
فایل فلش حل قطعی مشکل خاموشی یا صفحه سیاه گوشی y220-u10 بعد از فلش
100% تست شده و تظمینی
با فلش تول داخل پکیج رایت کنید...
فایل فلش حل مشکل خاموشی یا صفحه سیاه گوشی y220-u10

فایل فلش حل قطعی مشکل خاموشی یا صفحه سیاه گوشی y220-u10 بعد از فلش
100% تست شده و تظمینی
با فلش تول داخل پکیج رایت کنید...
گفته شده است که در مدرنیته، جای انسان و خدا، عوض شده است، ذهن انسان، تمایلات انسان و منافع او، اصالت یافته و هر آنچه او را محدود کند (اعمّ از اخلاق، حقیقت و تکلیف) در مرتبه دوم قرار میگیرد و اومانیزم، فردگرائی، آزادی، دمکراسی، لیبرالیزم و سکولاریزم، همه بر همین اساس، پای گرفتهاند.
در اسلام، انسان، نه دشمن خدا و نه رقیب اوست. اسلام میخواهد که انسان، خلیفه خدا باشد. میخواهد آحاد بشریت، به چنان رشد عقلی و اخلاقی برسند که هیچ خونی در زمین ریخته نشود، هیچ حقّی پایمال نگردد، هیچ انسان گرسنه و بیپناه و تحقیر شدهای نباشد و نفسانیت، چنان مقهور اراده انسان باشد که فرشتگان الهی در برابر او سجده کنند. اسلام، انسان را دارای کرامت، قدرت انتخاب، مسلط بر خویش و بر جهان، عاقل، مسؤولیتپذیر و ارزش گرا میخواهد، به انسان خوشبین است و همه بشریت را دارای فطرت پاک و اصالتا خیرخواه میداند و همه تکالیف دینی که نازل کرده برای حراست از فطرت، عقل و کرامت انسانهاست . در اسلام، حقوق را از تکلیف، و اقعیت را ازارزش، دنیا را از آخرت، معاد را از معاش، اخلاق را ازاقتصاد، تفوی را از سیاست و دین را از دولت، نمیتوان تفکیک کرد.
این تفکیکها بمنزله مثله کردن انسان و متلاشی کردن دین است. کرامت انسان، در عشق ورزی به خدا و اطاعت از اوست، رشد حقیقی بدون شناخت خدا و راضی کردن او و حرکت به سوی او محال است. همه ارزشهای دیگر، ارزشهای واسطه، مقید و مشروط اند. آزادی، عقلانیت، دنیا، آخرت، حق، تکلیف، فرد، جامعه ، جنگ، صلح، حکومت، شکست و پیروزی، ثروت وفقر، همه و همه اگر در مسیر عدالت و معنویت باشند با ارزش است. عدالت و معنویت نیز از آن جهت که گام هایی در راه خدا، محبت به خدا و نزدیک شدن به اوست، ارزش دارند ولی ارزش ذاتی و حقیقی، همان معرفت به خدا و محبّت او و اطاعت اوست. مسلمانان به علم، تکنولوژی، سیاست، اقتصاد، حکومت، جهاد، صلح، عقل ابزاری، توسعه، آبادی دنیا، عقل ابزاری و آزادی و حقوق بشر، اعتقاد دارند اما همه را برای همان هدف نهائی میخواهند. ما معتقدیم روزی که عاقبت مهدی "عج" (فرزند پیامبر اسلام) و عیسی بن مریم (ع) بازگردند و قدس به دست مسیح، آزاد شود، سراسر جهان را چنین عقلانیت، محبّت و عدالتی فراخواهد گرفت ولی تا آن روز، ما نیز موظفیم در راه گسترش توحید و عدالت، گسترش عقلانیت و محبّت، تلاش و مبارزه کنیم. ما با دینِ دنیوی، دین سیاسی، دین دولتی و دینی که ابزار دست صاحبان قدرت و ثروت شود و نیز براساس ریاکاری و خشونت، تحمیل شود، مخالفیم. ولی معتقدیم که دین، به مقداری مناسک عبادی شخصی، محدود نمیشود و باید قدرت و ثروت را در برابر حقیقت، اخلاق و عدالت، خاضع کرد و سیاست و حکومت را دینی کرد. وجدان فردی، اخلاق شخصی و تجربه معنوی درونی و ایمان قلبی، جزء ارکان اسلام است اما همه اسلام، منحصر در امور فردی و عبادی نیست بلکه قوانین سیاسی، اقتصادی وقضائی اسلام نیز که برای گسترش اخلاق و عدالت در سطح اجتماعی و حکومتی آمدهاند، به همان اندازه،مقدّس ولازمالاجراءاند.زیرانمیتوان بااقتصاد فاسد و حکومت غیرعادلانه، به اخلاق سالم اجتماعی رسید.
اسلام، به تقسیم کار و تخصّصی شدن امور و عقلانیت ابزاری، معتقد است و کسانی را که بدون تخصّص و کارشناسی، وارد مدیریتهای صنعتی، کشاورزی و دولتی شوند، حتی اگر اخلاقاً افراد خوبی باشند، خائن به جامعه اسلامی، میداند. عقل ابزاری، بسیار مهم است زیرا در سرنوشت و حقوق و فقر و رفاه و استقلال و رشد ملّی جوامع بشری تاثیر میگذارد اما اسلام، عقل ابزاری را در ادامه عقل توحیدی و عقل اخلاقی یعنی در چارچوب توحید، عدالت و اخلاق، به رسمیت میشناسد و نه مستقلّ از آنها و در تعارض با آنها.
اسلام، به تمدن عقلانی، عقل ابزاری یا عقل معاش، تقسیم کار، تکنولوژی، آبادی زمین، پیشرفت مدنی و اقتصادی تشویق میکند اما در امتداد عقل معاد، فضائل اخلاقی و عدالت دینی.
اگر توحید، معاد و عدالت، فراموش نشود، شهوت پرستی حاکم نشود و آخرت، از یاد نرود. لذائذ متعادل دنیوی، کسب ثروت و قدرت و رفاه و دانش، همه در خدمت به بشریت (نه در راه ترویج سکس و خشونت و سلاحهای شیمیائی و اتمی و میکروبی و موادّ مخدّر و نظام طبقاتی سرمایهداری) خواهد بود و حتی میتواند "عبادت" محسوب شود.
اگر مسیحیت، بودیزم و سایر ادیان با سکولاریزم، قابل جمع باشد، اسلام، بیشک با سکولاریزم، ناسازگار است چون تفکیک مادی ـ معنوی و قدسی ـ عُرفی، یک تفکیک غیراسلامی است. نان که برای روشنفکران، یک "فانتزی" و برای فقراء، "زندگی" و برای اقتصاد دانان، یک "کالا" است، در اسلام، نمیتواند از اخلاق و ارزشها جدا باشد. اسلام، راه رشد انسان را عمل به تکلیف الهی میداند اما بدون تامین حقوق مادّی و معنوی انسان، از او تکلیف نمیخواهد. بنابراین "حقوق بشر"، در اسلام، یک امر عُرفی و زمینی نیست بلکه امری مقدّس و ارزشی است البته با فهرست حقوق بشری که لیبرالیستها و سکولاریستها تعریف کردهاند، در مواردی اختلاف نظر داریم و مواردی چون همجنس بازی و سقط جنین و بمباران هستهای سایر ملتها بنام دمکراسی را جزء حقوق بشر نمیدانیم زیرا فهرست حقوق بشر، تابع چگونگی تعریف بشر است. اگر تعریف حیوانی و مادّی از بشر، ارائه دادید، حقوق حیوانی نیز برای او قائل شده و هر تکلیف الهی و اخلاقی را نوعی تجاوز به حقوق بشر خواهید انگاشت اما با تعریف الهی از بشر، حقوق مادّی بشر نیز مقدّس میشود و در راه احقاق این حقوق، اعمّ از حقوق سیاسی، اقتصادی، خانوادگی، بهداشتی و رفاهی و حقوق علمی و فرهنگی و حقّ رشد و آزادی بیان و اندیشه، تلاش میکنید و این تلاش، یک تلاش مقدس دینی و جهاد در راه خداست. عرفان اسلامی، عرفان محدود در خلوت نیست بلکه پس از خلوت و اشک و انس با خدا و عشق ورزی با او، باید برای خدمت به خدا به عرصه سیاست و جامعه و تعلیم و تربیت آمد و در راه گسترش معرفت، اخلاق و احکام خدا و در راه تربیت و رشد و نجات بشریت و اجرای عدالت کوشید و با قیصر و فرعونهای تاریخ، جهاد کرد و حتّی شهید شد.
اسلام، حقّالله را در نقطه مقابل حقّالناس نمیداند بلکه حقّالناس را فرزند و نتیجه حقّالله و این دو را غیرقابل تفکیک میبیند. بشر، به صِرف بشر بودن، حقوقی فطری و الهی دارد و حقوق بشر و تکالیف او را خداوند مقرّر کرده است و در مورد حقوق و وظایف جزئی و متغیر که در شرایط تاریخی، تابع تحوّلات است باید با عقل، اجتهاد و نواندیشی کرد. اما حقوق بشر، امری خدائی است. عدالت، مستقلّ از دین، به قضاوت عقل، خوب و ارزشمند است اما مصادیق عدالت، در تلاش هماهنگ عقل و وحی، کشف میشود. حقوق بشر، قابل سلب از او نیست و نه با قرارداد، میآید و نه با قرارداد، میرود. در عین حال، بشر صرفاً با حقوق خود به کمال نمیرسد بلکه باید به تکالیف خود در برابر خدا و مردم نیز عمل کند و اگر به تامین حقوق خود ـ آنهم حقوق مادّی ـ اکتفاء کند و نسبت به تکالیف خود و نیز حقوق معنوی، بیاعتناء بماند تفاوتی با حیوانات ندارد بلکه از حیوانات نیز پستتر است زیرا حیوانات نیز حقوق دارند اما تکلیف ندارند.
برای رشد معنوی انسان، هم رشد عقلانیت بشر و هم اجرای عدالت و تامین حقوق بشر، الزامی است ولذا قرآن از وظایف پیامبران، علاوه بر تهذیب نفس بشر، از تعلیم حکمت و اجرای قسط و عدالت نیز نام میبرد و پیامبر اکرم (ص) به همین علت، حکومت اسلامی تشکیل داد. پیام اصلی او محبّت، صلح، اخلاق، توحید و عدالت بود ولی وقتی صاحبان زر و زور و تزویر به جنگ او آمدند تا این اصول را حذف کنند، پیامبر (ص) در دفاع از انسان و اسلام، تن به جهاد نیز داد و جهاد و شهادت برای دفاع از صلح و اخلاق و عدالت، واجب شده است. اخلاق نیز در اسلام در مسیر رشد انسان، معنی میدهد و ریاضتهای غلط از قبیل صدمه زدن به خود یا دیگران، خودکشی یا قتل دیگران، ظلم پذیری و تحقیر شدن، تعطیل فکر و تلاش و وظایف اجتماعی، تحریم هرگونه لذّت زندگی و لبخند، ریاضتهای اسلامی نیستند.
چنانچه اباحیگری و لذّتپرستی و دنیاپرستی را نیز از اسلام، عین حیوانیت و باعث دوری از خدا میداند. اخلاق اسلامی، رعایت تعادل در زندگی، حضور در همه صحنهها بدون دلبستگی به دنیاست. از حیث عقلانیت و نظم و تلاش زندگی، بگونهای باش که گویی تا ابد در دنیا هستی و از حیث دل نبستن به دنیا و وارستگی و تقوی و عشق به آخرت، بگونهای باش که گویی همین فردا خواهی مرد. اسلام میخواهد که دنیا و آخرت، هر دو را جدّی بگیریم و البته دنیا، مزرعه آخرت است ولی هدف، آخرت است.
