[6].

اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ  ﴿ 6 ﴾        ما را به راه راست هدایت فرما، [7]

صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلاَ الضَّآلِّینَ   ﴿ 7 ﴾       

راه آنان که گرامى شان داشته اى ، نه[ راه ]مغضوبان ، و نه[ راه ]گمراهان. [8]

توضیح لفظ جلاله ))الله))
و اما لفظ جلاله ((الله ))، اصل آن ((ال اله )) بوده ، که همزه دومى در اثر کثرت استعمال حذف شده ، و بصورت الله در آمده است ، و کلمه ((اله )) از ماده ((اله )) باشد، که به معناى پرستش است ، وقتى مى گویند ((اله الرجل و یاله ))، معنایش این است که فلانى عبادت و پرستش کرد، ممکن هم هست از ماده (و ل ه ) باشد، که بمعناى تحیر و سرگردانى است ، و کلمه نامبرده بر وزن (فعال ) به کسره فاء، و بمعناى مفعول (ماءلوه ) است ، همچنان که کتاب بمعناى مکتوب (نوشته شده ) مى باشد، و اگر خدایرا اله گفته اند، چون ماءلوه و معبود است ، و یا بخاطر آن است که عقول بشر در شناسائى او حیران و سرگردان است[9] .

و ظاهرا کلمه ((الله )) در اثر غلبه استعمال علم (اسم خاص ) خدا شده ، و گرنه قبل از نزول قرآن این کلمه بر سر زبانها دائر بود، و عرب جاهلیت نیز آن را مى شناختند، همچنان که آیه شریفه : ((و لئن سئلتهم من خلقهم ؟ لیقولن الله )) )و اگر از ایشان بپرسى چه کسى ایشان را خلق کرده ، هر آینه خواهند گفت : الله )، و آیه : ((فقالوا هذا لله بزعمهم ، و هذا لشرکائنا))، (پس درباره قربانیان خود گفتند: این مال الله ، و این مال شرکائى که ما براى خدا داریم )، این شناسائى را تصدیق مى کند.
از جمله ادله ایکه دلالت مى کند بر اینکه کلمه ((الله )) علم و اسم خاص خدا است ، این است که خدایتعالى به تمامى اسماء حسنایش و همه افعالى که از این اسماء انتزاع و گرفته شده ، توصیف مى شود، ولى با کلمه ((الله )) توصیف نمى شود، مثلا میگوئیم الله رحمان است ، رحیم است ، ولى بعکس آن نمیگوئیم ، یعنى هرگز گفته نمیشود: که رحمان این صفت را دارد که الله است و نیز میگوئیم ((رحم الله و علم الله و رزق الله ))، (خدا رحم کرد، و خدا دانست ، و خدا روزى داد،) ولى هرگز نمیگوئیم (الله الرحمن ، رحمان الله شد)، و خلاصه ، اسم جلاله نه صفت هیچیک از اسماء حسناى خدا قرار مى گیرد، و نه از آن چیزى به عنوان صفت براى آن اسماء گرفته میشود.
از آنجائى که وجود خداى سبحان که اله تمامى موجودات است ، خودش خلق را به سوى صفاتش هدایت مى کند،و مى فهماند که به چه اوصاف کمالى متصف است ، لذا مى توان گفت که کلمه ((الله )) بطور التزام دلالت بر همه صفات کمالى او دارد، و صحیح است بگوئیم لفظ جلاله ((الله )) اسم است براى ذات واجب الوجودى که دارنده تمامى صفات کمال است ، و گرنه اگر از این تحلیل بگذریم ، خود کلمه ((الله )) پیش از اینکه نام خدایتعالى است ، بر هیچ چیز دیگرى دلالت


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد سورة الفاتحة (مکی)

تحقیق در مورد سورئالیسم

اختصاصی از فایل هلپ تحقیق در مورد سورئالیسم دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد سورئالیسم


تحقیق در مورد سورئالیسم

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

 تعداد صفحه15

 

بخشی از فهرست مطالب

گفته آندره برتون در مورد سورئالیسم:

 

بیانیه سورئالیسم برتون

 

دو شاعر بزرگ سده نوزدهم از نهادها و پیامبران اصلی سورئالیسم

 

نخستین نمایشگاه گروهی هنرمندان سورئالیستی

 

نخستین مجله سورئالیست ها

 

نقاشی سورئالیسم بر چند نوع است؟

 

در میان نخستین سورئالیستها

 

هنرمندی که نماینده سورئالیسم بود سورئالیسم

بعد از پایان جنگ جهانی اول شیوه ای جدید به نام «وهمگری» یا سوئالیسم تکوین یافت و ابتدا بر علم ادبی حکمفرما شد و واژه سورئالیسم را ابتدا آپولینز شاعر فرانسوی در 1917 به معنی لغوی «واقعیت برتر» آن هم در تفسیر یکی از نمایشنامه های خود به کار برد و این مکتب هنرهای تجسمی را در بر می گرفت و هنرمندان جدا شده از نهضت دادارا گرد خود آورده و بنای این مکتب مهم و رویا و تداعی آزاد و صور مکتوم در ضمیر ناهشیار است. و یکی از اهداف هنرمند یا شاعر این است که نیروی خیالی خود را با عقل و ارائه بیرون آورد و از قید و بند اجتماعی آزاد کند. از هنرمندان این دوره آرپ، جورجو اکیریکو، ماکس ارنست، کله، ماسون خوان میروه، پیکاسو و از هنرمندانی که بعدها این مکتب روی آوردند ماگریت، سالودوردالی جاکومتی پیکرتراش، تانگی، شاگال.