آخرت خوب، با دنیای سراسر ذلّت، جهل، تحقیر، ستم و دروغ و خشونت، تامین نمیشود و "من لامعاش له لامعادله". اما دنیا نباید هدف باشد و تراکم زور و تکاثر ثروت نباید هدفگیری شود. باید تولید ثروت و قدرت کرد اما نباید تنها خود مصرف کرد بلکه ثروت و قدرت را در راه خدمت به محرومین و اجرای عدالت و اخلاق و گسترش توحید، بکار انداخت. البته گرایشات نومینالیستی و حسّگرایان که ریشه عقلی همه ارزشها را نفی کرده و اساساً منکر مفاهیم کلی و عقلیاند، حتماً قادر به درک این مفاهیم نیستند اما اسلام، اساس ارزشها را نسبی یا قراردادی نمیداند گرچه تحوّلات جزئی و فرعی و صوری در باب ارزشها در شرایط گوناگون را میپذیرد. ارزشهای اخلاقی، مقولات صرفاً ذهنی و ساختگی نیستند بلکه درک ذهنی ضرورت هاییاند که در واقعیت خارجی، ریشه عینی و حقیقی دارند و در راس همه ارزشها، راز اصلی تکامل فرد و جامعه یعنی توحید است. توحید صرفاً یک تئوری ذهنی نیست بلکه لوازم عملی مهمّی در ساحت فرد و جامعه دارد. اجرای عدالت اجتماعی، یکی از لوازم توحید است زیرا خدای عادل، راضی به ظلم و تبعیض در جامعه بشری نیست پس فرد متدین که باید در حوزه رفتار شخصی خود، عادل باشد و به کسی ظلم و خشونت نکند باید به جامعه دینی و حکومت دینی و عدالت اجتماعی نیز بیندیشد. علاوه بر اصلاح خود باید به اصلاح جامعه و امر به معروف و نهی از منکر و به حقوق دیگران و رشد آنان نیز اندیشید. مالکیت شخصی، محترم است اما پولپرستی و اسراف، حرام است زیرا باعث ندیده گرفتن حقوق دیگران و نیز فراموش کردن آخرت میشود.
انسانیت انسان در انکار خدا و اخلاق و شریعت آسمانی نیست و عزّت انسان در بندگی خداست. بنابراین اومانیزم الحادی، راه به خطا میرود. البته انسان را بنام دین، نباید تحقیر کرد. پیامبر اسلام (ص)، حرمت یک انسان را از حرمت کعبه، بالاتر دانست و اهانت و خشونت علیه انسانها را در حدّ شرک، خطرناک خوانده است. حتی شکنجه حیوانات را باعث جهنّم دانست و قرآن کریم، قتل یک انسان را با قتل همه بشریت، مساوی و گناه کبیره میداند و سیر کردن گرسنگان، کمک به انسانها، احسان به همسایگان، محبت به زنان و کودکان، کمک به اسیران، حمایت از بیماران و از پاافتادگان، آموزش علم به جاهلان و هدایت گمراهان را بالاترین عبادات اسلامی میداند. سکولاریزم، اگر برای رفع موانع پیشرفت علم و تمدن و رفع خشونتهای فرقهای و مبارزه با سوء استفاده از دین به سراغ مسیحیت آمده است و خود مسیحیت، راه دین را از دولت و سیاست، جدا میدانسته و بدنبال تشکیل دولت دینی نبوده است، امّا اسلام، یک دین فردی و عبادی و اخلاقی و در عین حال، یک دین اجتماعی، سیاسی و حکومت ساز نیز هست و نه مانع پیشرفت علم و تمدن و نه معتقد به خشونتهای فرقهای است و راه مبارزه با سوء استفاده از دین، تعطیل کردن دین و اخراج آن از صحنه زندگی نیست چنانچه از علم و آزادی و تکنولوژی هم سوء استفاده میشود ولی ما ضرورت تعطیلی علم و آزادی را از آن، نتیجه نمیگیرم.
اومانیزم، اگر نفی خدا و آخرت و دعوت به انسان پرستی و دنیازدگی است، با اسلام، منافات دارد و اگر به مفهوم کرامت انسان و حق انتخاب و حقوق و حرمت اوست، جزء مطالبات اسلام است.
عقلانیت، اگر به مفهوم احترام به عقل و معتبر دانستن آن است، با اسلام، سازگار است و اگر به مفهوم اکتفاء به عقل و نفی وحی الهی است، با اسلام، ناسازگار است.
عقل ابزاری، اگر به مفهوم مهندسی عقلانی و مدیریت صحیح زندگی و جامعه بمنظور پیشرفت و حل مشکلات معیشتی و تدبیر و محاسبه "هزینه ـ فائده" است، ایدهای اسلامی است ولی اگر به مفهوم دنیازدگی و اکتفاء به ترقّی مادّی و نفی عقلانیت در مقام خداپرستی و اخلاق و معاد باشد، غیراسلامی است.
فردگرائی، به مفهوم حفظ هویت و شخصیت فردی، آزادی انتخاب، احترام به درک فردی و شکوفایی و خلاقیت "فـرد"، مفهومی اسلامی است و فردگرایی به مفهوم خودمحوری، لذت پرستی، تجربه محوری، بینیازی از وحی، بیاعتنایی به جامعه و حقوق دیگران یعنی اندویدوآلیزم لیبرال ـ سرمایهداری، مفهومی غیراسلامی است.
تکنولوژی و شهرنشینی، هیچ منافات ذاتی با هیچ یک از اصول عقیدتی و اخلاقی اسلام ندارند. اسلام، عقائد، اخلاق و حقوق و تکالیفی را برای انسان، رقم زده که هر جامعه ای اعمّ از جامعه قبیلهای، روستایی و شهری، و مناسبات کشاورزی، صنعتی و فراصنعتی را میتواند پوشـش دهد، زیرا ثابتات اسلام به ابعاد ثابت انسان مربوط است و برای شرایط متغیر زندگی نیز احکام متغیر و اجتهادی و حقّ تجدید نظر برای هر جامعه ای مقرّر کرده است. البته بیشک، اجرای اسلام در هزار سال قبل و امروز و نیز اجرای اسلام در کانادا یا پاکستان حتماً متفاوت است و یک قالب کلیشهای ثابت بدون توجه به شرایط زمانی و مکانی، طراحی نشده است. زندگی روستایی و شهری، جامعه آفریقایی یا آمریکایی حتماً اقتضائات متفاوتی دارند. امّا زندگی دینی در هر دو شرایط، ممکن است و در هر یک نیز آفات و موانعی دارد. تکنولوژی اگر تنها به سرعت زندگی و غفلت بشر بیفزاید، اگر در راه سلاحهای کشتار جمعی و نشر فحشاء و خشونت بکار رود و بشر را غرق در نفسانیت و لذت و خودخواهی کند، مورد استفاده غیرانسانی قرارگرفته است و همه ما سرعت گرفتهایم بیآنکه بدانیم چرا و به کدام سو؟! اما همین تکنولوژی در راه گسترش عدالت و اخلاق و تامین هرچه بیشتر حقوق ملتها و مبارزه با فقر و تبعیض و جهل نیز بکار افتادنی است و شهری شدن جامعه و پیچیدهتر شدن تکنولوژی، درست مثل زندگی ساده روستایی، دو وجهی است. اگر نسبت دین با دنیا معلوم شد، نسبت دین با تکنولوژی نیز روشن میشود.
تقسیم کار و تفکیک نهادهای اجتماعی، نیز از توابع عقل ابزاری است و محکوم به همان احکام میباشد اما اگر به مفهوم تفکیک ابعاد انسان از یکدیگر ـ چون تفکیک دین از حکومت و تفکیک اخلاق از اقتصاد و حق از تکلیف ـ، ملحق به سکولاریزم و مشمول همان حکم است.
دنیاگرائی، به مفهوم مشروعیت لذت و شادیهای جسمانی و روانی در دنیا و اداء سهم بدن و غرائز دنیوی اعمّ از غذا، شهوت و تفریحات سالم، مفهومی اسلامی است و اسلام، رهبانیت و دنیاگریزی را منع و هیچیک از غرائز انسانی را تابو، حرام ندانسته و دستور سرکوب شهوات را نداده بلکه طرفدار تعدیل و مهار غرائز است اما دنیاگرایی به مفهوم فراموشی آخرت و دلبستن به شهوات را شدیداً نهی کرده و دعوت به زهد و تقوی کرده است.
دموکراسی نیز مقید به دنی میشود، از دمکراسی، دهها تعریف متفاوت شده و ده الی پانزدهمدل اجرایی برای آن ذکر شده که بایکدیگر نیز متناقضاند. دمکراسی به عنوان یک ارزش مطلق که اساساً کلیه عقلیات، اخلاقیات و ارزشها را اموری "مابعد دمکراسی" و تابع قرارداد و آراء عمومی بدانیم و هیچ اصول فوق دمکراسی را در باب ایمان، اخلاق و عقل نپذیریم، با اسلام، سازگار نیست زیرا همواره در خطر نقض ارکان دین خواهیم بود. بسیاری مفاهیم عقلی، اخلاقی و دینی، امور فوق دمکراسی هستند و حتی مشروعیت خود دمکراسی را باید به آن مفاهیم، مستند کرد. ما دمکراسی را تنها در چارچوب آن مفاهیم دینی، عقلی و اخلاقی میپذیریم. بعلاوه که پشت پرده دمکراسی غربی، غالباً الیگارشیهای سرمایهداری، حکومت میکنند و افکار عمومی، آلت دست سرمایهداران و رسانهها خواهند بود. به چنین دمکراسی، دهها اشکال دینی، منطقی، اخلاقی وارد است. دمکراسی لیبرال نیز، به دلیل چنین کارکردهائی مورد قبول ما مسلمانان نیست زیرا لیبرالیزم علیرغم نکات مثبتی که نسبت به دیکتاتوری و توتالیتریزم دارد، خود نیز نقاط ضعف بزرگی دارد به خصوص اگر منادیان دمکراسی لیبرال، کسانی چون جرج بوش باشند که با روش هیتلری، میخواهند ارزشهای دمکراتیک را جهانی کنند. اسلام با استبداد فردی یا حزبی نیز مخالف است و حقوق مردم را قابل سلب، حتی با توجیه دینی، نمیداند و دیکتاتور را سمبل شیطان در روی زمین میداند. اما دمکراسی و مردمسالاری به عنوان روشی در خدمت ارزشهای اسلامی، البته مورد قبول و عمل ماست. جمهوری اسلامی، تجربه یک جمهوریت در چارچوب دین و تجربه جدیدی در جهان امروز است. کلّیه مسؤولین حکومت اسلامی و رهبری، در انتخابات دو مرحلهای یا یک مرحلهای، با آراء مردم انتخاب میشوند و انتخابات ایران غالبا بالاترین رکورد مشارکت مردم و دمکراسی در جهان است. حکومت اسلامی باید با اتکای به آرای مردم، در جهت پیشرفت و تکامل علمی و عملی و اخلاقی جامعه و اجرای عدالت اسلامی و گسترش اخلاق، بکوشد. نمایندگان مردم، قانونگذاری میکنند اما قوانین در چارچوب قوانین اسلام است. حاکمان، نه تنها در برابر خداوند بلکه در برابر مردم نیز باید جوابگو باشند و همانگونه که اختیارات حاکم دینی، محترم است، حقوق مردم نیز مقدس است. چنانچه میبینید متفکران مسلمان با سنت مسیحی، با مدرنیزم و با سمت مدرنیزم، برخورد انتقادی دارند و نه متعصبانه چشم بر روی واقعیت میبندند و نه منفعلانه در برابر مفاهیم و سنتهای غرب، تسلیم میشوند و این، تفسیر همان جملهای بود که در ابتدا عرائضم گفتم که ما به مدرنیزم غرب، پاسخ آری و نه میدهیم نه پاسخ آری یا نه.
مصاحبه ای در حوزه عدالت با آقای فریدون احمدی
تلاش ـ آقای احمدی، پس از انقلاب و پس از استقرار حکومت دینی ما شاهد آغاز یک دگردیسی بزرگ در نیروهای سیاسی مختلف هستیم. تحول مبانی فکری، تغییر نظام ارزشی و پیدایش نگاهی دیگر به مسائل جامعه و جهان پدیدههائی هستند که حضور آن در همة گرایشها و اعضای گوناگون خانوادة روشنفکری ـ سیاسی ایران ملاحظه میشود. بیتردید چپ ایران و بویژه سازمان شما «فدائیان اکثریت» نیز از این تحول بدور نمانده است.