خصوصیات برخی از هنرمندان سورئال

ماکس تخیلی بی بند و مرز را در نقاشی هایش به کار می برد.

جانسون نقش های برانگیخته از ضمیر ناهشیار خود را بدون عقل و منطق ترسیم می‌کند.

تانگی: منظره های سرح آمیز و غیر زمینی را با تصویر موجودات عجیب غریب از موادی خمیری در لایتنی می سازد.

دالی: دنیای متنوعی دارد و با تضنن هنری و لوده گری ها ذهن جهانیان را پر ساختند.

ماگریت بلژیکی: از فعال ترین این هنرمندان کارهای برجسته می کرده.

کیریکو: تصویر افراد یا کودکانی هویت ناپذیر و شبیه به آدمک های جامه پوشیده را همراه با اشیایی که گویی برجا سنگ شده در فضاهای قالبی و برش خورده معماری های هندی و راستبر جایگزین می سازد. سایه هایی یکپارچه و هراس انگیز هگ نور می آفریند و انسان احساس کابوس زدگی می‌کند و حضور اشباحث پلید و نامرئی را گمان می برد.

سورئالیسم

شیوه هنری که از چندی پیش در میان اقوام مختلف جهان به چشم خورده و در سال 1924 به صورت نهفتی نودر آمد. با برخورداری از آزادی کامل و ارائه هرگونه تصویر یا کدائی نامانوس یا الهام و رویا و تجسم از خمیر ناخودآگاه کلا این مکتب با مکاتب دیگر فرق می‌کند . به طور یکه سوئالیسم با نظام کتب های دیگر به گونه ای قطع رابطه می‌کند. به همین خاطر مخالفین زیادی پیدا می‌کند. که می خواهند این مکتب را پوچ بخوانند و طردش کنند ولی بعد هنرمند در می یابد که زندگی و مخصوصاً زندگی روانی دو سطح جریان دارد. یکی معین و مشهود در خطوط و اجراء و دیگری که شاید پاره بزرگتر زندگی باشد پنهان به هم و نامعین. آدم مثل کوه یخ در زمان حرکت می‌کند. و تنها قسمتی از آن در بالای حد هشیار و هدف هنرمند سوئالیسم این است که قسمت زیره یعنی خمیر ناخودآگاه را کشف کند و برای اینکه از انواع سمبولیسم استفاده می‌کند. نظریه سورئال ها تا اعماق وجدان هنری اروپا و آمریکا نفوذ کرده.

گفته آندره برتون در مورد سورئالیسم: سورئالیسم خود کاری خالص روانی که منظور از آن عبارت است از افراد واقع اندیشه به طور اشخاصی یا مکتوب بهر نحو دیگر یعنی تصویر اندیشه. فارغ از هرگونه ضابطه عقلانی یا زیبایی شناسی.

امور رئالیسم برتر از رئالیسم یا حقیقیق تر و این نامی است که آپولونیز نویسنده فرانسوی در سال 1911 به آثارشاگال نقاش جوانی که به پاریس آمد. بود و سورئالیسم پس از جنگ جهانی اول به یک مکتب بلند آوازه بود گشت.

دراشاگال ممکن و ناممکن با هم در آویخته را اجرای کار هر کدام طبیعی است ولی طرز قرار گرفتن آنها در فضا طبیعی نیست. شاگال مناظر طبیعی را وصف نمی کند. بلکه طبیعت ذهنی و درونی که در آن دیروز و امروز و شدنی و بودنی داشته و خواسته در هم آمیخته است.

فرضیه سورئالیسم

فرو رفتن در خود و آزادی از قید و بند سنن و عادات و دانسته ها و بردن خود به اشارات و الهامات که از وجود آدمی بر می خیزد و شکل دادن به آنها بدون رعایت رسوم رایج شیوه کار هنرمندان سورئالیست هنرمند سوئالیست به جهانی می رسد که با جهان مانوس ما بسیار متفاوت است. جهانی با خواهش های تند و خروشان اوهام دیرین و ترس های کهنسال آرزوهایی بی رحم و امیدهای حد نشناس تهمه در خروش و غوغا و باز همه از سلطه تهدید گرد. عقل در سکوت و خاموشی همه جویای ظهور و همه ترسان از آن سکوتشان از فشار فریاد فرو خورده لرزان و سکونشان از شوق حرکت و انتظار پیچان.

مکتب سوئالیسم تا زمانی که جنبش داداد آخرین نفسهایش را در پاریس کشید صورت خارجی به خود نگرفته بود.

در نخستین سالهای بعد از جنگ جهانی اول نویسندگان فرانسو

 


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد سورئالیسم