بزرگترین پرسشی که چپهای ما را در این روند دگردیسی به چالش فراخوانده است، چگونگی دفاع از عدالت اجتماعی در کنار دفاع از آزادی و چندگرائی در همة عرصههای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی و جایگزینی آن بجای دیدگاه مارکسیست ـ لنینیستی مبتنی بر دفاع یک جانبه از ایدههای سوسیالیستی و ارزشهای طبقاتی و دفاع از زحمتکشان و طبقة کارگر تا مرحلة استقرار حکومت آنان بوده است.
در آغاز این گفتگو، اگر ممکن است به اجمال بفرمائید، شما به عنوان عضوی از خانوادة چپ و از کادرهای مؤثر یکی از سازمانهای صاحب نام چپ ایران این پروسة تحولی را چگونه تجربه کردهاید؟ و امروز چه نوع رابطهای را میان عدالت و آزادی در چارچوب یک جامعة چندگرا توضیح می دهید؟
فریدون احمدی ـ همانگونه که گفتید، دگرگونی نظام ارزشی و تحول در نوع نگاه به جهان، همة خانوادههای روشنفکری ـ سیاسی ایران را در برمیگیرد، اما این تاثیرپذیری از جهان متحول و پویایی فکری، همسان و همارز نیست و هریک، ژرفا و گسترة متفاوتی را به نمایش میگذارد. در جهان کنونی بویژه در زمانهای که در کشور ما امر بازبینی هویت، بنیانهای فکری و پرسش درپی اینکه چه بودیم، چه هستیم و چه کردیم، ضرورتی همگانی و ملی شده و به بحث هویت یا بیهویتی ملی راه برده است. ما متاسفانه هنوز با جریانها و نحلههایی مواجهیم که کمترین تاثیر و دگرگونی را پذیرفتهاند و همین امر را نیز فضیلت میدانند. به ارزیابی من شاید در این میان چپها در اکثریت خود از زمره آنانی باشند که بیشترین تحول فکری را داشتهاند و تداوم تلاشها برای بازآفرینی و بازسازی فکری در میان آنها برجسته است.
ارزشها شاید کم و بیش مشترک باشند و همگانی، اما نوع تعادل ایجاد شده بین ارزشهای گوناگون، جایگاه هر ارزش و استقلال در عین درهمتنیدگی آنها در ذهن و رفتار اجتماعی و سیاسی هرفرد و یا گروهی از افراد، مبین نظامی است که بخشی از هویت آنان را تبیین میکند. آزادی، عدالت، رفاه، پیشرفت، دموکراسی، اشتغال، حفظ محیطزیست، برابرحقوقی زن و مرد و... ارزشهایی هستند که در جهان کنونی کمتر انسانی را مییابید که رسماً منکر آنها باشد، اما آنگاه که انسان به پاسخگوئی به یک مساله و مشکل معین اجتماعی مینشیند، مجبور است جایگاهی برای هر ارزش قائل شود و نوع معینی از تعادل (و یا عدم تعادل) بین آن ارزشها برقرار کند. این روند خود مبین ایجاد یک نظام ارزشی است که در بطن خود حاوی یک انتخاب اجتماعی نیز هست. بویژه آنجا که این ارزشها در تقابل و تعارض با هم قرار میگیرند. بعنوان نمونه پیشرفت و حفظ محیط زیست، اشتغال و پیشرفت تکنولوژیک،... که در اینجا عامل انتخاب اجتماعی وارد ماجرا میشود. پاسخ یک سوسیال دمکرات، یک سوسیالیست، یک لیبرالدمکرات و یک فعال جنبش سبز به یک موضوع و مساله مشخص متفاوت است. میخواهم به این موضوع و نتیجهگیری برسم که اولاً انتخاب اجتماعی در میان همه گرایشها وجود دارد و همه این نیروها در پاسخهایشان به مسائل اجتماعی ـ سیاسی کم و بیش جانبدار هستند. وجود انتخاب اجتماعی و جانبدار بودن واقعیتی است عینی و مشکل آنجاست که این واقعیت یا مطلق و یا نفی شود.
مهمترین تحول فکری در میان چپها نه کنار گذاردن انتخاب اجتماعی خود و نیز نگاه طبقاتی بعنوان متدلوژی و یکی، تاکید کنم، یکی از ابزارهای شناخت بلکه نفی دیکتاتوری طبقاتی در عرصه نظر و در عرصه عمل در برنامه نداشتن آلترناتیو سوسیالیستی برای ایران، آنچه که شما آن را استقرار حکومت زحمتکشان و طبقه کارگر نامیدید، هست.
سایر ویژگیهایی که من در تجربه پروسه تحولات فکری بخشی از چپ ایران و سازمان خود و طبعاً نه همه افراد و آحاد آن مشاهده کردهام را بگونه دیگر میتوانم تحت عنوان مشخصات و ویژگیهایی که چپ نو، چپ متحول و تجربهآموخته میتواند و شایسته است دارا باشد، برشمرم:
ـ این نیروی چپ به دموکراسی بعنوان یک ارزش مستقل مینگرد و آن را در گرو و وابسته ارزشهای دیگر چون عدالت اجتماعی و دمکراسی اقتصادی و سوسیالیسم نمیکند، در هیچ شرایطی مبارزه برای دمکراسی را وا نمینهد و آن را به مثابه یک فرهنگ درک میکند که بر مناسبات کوچکترین واحد اجتماعی، خانواده، بین انسانها و گروههای مختلف اجتماعی، در درون و بین سازمانهای سیاسی، در روابط آنها با مردم و برمناسبات مردم و حکومت باید ناظر باشد، این نیرو منشور جهانی حقوق بشر را دستاورد ارجمند مبارزه دهها و صدها ساله اخیر بشریت میداند و از بیگانگی چپ سنتی با آن، فاصله میگیرد. این نیروی چپ روادار است. عدم اعتقاد به انحصار حقیقت، پذیرش چندگانگی و تنوع اندیشهها و مواضع و بازتاب آن در روشها، اهداف و نحوه سازمانیابی سیاسی، را از ارکان این رواداری میداند. این نیرو مدرن است، سنتشکن است و مخالف سنتگرائی در همه جلوههای آن، ضد مذهب نیست اما روشنگر است. با تلفیق مذهب به مثابه مهمترین پایگاه سنت با حکومت سرسازگاری ندارد. این نیروی چپ مدافع فرهنگ پرسشگر و نقاد است و ستایشگر پویایی فکری و جستجوگری و فرهیختگی و مخالف ساده و راحتاندیشی و پاسخهای کلیشهای است. این نیرو مخالف قهر است و رادیکالیسم را به شکل تحول فرو نمیکاهد. این نیرو جانبدار است اما دفاع از تهیدستان را تن دادن به گرایشها و حرکات واپسگرایانه نمیفهمد، برسازمانیابی و سازماندهی آگاهانه متکی است و با هرنوع بسیج براساس ناآگاهی میستیزد.
تلاش ـ شما و سازمان «فدائیان اکثریت» هیچگاه در دفاع از زحمتکشان و اقشار و طبقات پائینی تنها نبودهاید. گذشته از چپهای دیگر شما همواره رقبای سرسختی در میان نیروهای دیگر بویژه اسلامگرایان داشتهاید. آقای سازگارا در یکی از گفتگوهایش با «تلاش» میگوید؛ در سالهای آغاز حکومت اسلامی ایشان و انقلابیون اسلامگرا در رقابت با سازمان های مارکسیست ـ لنینیست و برای آنکه خلاف سخن چپها ـ مبنی بر خردهبورژوازی و سازشکار بودن اسلامیها ـ را ثابت کنند، به اقدامات انقلابی و بخصوص به مصادرهها و ضبط اموال مردم و «ضدانقلابیون» دامن زدند. امروز هم با آمدن جریان احمدینژاد با شعار دفاع از اقشار محروم جامعه و ضدیت با فقر، بسیاری از چپهای ما از این که نیروهای مخالف حکومت جمهوریاسلامی در دفاع یکجانبه از آزادی میدان را برای انقلابیون اسلامی باز گذاشتهاند, گلهمندند. نظر شما در این باره چیست؟ آیا با حضور فرماندهان سپاه و بسیج و ایدئولوگهای طرفدار مستضعفین و فقیرنوازان نظامیپوش در مقامها و رأس نهادهای مهم کشور، باید احساس رقابت و خطر بیربط شدن را در دل جریان چپ عدالتخواه و طرفدار آزادی ما برانگیزد؟
فریدون احمدی ـ درست برعکس. آیا نباید اقبال بخشی از مردم، مردمی که از فقر و تنگدستی و شکاف فزاینده طبقاتی و بیعدالتی فاحش اجتماعی به جان آمدهاند، از شعارهای عوامفریبانه افرادی چون احمدینژاد و کروبی، نگاهها را بیش از پیش متوجه این شکاف عمیق و فلاکت گسترده کند و آیا این امر نباید در برنامههای سیاسی نیروهای مختلف بازتاب یابد؟ به نظر من این وضعیت بیش از پیش نیاز به یک چپ آزادیخواه، دمکرات و مدرن را ضروری میکند. مبین این خواستها و منافع اگر نیرویی نباشد که عدالت را در پیوند با ارزشهای دیگری چون آزادی و دمکراسی و مدارا و... پی میگیرد و پاس میدارد، قطعاً به دلیل عینیت مساله مدعیانی خواهد یافت که یا یک جانبه و یا برای فریب پرچم آن را بر میافرازند. در مورد ارزشهای دیگری چون آزادی و دمکراسی نیز موضوع برهمین سیاق است. توسط اصلاحطلبان دینی مگر آزادی و دمکراسی در چارچوب همین نظام و دمکراسی دینی محصور نشد و خود را مبین آزادی و دمکراسی قلمداد نکردند آیا این امر وجود دمکراتها و آزادیخواهان سکولار و لائیک را بلاموضوع کرد؟ و یا مثالی دیگر: شعارهای اقتصادی پوپولیستی و خلقی ناسیونال سوسیالیستها (نازیها) در زمان قدرتگیری فاشیسم در آلمان آیا ضرورت وجودی سوسیالیستها، سوسیال دمکراتها، کمونیستها و... را نفی کرد و خطر بیربط شدن را برای آنها پدید آورد؟ ضرورت و علت وجودی یک نیروی سیاسی ـ اجتماعی ناشی از یک واقعیت و ضرورت و مساله اجتماعی است و نه وجود پاسخهای مختلف به آن.
اما بر یک نکته باید با تاکید انگشت گذاشت: خطای بزرگی خواهد بود اگر وضعیت جامعه، گروهی را بر این ارزیابی قرار دهد که مساله اصلی جامعه ما در وهله اول از کانال حل این شکاف طبقاتی میگذرد. مساله اصلی کشور ما کماکان آماج دیرینه مردم، گذار از استبداد فردی، استقرار یک دولت مدرن و دمکراتیک و نفی حکومت دینی است.
تلاش ـ چنانچه برنامة شما نیز “استقرار یک دولت مدرن و دمکراتیک” باشد، باید توجه داشته باشید که، در چارچوب هر دولت ـ هرقدر مدرن ـ و هر نظام ـ هر قدر دمکراتیک ـ نیز طبقات از میان نخواهند رفت. تجربة کشورهای پیشرفته و دمکراتیک نیز این را نشان میدهد. آنچه ـ برای کلیة احزاب دمکراتیک و دولتهای گزینش شده ـ در این نوع جامعهها اهمیت دارد، تعدیل طبقاتی، جلوگیری از ایجاد گسست در میان طبقات و ممانعت از پیامدهای نامطلوب آن یعنی ستیز اجتماعی و از هم گسستگی ملی است. هر چند دیدن طبقات در جامعه ـ یا به قول شما داشتن “ نگاه طبقاتی به عنوان متدولوژی شناخت جامعه” ـ نگاه واقعبینانهای است اما متعهد بودن به حفظ همبستگی و تعادل در جامعه مستلزم مبانی فکری دیگری است که نه تنها مدارا و تحمل سایر طبقات و گروههای اجتماعی ـ سیاسی را ضروری میسازد، بلکه برای احزاب سیاسی ـ از جمله چپها ـ پذیرش و بعضاً دفاع از آنها ـ یا فراهم ساختن بهرهبری آنان را ـ الزامی مینماید. بالا دست قرار دادن منافع ملی و مصالح عمومی نسبت به منافع گروهی و اعتقادی مرز میان احزاب جدی سیاسی با عوامفریبان (پوپولیستها) در یک جامعة با ضوابط دمکراتیک است.
تا کنون برداشت عمومی از چپها در ایران عدم تعهد آنان به حفظ این همبستگی و یکپارچگی ملی در عرصههای مختلف مبارزات اجتماعی بوده است. آیا فکر نمیکنید که تلاش گروههای چپ در رفع این برداشت ناکافی و در بسیاری زمینهها ناروشن بوده است؟ به نظر میرسد تکرار یک سری شعارهای کلی در دفاع از دمکراسی در تعیین جایگاه چپ و روشن ساختن ضرورت آنها کافی نبوده است. و بیش از آن به نظر میرسد؛ کارکرد عملی شما زمینهای برای تغییر این برداشت ایجاد ننموده است.
فریدون احمدی ـ مراد من در استفاده از عبارت دولت مدرن و دمکراتیک، تاکید بر مضمون روند تحولات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی است که بر بستر تقابل موجود بین سنت و مدرنیته، نظامها و ساختارهای سیاسی و فرهنگی مبتنی برسنت و یا عصر پیشامدرن را به کنار مینهد و فرهنگ، مناسبات، ساختار حقوقی و سیاسی معاصری را شکل میدهد. از صفت مدرن به هیچوجه فقط طنین و جنبههای مثبت آن منظور نظر نیست. فاشیسم هم فرآوردهای از عصر جدید و مدرنیته در اروپا بود.
استقرار یک نظام دمکراتیک مبتنی بردمکراسی، حقوق بشر، جدایی دین و ایدئولوژی از دولت و برابر حقوقی زن و مرد، در شکل یک جمهوری پارلمانی به جای جمهوریاسلامی را ما در کنگره دوم سازمان (14 سال پیش) بعنوان هدف سیاسی خود رسمیت بخشیدیم. اما استقرار چنین نظامی به هیچ وجه به معنای رفع انواع اختلافات، تبعیضات و ستمهای موجود طبقاتی، جنسی، قومی، دینی و عقیدتی و غیره نیست و بدیهی است همانگونه که در همه کشورهای اروپائی نیز شاهدیم، مبارزه برای رفع و تعدیل این تبعیضات و ستمها کماکان جریان خواهد داشت. اما تفاوت اصلی در این است که در یک نظام دمکراتیک، تعارضها و تقابلها در بستر و کانالی دمکراتیک و مدنی هدایت خواهد شد. با قوام و انکشاف یافتن چنین مناسباتی در حقیقت تنها پیششرط و زمینهای فراهم شده است که کشمکشها و اختلافات اجتماعی صلحآمیز پیشرفته و در جهت تعدیل سیر کند و خود مفهوم دمکراسی نیز ژرفش یافته بتواند در دل زمان و به تدریج، درجاتی از دمکراسی اقتصادی را شامل شده و به دمکراسی سیاسی که به مثابه ارزشی مستقل، به تنهایی ناقص و ناکامل است محدود نشود.
من میپذیرم که در نگاه و عملکرد بخشی از چپها، تضاد و رودررویی و اختلاف نه فقط در مناسبات با دیگر گروههای سیاسی ـ اجتماعی که در بین خودشان نیز برجستگی و اولویت داشته است. وجود انشعابها و انشقاقها، خود نمودی از این پدیده است، نیمه خالی لیوان، موارد اختلاف و تضادها در میان این بخش از چپها همواره بیشتر به دیده و عمل ره مییافته است. این منش هنوز هم تماماً به گذشته نپیوسته است. در میان بخش دیگری از چپها مشکل، برعکس نداشتن پروفیل هویتی و تشخص سیاسی بود و اینکه بیشتر بر سیاستهای حمایتی از دیگران متکی بودند. به بیان دیگر این بخش از چپ بیشتر جبههای اندیش بوده است تا حزبی و گروهیاندیش، بویژه در عرصه سیاسی.
اما میخواهم بر چند نکته در ارتباط با آنانی که شما “سایر طبقات و گروههای اجتماعی ـ سیاسی“ نام بردید تکیه و تاکید کنم: متاسفانه آنچه که تحت عنوان همبستگی، مدارا و درک مصالح عمومی مطرح شد، در ایران ما در میان همه نحلههای سیاسی فکری ـ اجتماعی دارای لنگشهای جدی است. هنوز این امر بدیهی که بدون تامین حد معینی از عدالت اجتماعی امکان استقرار جامعهای مدنی که همبستگی اجتماعی در آن جایگاه شایسته و پُر دوامی بیابد از سوی حتی بسیاری فرهیختگان نیز پذیرفته شده نیست. فرهنگ غالب در میان بخشی از آن سایر طبقات و گروههای اجتماعی نه فرهنگ استخواندار یک سرمایهداری کم و بیش پیشرفته صنعتی و یا فراصنعتی که فرهنگ مالداری و دلال صفتی و به قول دکتر نیکفر فرهنگ نساز و بفروش است. این فرهنگ با چنان مفاهیمی بیگانه است. با بسیاری حقوق بنیادی مثل حق تشکل و برابر حقوقی زن و مرد سرآشتی ندارد. در پشت سیمای هر کدام، یک جمهوریاسلامی نهفته است.
نکته دیگر اینکه واژههایی چون منافع ملی و مصالح عمومی را با احتیاط زیاد باید بکار برد زیرا نوع درک از این مفاهیم و ارزشها و راههای تأمین آنها، خود شاخه شاخه است. بطور مثال در نگاه یکی، رفع تبعیض قومی و یا تمرکز زدایی از قدرت مرکزی ضامن تقویت همبستگی ملی و کوشش در جهت آن تأمین کننده منافع ملی و یکپارچگی کشور است. در نظر و نگاه جریان و شاخهای دیگر، هر سخن از حقوق قومی یا ملی مترادف شده است با ایجاد گسست در همبستگی ملی و ضدیت با منافع ملی. بهرحال با این تنوع نظری و درک از مفاهیم هم باید با اتکا به همان ارزشهای پیش گفته: مدارا، عدم اعتقاد به انحصار حقیقت و پذیرش چند گانگی برخورد کرد و تلاش نمود در راستای نزدیک شدن نگاهها و عملکردها حرکت کرد.
از برداشت عمومی نسبت به چپها سخن گفتید، نمیدانم منظور شما از عموم چه کسان و گروههای سیاسی ـ اجتماعی است اما با یک نکته توافق کامل دارم که نیاز همگانی است که در راستای تقویت تفاهم ملی و همبستگی اجتماعی و تثبیت ارزش همبستگی در جامعه حرکت شود. در این راستا وظائف جدی عملی وجود دارد و همه گرایشها و شاخههای سیاسی اجتماعی نیز شایسته است عمیقاً درک کنند که پای آنها هم در میان است.
تلاش ـ البته حتماً منظور شما تعدیل اختلاف طبقاتی است وگرنه به نظر نمیرسد، “ستم طبقاتی” یا هر “ستم“ دیگری را بتوان “تعدیل” نمود. ما فکر میکنیم نه تنها هیچ نیروی چپی در جهان بلکه هیچ نیروی دیگری که طرفدار استقرار “حد معینی” از عدالت اجتماعی است، حاضر باشد، وجود “ستم طبقاتی” را تحمل کند. آیا فکر نمیکنید یکی از مشکلات چپهای ما همین است که هنوز بدون بریدن از نحوة نگرش گذشته، بدون نقد اساسی مبانی نظری پیشین و بدون وانهادن ترمینولوژی مخصوص، تنها به فراخور مبارزه سیاسی بر علیه حکومت دینی ـ استبدادی، به عبارتهائی چون دمکراسی، آزادی، تعدیل، همبستگی و.... روی آوردهاند؛ مفاهیمی که اساساً از مبانی فکری و نگاه دیگری به پیرامون برخاستهاند؟ آیا فکر نمیکنید سخن گفتن به ملاحظات سیاسی روز، بدون تلاش جدی برای تغییر مبانی فکری و بدون تعمق برروی رابطة مفاهیم ومبانی، همواره موجب کجفهمی و القاکنندة ناکجاآبادها بوده است. نگاه کنید به راه رشد غیرسرمایهداری خودمان و جامعة مدنی اسلامی “روشنفکران دینی”!
فریدون احمدی ـ چرا ستم طبقاتی قابل تعدیل نیست و از تعدیل اختلاف طبقاتی که احتمالاً منظور شکاف طبقاتی است باید سخن گفت؟ مگر شدت و یا شرایط کار و یا مناسبات و قوانین اقتصادی ـ اجتماعی پارامترهای اندازه و تغییرپذیر نیستند؟ در همه جوامع که فکر میکنم میپذیرید منقسم به طبقات است، مگر گروههای اجتماعی ـ سیاسی حاکم اراده و انتخاب اجتماعی خود را بر زمینه شرایط به عرصه سیاست نمیکشانند و این اعمال اراده، حتی در نظامهای پیشرفته دمکراتیک نمیتواند آشکار یا پنهان ستمگرانه باشد؟ در این زمینه بطور مثال بنگرید به کشور آلمان. مگر قدرت سرمایه و اتحادیههای کارفرمایان باعث حذف بسیاری امکانات و امتیازهای اجتماعی و اقتصادی نشد؟ سندیکاها و تشکلهای “کارپذیران“ در هراس از بیکاری نیز مجبور به پذیرش این محدودیتها و فشارها بودهاند. ببینید چپها به شمول بخشی از سوسیالدمکراسی به چه زبانی از این روندها و اعمال فشارها سخن میگویند.
اما بهتر است از بحث بر سر ترمینولوژی اجتناب شود. در این زمینه نیز شایسته است روادار بود تا بحث بر مضامین و مسائل اصلی متمرکز شود. اما اجازه دهید یک نکته را متذکر شوم. چپها و همه دیگر گروهها و شاخههای در طول تاریخ شکل گرفته سیاسی ـ اجتماعی ایران مشکل زیاد دارند، اما یکی از مشکلات همه ما ایرانیان، نتیجهگیریهای بزرگ و صدور حکم با اتکا به شواهد کوچک و برداشتهای شخصی است. از آن جملهاند با عرض معذرت احکام صادر شده در پرسشهای شما: “سخن به ملاحظات سیاسی روز“، “عدم تعمق بر روی رابطه مفاهیم و مبانی“ و... در ضمن من رابطه کاربرد واژههای ستم جنسی، طبقاتی، فرهنگی، قومی و غیره را با ناکجاآباد راه رشد غیرسرمایهداری و جامعه مدنی اسلامی نفهمیدم. بگذریم و به موضوع اصلی بپردازیم.
تلاش ـ در مورد گفتة شما مبنی بر این که؛ “ هنوز این امر بدیهی که بدون تأمین حد معینی از عدالت اجتماعی امکان استقرار جامعهای مدنی که همبستگی اجتماعی در آن جایگاه شایسته مییابد.....پذیرفته نشده”، آن هم توسط “فرهیختگان”، باید بگوئیم که تجربة جامعة ایران در دورههای مختلف و به ویژه در این دودهه و نیمة حکومت انقلابی ـ اسلامی، خلاف این نظر را نشان میدهد. حتی بر عکس تا کنون به نام دفاع از طبقات کمدرآمد و ضعیف جامعه (همان “تأمین حد معینی از عدالت اجتماعی” مورد نظر شما) دولت همواره دست درازی داشته و نتیجة آن گسترش قدرت محافل نزدیک به صاحبان حکومت و رشد فساد یا “ فرهنگ مالداری و دلال صفتی” بوده است. بنا براین آیا فکر نمیکنید؛ باقی ماندن در پشت شعارهای کلی مانند “رفع یا تعدیل ستم طبقاتی” یا تأمین “حد معینی از عدالت اجتماعی” مشکلی را حل نمیکند و تنها ممکن است عوامفریبترین نیروها را برندگان بازی نماید؟
فریدون احمدی ـ اجازه دهید در پاسخ به این پرسش شما با تاکید تکرار کنم بدون تأمین حد معینی از عدالت اجتماعی امکان استقرار جامعه مدنی که همبستگی اجتماعی در آن جایگاه شایسته مییابد، وجود ندارد. بدون پذیرش مسئولیت از سوی مهمترین نحلههای سیاسی اجتماعی برای رفع و حل معضلات اجتماعی از جمله فقر و بیکاری، بدون پذیرش نیازها و ملزومات بهرهمند شدن گروهها و طبقات از یک زندگی شایسته انسان و حقوق آنان از جمله تشکل و سازمانیابی و بدون امتیازدهی متقابل اجتماعی، تفاهم طبقاتی و تقویت همبستگی و ایجاد صلح اجتماعی به معنی جاری شدن کشمکشها و هماوردیها در بستری مدنی و صلحآمیز و دمکراتیک، ممکن نخواهد شد. این روندی است که به تمامی و به روشنی در اروپای غربی طی شد. ضرورت تأمین حداقل و حد معینی از عدالت اجتماعی به مثابه شرط ایجاد و ضامن حفظ صلح اجتماعی از بدیهیاتی است که حتی رئیس بانک جهانی نیز با صراحت آن را بیان میکند و ربطی هم به کشور ما ندارد. این امر در کشورهایی چون ایران و یا روسیه پس از فروپاشی سوسیالیسم که فاقد سنتهای قوام یافتة اندیشه و مناسبات مبتنی بر دمکراسی و مناسبات انکشاف یافته و استخواندار سرمایهداریاند، غریب مینماید.
نفی این حکم به نظر من بدیهی، چیزی نیست جز عدم توجه به رابطه درهم تنیده عدالت با آزادی و دمکراسی و قربانی کردن یکی به پای دیگری که همان ره به ناکجاآباد است. این بحث قبل از اینکه اساساً بر وضعیت جامعه طی دوران جمهوریاسلامی اتکا داشته باشد، بحثی است نظری و هویتی و ناظر است به عرضه اثباتی و ساماندهی برنامههای اقتصادی ـ اجتماعی برای پس از جمهوری اسلامی. آیا میتوان مفهوم و ارزشی را یافت که جمهوری اسلامی با عرضه نمونه بدلی و تقلبی، آن را به ضد ارزش تبدیل نکرده باشد؟ از آن جمله است عدالت اجتماعی صرفاً به این دلیل که عوامفریبترین نیروها مبین آن بوده یا شدهاند نمیتوان آن را نادیده گرفت و کنار گذاشت.
متاسفانه در ایران بخشی از نخبگان کشور ما، اغلب در گریز از مواضع و دیدگاههای دیروزی و در سیر و پیوست خود به اندیشه دمکراسی و جوامع دمکراتیک تنها چشم بر یک نحله آن، لیبرالیسم و نولیبرالیسم گشودهاند و گرایشات و اندیشههای سیاسی ـ اجتماعی گوناگون و طیفهای رنگارنگ در اجزاء متشکله آن را نمیبینند: سوسیالیستها، دمکراتهای سوسیالیست، سوسیالدمکراتها، سبزها، لیبرالدمکراتها و... من فکر میکنم این وضعیت گذراست و بعداً به ثبات و انتخابهای اجتماعی پردوام و قوام میانجامد. فقط بعنوان مثال برای آن رویکرد یک جانبه بنگرید به مبانی فکری برخی از دینباوران گسسته از جمهوری اسلامی طرفدار جدایی دین و دولت، از جمله آقایان اکبر گنجی و محسن سازگارا و... البته به نظر میرسد آقای گنجی در این زمینه به تجدید نظرهایی دست زده است.
نکته دیگر اینکه در سطح نظری وقتی سخن از تامین حد معینی از عدالت اجتماعی به میان میآید چرا نباید ذهن بسوی دولتهای رفاه اجتماعی اروپائی بطور مثال کشورهای اسکاندیناوی متوجه شود و آدرس عدالت اجتماعی نوع جمهوریاسلامی و نوع احمدینژاد داده میشود. و دیگر اینکه اتفاقاً روندهای جاری سیاسی نیز نشان داد که نیروهای اپوزیسیون اگر میخواهند حرفی برای گفتن داشته باشند و در پشت شعارهای کلی باقی نمانند و بعنوان آلترناتیو و یا بخشی از آن برآمد کنند، باید در عرصههای اقتصادی ـ اجتماعی نیز برنامههای مشخص اثباتی ارائه دهند. آنگاه هر بخش جدی اپوزیسیون متناسب با انتخاب اجتماعی و جانبگیریاش خود را ناگزیر خواهد دید، در کنار راهبردهای کلی و عمومیتر سیاسی برای دگرگونیهای بنیادی ساختار و نظام سیاسی، برای غلبه بر فلاکت گسترده و شکاف عظیم طبقاتی موجود به امر عدالت اجتماعی نیز به طور جدی و مشخص بپردازد و برنامه ارائه دهد.
تلاش ـ متأسفانه ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، در صورتیکه از مفاهیم تعاریف دقیقی ارائه ندهیم و ارتباط آنها را با مبانی ارزشی و فکری روشن نکنیم، دست جمهوریاسلامی و طیفهای گوناگونش برای ارائة “نمونههای بدلی و تقلبی” همچنان باز خواهد ماند. مثلاً سخن گفتن دائمی از دمکراسی بدون روشن ساختن این که پایههای دمکراسی بر آزادیهای فردی، آزادیهای اجتماعی و حقوق مساوی انسانها، قرار گرفته است، آنگاه حکومتاسلامی با برگزاری چند “انتخابات” مدعی دمکراسی اسلامی و حقوق بشر اسلامی خواهد شد. استناد شما به جوامع غربی و دولتهای رفاه و حضور احزاب رنگارنگ چپ در درون این جوامع صحیح است. اما از همان آغاز این گفتگو این پرسش مطرح بود که چپهای ما در استنادات دائمی خود به این جوامع، آیا توجه دارند؛ آنچه که تحت عنوان “عدالت اجتماعی” میبینند، حاصل مناسبات اجتماعی، سیاسی واقتصادی رشد یافتهایست که مبانی و ارزشهای بنیادین آن اتفاقاً ره به اندیشه و قانونمندیهای لیبرالی میبرند، یعنی پایبندی به آزادی فرد، احترام و تضمین حق مالکیت ـ به عنوان یکی از حقوق پایه و با قید در قانون اساسی ـ و پذیرش نظم بازار و اقتصاد سرمایهداری. دولتها در این جوامع ـ هر قدر هم “چپ”ـ از مرزهای این ارزشها عبور نمیکنند. و احزاب در تبیین اختلاف سطح مادی و رفاهی میان طبقات اجتماعی نیز قائل به مفاهیمی چون “ستم طبقاتی” نیستند، البته اگر بخواهند از سوی مردم جدی تلقی شوند! جوامعی که بر این مبانی ارزشی شکل گرفته، رشد یافته و تنومند شده&z
چکیده
کوبیسم ـ از نقاط عطف هنر غرب ـ جنبشی بزرگ در نقاشی و تا حدی محدودتر در مجسمهسازی قرن بیستم است. این سبک که قبل از جنگ جهانی اول توسط پیکاسو و براک در پاریس شکل گرفت، گرچه محدود به نقاشی و مجسمهسازی میشد، با این حال تأثیری بسزا بر توسعه و ترقی هنر مدرن گذاشت.
هنرمندان پیرو این سبک که ریشههائی نیرومند در هنر قومی ـ قبلیهای آفریقائی دارد، از تکنیکهای کُلاژ (وصلهچسبانی) و فرمهای هندسی استفاده میکنند. گاهی زوایائی مختلف از یک تصویر همزمان در تابلو نشان داده میشود.
هدف پیروان کوبیسم آن بود که با رویگردانی ریشهای از مفهوم هنر بهعنوان بازنمائی طبیعت ـ که پس از رنسانس بر نقاشی و مجسمهسازی غرب سلطه داشت ـ اجسام و احجام را، بیآنکه از شگردهای سهبعدی نمائی استفاده کنند، بر سطحی دوبعدی به تصویر درآورند. نقاشان کوبیست، آنقدر که اشیاء واقعی را باز مینمایاندند، بر نمودهای ظاهری آنها در مکان و زمانی خاص تأکید نمیکردند، بلکه میکوشیدند با بهرهگیری از خرد و شناخت خود، جنبههائی نادیدنی از پدیدارهای مختلف را به نمایش درآورند. بدین منظور، وجوه مختلفی از یک شکل در آنِ واحد به تصویر درمیامد. به عبارت دیگر صورتهای مختلف یک شیء به سطوح مختلف هندسی تجزیه میشد و سپس از دیدگاههای مختلفی ترکیب مجدد مییافت. کوبیسم از این منظر، مدعی رئالیسم بود، منتها نه رئالیسم بصری و امپرسیونیستی، بلکه رئالیسم واقعی.
مجسمههای آفریقائی و تابلوهای متأخر سزان از مهمترین منابع تأثیرگذار در پیدائی این سبک به شمار میروند اما درواقع با تابلوی «دوشیزگان آوینیون» اثر پیکاسو (1907) بود که حرکت این جنبش هنری آغاز شد و بعدها به دو مرحله تحلیلی (1912ـ1910) و ترکیبی (1914ـ1912) تقسیم گردید.
همکاری پیکاسو و براک که با جنگ جهانی اول پایان یافت، سبب شکلگیری حرکتها و سبکهای بسیار زیادی در قرن بیستم شد که از آن جمله، «فوتوریسم»، «اورفیسم»، «پوریسم» و «وُریتیسم» درخور ذکرند.
مقدمه
علاقه مندیهای نقاشان کوبیسم1
با توجه به پیشینه آثار هنری، مخصوصاً نقاشی، اغلب نقاشیهائی که در کنار نوآوری و جدید بودن، خصوصیات سنتی و مأنوس را عرضه کردهاند، سریعتر از کارهای افراطی و کاملاً نوجویانه، دوستدار و پیرو پیدا کردهاند؛ چنانکه در کوبیسم، سطوح هندسی به کار رفته در آثار پیکاسو و براک در شمار نوآوریهای آنها بود.
«زبان نوئی که پیکاسو و براک در آثار خود به آن دست یافتند، باعث تحولاتی چشمگیر در هنر نقاشی شد و آزادیهائی را برای هنرمندان به ارمغان آورد که قبلاً وجود نداشت؛ ازجمله: آزاد شدن آنها از قید و بندهائی که آن زمان، در بازنمائی
1- نقاشان کوبیسم (پیر هاترید .مکتب کوبیسم)نقاش
دقیق پدیدهها و اشیا مرسوم بود، یا آزادی یافتنِ زبانی نو و ترکیباتی جدید برای به تصویر کشیدن طبیعت و زندگیشان.
از سوی دیگر، مرکزیت هنری پاریس و محفل کوچک هنرمندان فعال در جوار پیکاسو و براک، باعث موفقیت آنها در اشاعه این زبان نو شد. افزون بر این، به رغم تازگی کوبیسم، این هنر نو در زمانی مناسب پا به عرصه گذاشت، زیرا ارتباط خود را با هنر مرسوم پیشین قطع نکرد و برعکس، با جمع کردن مجموعهای از ریشههای متباین آن، ذهنیت موجود آماده و پذیرای کوبیسم شد.
در سال 1912 روش هنری پیکاسو و براک بکلی تغییر کرد و با پدید آمدن تابلوی «نقش اشیا همراه با حصیر صندلی» در سال 1914 که بعدها یکی از تابلوهای معروف پیکاسو به شمار آمد، عنوان کوبیسم ترکیبی به حوزه نقاشی وارد شد.
تابلوهای خلق شده بدین روش، چنانکه از نام آن برمیآید، نه برگرفته از طبیعت، بلکه ترکیبی از عناصر و مصنوعات بودند که سبب دگرگونی مفهوم کلی هنر نقاشی نیز شدند؛ زیرا تا آن زمان بویژه در فرانسه و انگلیس نقاشی در مفهوم کلی به معنای رنگ کردن یک سطح بود.
پیکاسو، در تابلوی یادشده عناصر تصویری روزنامه، پیپ، بطری و مانند آن را روی پارچه مشمعی نقشداری قرار داد که تا یکسوم تابلو را فرا گرفته بود و به رغم ساختگی بودن آن، واقعیترین و باورپذیرترین بخش تابلو به نظر میرسید.
گفتنی است که آثار «خوان گریس» در مرحله ترکیبی، اهمیتی در ردیف آثار پیکاسو و براک یافت. 1
استفاده از مواد و مصالحی غیر از مواد سنتی (خرت و پرتهائی که به نظر برخی شاید دون شأن هنر باشد)، به بازی گرفتن واقعیت نه برای رسیدن به یک زیبائی آرمانی، بلکه صرفاً به منظور تفریح و تفنن، انکار کلی همه فوت و فنّهای جاافتاده هنر نقاشی در قرون گذشته با استفاده از تکنیک کُلاژ، و سرانجام نفی تمام و کمال این اصل قرار دادی که «تابلوی نقاشی باید در برابر چشمان نظارهگر همچون پنجرهای ظاهر گردد که به فضائی خیالی گشوده میشود» دلائلی بر بدیع بودن کوبیسم بود.
افرادی که کوبیسم را نوعی شانه خالی کردن از بار مسئولیت پنداشته بودند، بسرعت زبان مونتاژ را یاد گرفتند و کوبیسم را که واقعنمایی عکاسیوار عناصر
1- آثار «خوان گریس پیکاسو و براک یافت.
طبیعی را با کمپوزیسیونی قویاً غیرواقعنما تلفیق میکرد، بهعنوان هنری جامع و کامل پذیرفتند. بدین طریق، گسستگی و استفاده از زبانهای نامتجانس (از طریق ادغام عناصری از زندگی روزمره در اثر) به قراردادهای زبان (اکسپرسیون)1 هنر مدرن تبدیل شد و کوبیسم نقطه عطف و رهبر این حرکت بود.
شاید بتوان گفت که این جهان نو، همان است که کوبیسم قصد تصویر کردن آن را داشت، ولی گفتنی است که چنان بیان صریحی شاید زیاد بجا و درست نباشد، زیرا هر آنچه پیکاسو و براک خلق میکردند، واکنشی در برابر هنر زمانه پنداشته میشد. جالب اینکه در آثار آنها بر خلاف اثار دیگر هنرمندان این سبک، اثری از جلوههای تکنولوژی و پیشرفت انسان در صنعت، همچون اتومبیل، هواپیما، برج ایفل و دیگر مصنوعات ساخت بشر دیده نمیشود. با این حال، گسستگی و پیچیدگی نقاشیهای آنها و بازی راز آمیزشان با واقعیت عینی و ملموس از یکسو و علاقه آنان به خطوط مستقیم و شکلهای هندسی از سوی دیگر، موجب شد کوبیسم به سبک (یا مجموعهای از سبکها) تبدیل شود که بهطور کلی تداعیکننده واکنشی مثبت به جهان نو بودند.
در باب واژه «کوبیسم» لازم به یادآوری است که پیکاسو و براک بهعنوان
1- اکسپرسیون هنر مدرن
پایهگذاران کوبیسم، کوچکترین اشارهای به این نام نداشتهاند و این کلمه، زمانی حالت برچسب نام یک جنبش هنری را یافت که گروهی از نقاشان (بدون حضور پیکاسو و براک) در سال 1911 آثار خود را در «سالن مستقلها» به نمایش درآوردند و روزنامهها عنوان نقاشان کوبیست را به آنها دادند. یک سال بعد از برپائی این نمایشگاه، دو تن از آنان (البر گلز و ژان متسینگر) نخستین کتاب را درباره «کوبیسم» منتشر کردند و در همان سال، نقاشیهای کوبیستی که در پاریس کشیده شده بودند، در سراسر اروپا (در شهرهای لندن، بارسلون، کلن، زوریخ، مونیخ، برلین، پراگ و مسکو) به نمایش درآمدند. گذشته از این، در سال 1913 مجموعه مقالات آپولینر درباره هنر پیشتاز با عنوان «نقاشان کوبیست» انتشار یافت و نمایشگاه بزرگی که به نام «نمایشگاه قورخانه» در شهر نیویورک برپا شد، کوبیسم را در سراسر آمریکا بر سر زبانها انداخت. البته خودِ واژه کوبیسم بهعنوان یک برچسب به تعبیر و تفسیرهائی دامن زد، به طوری که کوبیسم، اغلب هنر سادهسازی، توصیف میشد و نقاشانی که کارهایشان آکنده از شکلها و حجمهای هندسی بود، بیش از نقاشانی که هدفهای ظریفتری را دنبال میکردند، نماینده راستین این جنبش شناخته میشدند.
در پایان باید یادآور شد که در نگرش برخی نقاشان، کوبیسم راهی بود که آشکارا به انتزاع کامل میرسید. به نظر آنها کسانی که مایل نبودند این راه را تا انتها طی کنند، جرأت وانهادن سنت بازنمائی را نداشتند.
1. پیکاسو و آغاز سبک کوبیسم
در 25 ماه اکتبر سال 1881، پابلو روییزپیکاسو1، فرزند دون خوزه روییز پیکاسو و ماریا پیکاسو لوپز، در مالاگا واقع در جنوب اسپانیا به دنیا می آید.
پدر او، دون خوزه، نقاش بود که در مدرسه ی هنرهای زیبا، طراحی تدریس می کرده. پابلو پیکاسو که هر دم تغییر روش در کارش داشته است،
در ناکجااباد هنر سیر می کرده و همه ی کوشش هایی را که برای طبقه بندی کارش در مقالات مفهومی یا در برگه دان های مورخان هنر به کار می رفته، به مبارزه می طلبید. وی در سراسر دهه های پربار گذشته، آثاری آفریده که از نظر شیوه بیان و شگرد کار، یکسره با هم فرق داشته. عناصر سبکی که به گمان هنر مندان آن زمان دیر زمانی پیش از این در گذشته پیکاسو مدفون شده بود ، به طور ناگهان سر بر می آوردند و وی همین عناصر را با دیگر عناصر در می آمیخته تا دستاوردهایی نو و پر شگفت پدید آورد.
1- پابلو روییزپیکاسوفرزند دون خوزه روییز پیکاسو و ماریا پیکاسو لوپز
در وجود این اسپانیایی کوتاه قد با آن چشمان سیاه و خیره، نه یک نقاش و صد نقاش و هر یکی نوآورتر و پر خیال تر از دیگری نهان شده بوده.
پیکاسو با ایستادگی بر آزادی هنر و حفظ استقلال استوار خود می خواست از نقاشان سراسر اعصار به سبب خواری های بیشمار که کشیده بودند، انتقام بگیرد. وی کاشف دلاور و دم دمی مزاج، شیفته تجربه گری و سر انجام، هنرمندی بود که به نیروی درونی پویای خود برانگیخته می شده. در نزد نسل هنرمندان، آثار پیکاسو حکم دارو تلقی می شده، که همچون محرک نیرومند و شگرفی در وجود تاثیر می گذاشته و حتی توجه بی اعتنایان را بر می انگیخته. پیکاسو با نیروی حیاتی بی باکانه ای سنت هایی را که در واقع، جز مشتی از تعلیمات محافظت شده ی دانشکده هنر نبود، در هم ریخته. وی در دوران کودکی خویش، بسیار خودرای و چه بسا در خیلی از منابع به عنوان فردی کله شق نام برده شده. به جای آن که به درس توجه کند، به ساعت خیره می شده و حرکت آهسته ی عقربه ها او را افسون می کرده است. او برای رقابت با پدرش، از سنین پایین، طراحی هایی را آغاز کرد که از نظر ترسیم خطوط و قدرت خارق العاده ی دید و تخیل، در خور توجه بودند. نبوغ و استعداد پیکاسو چنان شگفت آور بوده که بنا به گفته ی خود او پدرش که از هنر فرزند متحیر شده بود، قلم و تخته و رنگ خود را به او سپرده و اعلام کرده که دیگر هیچ گاه نقاشی نخواهد کرد. نخستین تصویرش که وی را به همگان شناساند. تصویر علم و نیکوکاری بود که پزشک راهبه ای را در کنار تخت یک بیمار علیل نشان می داد. این تصویر باعث شد که در سال 1897، وی در نمایشگاه هنرهای زیبای مادرید، نشان شایستگی دریافت کند: مسئله ای باعث شد تا خانواده اش، وی را به آکادمی سلطنتی سن فرناندو در مادرید بسپارند، اما چیزی نگذشت که از آکادمی و آموزش های خشک آن خسته و به پرسه زدن در خیابانها مشغول شده. البته، گاهی نیز به موزه پرادو می رفت و در آنجا، به شدت تحت تاثیر هنر قرار می گرفت. وی اجباری درونی به نقاشی کردن در خود حس می کرده، اما نمی خواست صرفا از حالت های کلیشه ای مدل رونگاری کند. این احساس به پیوستنش به گروه نقاشان و نویسندگان شورشی آن زمان انجامید که در صدر شکستن سنت ها بودند.
جوانی او در روزگاری گذشت که تجارت آزاد جای خود را به سرمایه داری انحصاری می داد و تاثیر آن بر هنر و هنر مندان با تاثیر دوره های آرام و عادی تفاوت داشته است و هنرمندان را بر آن می داشت تا واکنشهای خود را نسبت به اوضاع و احوال مادی و ایدئولوژی پیرامون خود مورد ستایش قرار دهند: هنگامه ای که در آن، کهنه و نو در ستیزه خشونت باری درگیر می شوند.
پیکاسو در فوریه سال 1900، نخستین نمایشگاه خود را شامل طرح و رسم های دوستانش، برپا و در اکتبر همان سال، به همراه یکی از دوستانش برای نخستین بار به پاریس سفر کرده و در آنجا، از طریق لگا، سزان، وان گوگ و......با آخرین پیشرفتهای صنایع هنری آشنا شده. از آثاری که در نتیجه ی این سفر خلق کرده بود، رقاصه غمگین و آسیاب گالت را می توان نام برد. دو سال پس از این سفر، یعنی در سال 1901، پیکاسو به همراه یکی از دوستانش نشریه ای به نام نشریه هنر جوان را منتشر می کند. این سال را آغاز دوره ی آبی زندگانی پیکاسو نام گذاری کرده اند. دورانی که شیوه کار وی تغییر کرد و آبی رنگ حاکم بر آثارش شده بود. در این دوره فقیران و ناتوانان موضوعات نقاشی او را تشکیل می دادند. البته ، خود وی به اندازه ی تهیدستان پرده های نقاشی اش فقیر و بی چیز بوده. در ماه آوریل سال 1904، پیکاسو برای همیشه بارسلون را ترک و در پاریس اقامت می گزیند. در پاییز همان سال با فرناندو اولیویه آشنا می شود و تا 1911 با او زندگی می کند. در این دوران رنگ صورتی بر نقاشی های وی حاکم می شود و این دوره از زندگی او را دوران صورتی نامیدند. موضوع نقاشی هایش نیز تغییر کرده و به سراغ دلقک ها، آکروبات ها و مقلدان می رفته. پس از خلق تابلو دوشیزگان آوین یون، پیکاسومتوجه عناصر اصلی قرار دادی در طرح مضامین شد و این نقطه ی آغاز سبک کوبیسم بود. پیکاسو با الهام از کارهای سزان، طبیعت بی جان را به تصویر کشیده و در تابلوهایش متوجه اشکال هندسی شده. در سال 1909 بوده که وی نخستین منظره کوبیسم را خلق کرده. تابلو سر یک زن نمونه ای از این دوران بوده است.
در سال 1918، پیکاسو با الگا کولکوا، یکی از اعضای گروه باله در آن زمان ازدواج می کند. او دختر یک ژنرال روسی بوده و مراسم ازدواج آنها به رغم اعتقادات نه چندان محکم پیکاسو، در کلیسا انجام می شود. نتیجه این ازدواج پسری به نام پائلو بود که در سال 1921، به دنیا آمده. در این دوران پیکاسو به خلق نقاشی های مجسمه ای مشغول شده که شدیدا تحت تاثیر مکتب کلاسیک بوده است. ازدواج پیکاسو با الگا، در سال 1935 به جدایی منجر می شود و از معشوقه او ماری ترز والتر دختری به نام مایا به دنیا می آید.
بی قیدی زناشوئی پیکاسو مدتی طولانی در آن زمان به افسانه تبدیل مشود. به غیر از متعددی که پشت سر گذاشته بوده، هفت زن برای مدت ناپایداری در زندگی او نقش رسمی بانوی الهام بخش او را به عهده داشته اند، که او همه آنها را فریفته، عذاب داده و تحقیر کرده است. علت این جدایی های مکرر را برخی از مولفین بی گمان تربیت پیکاسو توسط زن ها، یعنی مادرش، عمه هایش و خواهرهایش دانسته اند که پیکاسو هر جند هم قدر این زن ها را می دانسته اما به همان اندازه از تسلط آنها به وی گریزان بوده. سر انجام در سال 1961، با ژاکلین روک ازدواج کرده. ژاکلین تنها زن ماندگار در زندگی او بوده که تا زمان مرگ پیکاسو همراهش بوده.
پیکاسو در 8 آوریل 1973، در اوج دلباختگی اش به ژاکلین درگذشت و ژاکلین روک نیز، که پس از پیکاسو شدیدا از نظر روحی دگرکون شده بود. در سال 1986، با شلیک گلوله خودکشی کرد. البته، از نظر عام او چیزی را از دست نداده: چرا که این عمل ضروری، تنها وسیله خلاص شدن از بار سنگین بیست سال جنون هوس آلود بوده. دیوید دون کان که سال ها بهترین لحظه های آن ها را عکاسی کرده بود مرگ ژاکلین راچنین تفسیر کرد: این گلوله نبوده که او را از پای درآورده، بلکه خاطره پیکاسو او را کشت.
تأمل برآثار پیکاسو، آشنایی با کوبیسم
پابلو پیکاسو1 یکی از پرکارترین و بانفوذترین هنرمندان قرن بیستم است. او در نقاشی، مجسمهسازی، قلمزنی، طراحی و سفالگری هزاران اثر خلق کرده است. او مکتب کوبیسم را به همراه جرجیس براک(Georges Braque) در میان نقاشان جا انداخت و فن اختلاط رنگ بر پردة نقاشی را به عالم هنر معرفی کرد.
پیکاسو در بیستوپنجم اکتبر سال 1881 در مالاگا، شهری در اسپانیا به دنیا آمد.
1- پابلو پیکاسو یکی از پرکارترین و بانفوذترین هنرمندان قرن بیستم است
او فرزند یک نقاش تحصیل کرده به نام جوز روئیزبلنکو (Jose Ruis Blanco) و ماریاپیکاسو (Maria Picasso) بود که از سال 1901 نام خود را به نام خانوادگی مادرش تغییر میدهد. پابلو از همان دوران کودکی به نقاشی علاقه پیدا میکند و از ده سالگی نزد پدرش که معلم یک آموزشگاه هنری بود. اصول اولیة نقاشی را فراگرفت و دوستانش را با کشیدن نقاشی بدون بلند کردن قلم یا نگاه کردن به کاغذ سرگرم میساخت.
در سال 1895 به همراه خانواده به بارسلونا تغییر مکان دادند و پیکاسو در آنجا در آکادمی هنرهای عالی به نام لالنجا (La Lonja) به تحصیل مشغول شد. در اوایل کار، دیدار او از مکانها و گروههای مختلف هنری تا سال 1899 در پیشرفت هنریش بسیار تأثیرگذار بود. در سال 1900 میلادی اولین نمایشگاه پیکاسو در بارسلونا تشکیل شد. در پاییز همان سال به پاریس رفت تا در آنجا مطالعاتی در ابتدای قرن جدید داشته باشد و در آوریل 1904 در پاریس اقامت کرد و در آنجا به وسیلة آثار امپرسیونیست خود به شهرت رسید.
پیکاسو زمانی که به کار مشغول نبود، از تنها ماندن خودداری میکرد و به همین دلیل در مدت کوتاهی حلقة دوستانش که شامل گیلائوم آپولنییر(Guillaume Apollinaire)، ماکس جاکب (Max Jacob) و لئواستین (Leo Stein) و همچنین دو دلال بسیار خوب به نامهای آمبوریسه ولارد (Amborise Vollard) و برسول (Berthe Weel) بود، شکل گرفت. در این زمان خودکشی یکی از دوستانش به روی پابلوی جوان تأثیر عمیقی گذاشت و تحت چنین شرایطی دست به خلق آثاری زد که از آن به عنوان دورة آبی (Blue Period) یاد میکنند. در این دوره بیشتر به ترسیم چهرة آکروباتها، بندبازان، گدایان و هنرمندان میپرداخت و در طول روز در پاریس به تحقیق بر روی شاهکارهایش در لوور (Louvre) و شبها به همراه هنرمندان دیگر در میکدهها مشغول میشد. پابلوپیکاسو در دورة آبی بیشتر رنگهای تیره را در تابلوهای نقاشی خود به کار میگرفت. اما پس از مدت کوتاهی اقامت در فرانسه با تغییر ارتباطات، جعبة رنگ او به رنگهای قرمز و صورتی تغییر پیدا کرد. به همین دلیل به این دوره دوره رز (Roze Period) میگویند. در این دوران پس از دوستی با برخی از دلالان هنر، شاعر آن زمان ماکسجاکب و نویسندة تبعیدی آمریکایی، گرترود استین (Gertrude Stein) و برادرش لئو (Leo) که اولین حامیان او بودند، سبک او به طور محسوسی عوض شد به طوریکه تغییرات درونی او در آثارش نمایان است. و تغییر سبک او از دورة آبی به دورة رز در اثر مهم او به نام لسدیموسلس اویگنون (Les Demoiselles Ovignon) نمونهای از آن است. کار پابلوپیکاسو در تابستان سال 1906، وارد مرحلة جدیدی شد که نشان از تأثیر هنر یونان شبه جزیرة ایبری و آفریقا بر روی او بود که به این ترتیب سبک پرتوکوبیسم (Protocubism) را به وجود آورد که توسط منتقدین نقاش معاصر مورد توجه قرار نگرفت. در سال 1908 پابلوپیکاسو و نقاش فرانسوی جرجیسبراک متأثر از قالب امپرسیونیسم فرانسوی سبک جدیدی را در کشیدن مناظر به کار بردند که از نظر چندین منتقد از مکعبهای کوچکی تشکیل شده است. این سبک کوبیسم نام گرفت و بعضی از نقاشیهای این دو هنرمند در این زمینه آنقدر به هم شبیه هستند که تفکیک آنها بسیار مشکل است. سیر تکاملی بعدی پابلو در کوبیسم از نگاه تحلیلی (11ـ1908) به منظر ساختگی و ترکیبی که آغاز آن در سالهای 13ـ1912. بود ادامه داشت در این شیوه رنگهای نمایش داده شده به صورت صاف و چند تکه، نقش بزرگی را ایفا میکند و بعد از این سالها پیکاسو همکاری خود را در بالت و تولیدات تئاتر و نمایش در سال 1916 آغاز کرد و کمی بعد از آن آثار نقاشی خود را با سبک نئوکلاسیک و نمایش تشبیهی عرضه کرد. این نقاش بزرگ در سال 1918 با الگا (Olgo)، رقاص بالت ازدواج کرد و در پاریس به زندگی خود ادامه داد و تابستانهایش را نیز در کنار ساحل دریا سپری میکرد. از سال 1925 تا 1930 درگیر اختلاف عقیده با سوررئالیستها بود و در پاییز سال 1931 علاقمند به مجسمهسازی شد و با ایجاد نمایشگاههای بزرگی در پاریس و زوریخ و انتشار اولین کتابش به شهرت فراوانی رسید.
در سال 1936 جنگ داخلی اسپانیا شروع شد که تأثیر زیادی به روی پیکاسو گذاشت به طوریکه تأثیر آن را میتوان در تابلوی گورنیکا ـ Guernicoـ (1937) دید. در این پردة نقاشی بزرگ، بیعاطفگی، وحشیگری و نومیدی حاصل از جنگ به تصویر کشیده شده است . پابلو اصرار داشت که این تابلو تا زمانی که دموکراسی ـ کشور اسپانیا به حالت اول برنگردد به آنجا برده نشود. این تابلوی نقاشی به عنوان یکی از پرجاذبهترین آثار در موزة مادرید سال 1992 در معرض نمایش قرار گرفت.
حقیقت این است که پیکاسو در طول جنگ داخلی اسپانیا، جنگ جهانی اول و دوم کاملاً بیطرف بود از جنگیدن با هر طرف یا کشوری مخالفت میکرد. او هرگز در این مورد توضیحی نداد. شاید این تصور به وجود آید که او انسان صلحطلبی بود اما تعدادی از هم عصرانش از جمله براک بر این باور بودند که این بیطرفی از بزدلیاش ناشی میشد. به عنوان یک شهروند اسپانیایی مقیم پاریس هیچ اجباری برای او نبود که در مقابل آلمان در جنگ جهانی مبارزه کند و یا در جنگ داخلی اسپانیا، خدمت برای اسپانیاییهای خارج از کشور کاملاً اختیاری بود و با وجود اظهار عصبانیت پیکاسو نسبت به فاشیست در آثارش، هرگز در مقابل دشمن دست به اسلحه نبرد. او با وجود کنارهگیری از جنبش استقلالطلبی در ایام جوانیش حمایت کلی خود را از چنین اعمالی بیان میکرد و بعد از جنگ جهانی دوم به گروه کمونیست فرانسه پیوست و حتی در مذاکرة دوستانة بینالمللی در لهستان نیز شرکت کرد اما نقد ادبی گروهی از رئالیستها در مورد پرترة استالین (Stalin) ، علاقة پیکاسو را به امور سیاسی کمونیستی سرد کرد.
پیکاسو در سال 1940 به یک گروه مردمی ملحق شد و شمار زیادی از نمایشگاههای پیکاسو در طول زندگی این هنرمند در سالهای بعد از آن برگزار شد که مهمترین آنها در موزة هنر مدرن نیویورک در سال 1939 و در پاریس در سال 1955 ایجاد شد. در 1961، این نقاش اسپانیایی با جاکوئیلینرکو (Jacqueline Roque) ازدواج کرد و به موگینس (Mougins) نقل مکان کرد. پابلوپیکاسو در آنجا خلق آثار با ارزش خود همانند نقاشی، طراحی، عکسهای چاپی، سفالگری و مجمسهسازی را تا زمان مرگش یعنی هشتم آوریل سال 1973 در موگینس فرانسه ادامه داد. در سالهای هشتاد یا نود سالگی، انرژی همیشگی دوران جوانیش بسیار کمتر شده بود و بیشتر خلوت میگزید. همسر دوم او جاکوئیلینرکو به جز مهمترین ملاقات کنندگانش و دو فرزند پیکاسو، کلاد و پالوما (Claude and Paloma) و دوست نقاش سابقش، فرنکویسگیلت (Francoise Gillot) به کس دیگر اجازة ملاقات با او را نمیداد. گوشهگیری پابلوپیکاسو بعد از عمل جراحی پروستات در سال 1965 بیشتر شد و با اختصاص دادن تمام نیرویش به کار، در کشیدن تابلو جسورتر گشت و از سال 1968 تا سال 1971 سیل عظیم نقاشیهایش و صدها قلمزنی بشقاب مسی در معرض دید عموم قرار گرفت. این آثارش در این زمان توسط بسیاری از رویاپردازان نادیده گرفته شد به طوریکه داگلاس کوپر (Dauglas Coper)، آثار پایانی او را به عنوان آثار یک پیرمرد عصبانی در اتاق مرگ نامید.
پیکاسو همچنین مجموعهای قابل توجه از آثار دیگر نقاشان معروف هم دورة خود مانند هنری ماتیس (Henri Matisse) را نگهداری میکرد و چون هیچ وصیتنامهای در زمان مرگش نبود به عنوان مالیات ایالتی فرانسه، بعضی از آثار و مجموعههای او به دولت داده شد. این نقاش و مجسمهساز اسپانیایی با خلق آثارش گام مهمی در هنر مدرن برداشت. او در ابداع و نوآوری سبکها و تکنیکهای نقاشی بینظیر بود و استعداد خدادادی او به عنوان یک نقاش و طراح بسیار قابل اهمیت است. او در کار کردن با رنگ روغن، آبرنگ، پاستل، زغال چوب، مداد و جوهر بسیار توانا بود و با ایجاد آثاری در مکتب کوبیسم استعداد بینظیر خود را به بهترین شکل به کار گرفت و با وجود آموزش محدود علمی (که تنها یک سال از دورة تحصیلاتی را در آکادمی رویال مادرید به پایان رساند) تلاش هنرمندانهای را در تغییر جهت فکری خود انجام داد. از پابلوپیکاسو به عنوان پرکارترین نقاش تاریخ یاد میشود. در حالیکه دوستانش به او توصیه میکردند که در سن هفتادوهشت سالگی دست از کار بردارد اما او مخالفت میکرد. مرگ او در حالی به وقوع پیوست که با تعداد زیادی تابلو و آثار ارزشمند، مرکب از علائق شخصی و به دور از در نظر گرفتن بازار هنر یک ثروتمند محسوب میشد. و اخیراً در سال 2003 خویشاوندان پیکاسو موزة وقف شدهای را در زادگاه پیکاسو یعنی مالاگا به نام موسیوپیکاسومالاگا راه انداختند.
پیکاسو دورههای هنری مختلف را گذراند که کمترین هنرمندی به چنین تجربة عظیمی دست پیدا میکند. یکی از مهمترین دورة کاری پیکاسو چنانکه پیش از این گفتهشد، دورة آبی بود. با وجود اینکه تعهدات کاری در فرانسهی اواخر قرن نوزدهم و اوایل هنر قرن بیستم کمتر شده بود شاید هیچ هنرمندی به اندازة پیکاسو در تعهد کاری خود، تلخی زندگی را آنقدر بزرگ نمایش نداد .این تلخی منحصراً در دورة آبی (1904ـ1901) به اوج خود رسید چنانکه از مجموعة رنگهای مالیخولیایی آن دوره با سایه روشن آبی و حاشیة تاریک آن بر میآید بدون شک زندگی در فقر خانوادگی در زمان جوانی در سالهای اولیة زندگیش در پاریس و برخورد با کارگران و گدایان اطراف خود در کشیدن پرترة شخصیتها با حساسیت و احساس ترحم هر چه بیشتر نسبت به آنها تأثیر زیادی گذاشته است. زن اطوکش( Woman Jroning) در پایان دورة آبی با رنگهای روشنتر اما هنوز با طرح غمافزای شامل سفید و خاکستری تصور اصلی فرسودگی و رنج پیکاسو را نشان میدهد. اگر چه واقعیت اقتصادی و اجتماعی در پاریس آن دوره ریشه کرده بود. رفتار دوستانة این هنرمند در این مورد که با خطوط زاویهدار و متقارن، دین هنری خود را با ترکیب خطوط امتداد داده شده و ظریف که با نفوذ به حقایق تجربی مورخ معروف الگرکو (El Greco) به آنها رسیده بود، نمایش میداد و پیکاسو در آنجا این موضوع را با حضور تقریباً معنوی و خیالی از آن زن به عنوان مثالی از فقر و بدبختی آن دوره نشان داده است. توجه پیکاسو در مدت کوتاهی از کشیدن نقاشیهایی با کنایة اجتماعی و مذهبی به سوی تحقیق در فضای دیگر و خلق آثاری برد که اوج آن در مکتب کوبیسم به ثمر رسید. پرترة فرناند با روسری زنانة سیاه (Fernande with a black Montilla) اثری در این مرحلة کاری است. خیالی بودن تصویر با رنگبندی مناسب و ضربههای قلم موی پرنشاط نشان از معشوقة او فرناند الیور (Fernonde Oliver) میدهد که روسری به سر کرد، و سمبل هنر اسپانیایی او است. از ایجاد سبک شمایلی از صورت او با مشخصات خلاصه شده میتوان افزایش علاقة پیکاسو را در خلاصه کردن ویژگیها و استحکام پیکرتراشی پیشگویی کرد که این تأثیر را در آثار بعدی او میبینیم.
کوبیسم در سالهای تعیین کنندة 14ـ1907 به عنوان جدیدترین و بانفوذترین سبک هنری قرن بیستم بسیار مورد توجه قرار گرفت و وسعت پیدا کرد. زمان قطعی توسعة آن در طول تابستان 1911 اتفاق افتاد. همان موقعی که پابلوپیکاسو و جرجیس براک پا به پای هم به این سبک نقاشی میکردند. تنگ، کوزه و کاسة میوه (Carafe, Jug and Fiuit Boul) مراحل اولیة این سبک نقاشی پیکاسو را نشان میدهد. سطوح آن با صراحت به چند قسمت تقسیم شده اما با این وجود به طور پیچیدهای چند تکه نشدند. از نظر شکل و قالب تودهای از خیال و وهم را در
پیر هاترید . مکتب های ادبی ،history of art janson
خود نگهداشته و با وجود اینکه از وجهی دراماتیکی آن کاسته شده است، اما قابل چشمپوشی نیست . در سیر تحولی این سبک، براک و پیکاسوکوبیسم تحلیلی را تقریباً در موضوع اختلال حواس کامل به وجود آوردند که در بین آثار پیکاسو ارگزن (Accordionist) ترکیب گیج کنندهای از این نوع بود.
چندی بعد پیکاسو مرگ کوبیسم را با یادگاری زندگی آرام ماندولین و گیتار (Mondolin and Guitar) در طول مهمانی شبنشینی در پاریس در حضور شرکتکنندگان که فریاد میزدند «پیکاسو در میدان رقابت مرد» اعلام کرد. این مهمانی در آخر شب با یک شورش و آشوب به پایان رسید و تنها با ورود پلیس فرونشانده شد. سری تابلوهای رنگآمیزی شدة بعدی پیکاسو در سبک کوبیسم با ترکیبی شجاعانه در شکلهای به هم پیوسته چنین قضاوتی را بیاعتبار میکند و در پایان از روش تکنیکی کارش به دفاع میپردازد. اما هنرمند حقیقتاً در پی احیای کشفیات قبلی خود نبود. واضح است که تصاویر بنیانی و نماهای اشباع شده گواهی به قدردانی او از پیشرفت همزمان در نقاشی سوررئالیست میدهد که مخصوصاً این تأثیر از آثار آندرماسون (Andre Masson) و خوان میرو (Joan Miro) برخاسته است.
بعد از نمایش قطعهای از موضوع خاموشسازی و کاهش نور در 1911، در سالهای بعد پیکاسو و براک تصورات ذهنی بیشتری را در نقاشیهای خود به کار بردند که معمولاً از محیط هنرکدهها و کافهها گرفته میشد و بدون کنار گذاشتن شیوههای کوبیسم تحلیلی، شیوة جدیدی را توسعه دادند که به کوبیسم ترکیبی از آن نام برده میشد. در این نوع سبک ترکیباتی را با رنگهای متنوع و به طور وسیعتر به وجود آوردند و در تابستان سال 1912، براک اولین مقوایی را که چسب و گلرس و چیزهای دیگر را به آن میچسبانند ساخت و پیکاسو نیز در تابلوی «پیپ، گیلاس جام و عرق ویوکس» (Pipe, Glass, Bottle of vieux Marc) از همین شیوه پیروی کرد و کدری رنگهای کارهای قبلی او از بین رفت و شفاف شد و شفافیت این مورد با نشان دادن قسمتهایی از گیتار در پشت گیلاس نشان داده شده است و نیز مطمئناً فضایی را بین دیوار و صفحة تصویر اشغال میکند و موقعیتهای نسبی در تابلو کاملاً دو معنایی هستند.
از سال 1927 تا سال 1929 پابلوپیکاسو در فعالیت هنری خود از میان روشهای کاری خود استقلال خود را به طور استادانهای در آثارش به دست آورد و در دنبالة کارهای گوناگون بهترین مثال موجود، تابلوی کارگاه هنری (The Studio) (28ـ1927) است که به سبک کوبیسم ترکیبی به تصویر کشیده شده است که به اجرای مقتدر و برجسته تبدیل شده است تقابل خطوط با قواعد هندسی مشخص پیکر مجسمههای آن زمان پیکاسو را تداعی میکند. تصاویر در «کارگاه هنری» میتواند با مجسمة نیمتنه در سمت چپ و پرترة تمام قد در سمت راست به شکل ابتکاری بسیار عالی قابل تشخیص باشد او به میل بینندگان برای اعتقاد به حقیقت اشیای نمایش داده شده تکیه میکند و مجسمة نیمتنه در این تابلو که سه چشم دارد ممکن است ویژگیهای شخصیتی پیکاسو را در اثر هنری خود منعکس سازد. مطلبی که میتوان از روی این تابلوهای پرارزش فهمید این است که اثر متقابل حقیقت و خیال، دغدغة مهمی در تمام طول زندگی پیکاسو بود
کوبیسم در شعر
نخستین شاعری که کوبیسم را با پیر وزی و موفقیت وارد ادبیات کرد گیوم آپولینر شاعر فرانسوی است.
اصولا آپولینر را باید پیشوای مسلم تمام سبکهای جدید و تندرو افراطی شمرد. او در سال ۱۹۱۰ به این فکر افتاد که شاعر نیز مانند نقاش کوبیست، به جای نشان دادن یک جنبه از هر چیز، بهتر است تمام جهتهای آن را نشان دهد.
در این گونه شعر ابتکار عمل به دست الفاظ میافتد و در آن نقطه گذاری از میان میرود و نحوه چاپ اشعار عوض میشود، چنانچه بعضی از اشعار آن به شکل دل، قطرههای باران و سیگار برگ و ساعت و غیره است.
همچنین شاعر در ساختمان جمله و قانونهای دستور زبان و برگزیدن وزنهای نادر و نامرسوم آزادی تام دارد. پس از مرگ آپولینر سوررئالیسم که درواقع دنباله و ادامه کوبیسم است پدیدار شد.
آندره سالمون، ماکس ژاکوب، پیر روردی و ژان کوکتو به این مکتب منسوب هستند.
کوبیسم cubism :
جنبش هنری که به سبب نوآوری در روش دیدن، انقلابی ترین و نافذ ترین جنبش هنری سده بیستم به حساب می آید. کوبیست ها با تدوین یک نظام عقلانی در هنر کوشیدند مفهوم نسبیت واقعیت، به هم بافتگی پدیده ها و تاثیر متقابل وجوه هستی را تحقق بخشند. جوهر فلسفی این کشف با کشفهای جدید دانشمندان- به خصوص در علم فیزیک- همانندی داشت.
جنبش کوبیسم توسط "پیکاسو" و "براک" بنیان گذارده شد1، مبانی زیبایی شناختی کوبیسم طی هفت سال شکل گرفت(1914-1907) با این حال برخی روشها و کشفهای کوبیست ها در مکتبهای مختلف هنری سده بیستم ادامه یافتند.
نامگذاری کوبیسم(مکعب گرایی) را به لویی وُسِل، منتقد فرانسوی نسبت می دهند، او به استناد گفته ی ماتیس در باره ی « خرده مکعب های براک» این عنوان را با تمسخر به کار برد، ولی بعدا توسط خود هنرمندان پذیرفته شد.
کوبیسم محصول نگرشی خردگرایانه بر جهان بود. به یک سخن، کوبیسم در برابر جریانی که رمانتیسم دلاکروا، گیرایی حسی در امپرسیونیسم را به هم مربوط
1- جنبش کوبیسم توسط "پیکاسو" و "براک" بنیان گذارده شد
می کرد، واکنش نشان داد و آگاهانه به سنت خردگرا و کلاسیک متمایل شد.
پیشگامان کوبیسم مضمونهای تاریخی، روایی، احساسی و عاطفی را وانهادند و عمدتا طبیعت بیجان را موضوع کار قرار دادند. در این عرصه نیز با امتناع از برداشتهای عاطفی و شخصی درباره چیزها، صرفا به ترکیب صور هندسی و نمودارهای اشیا پرداختند. آنان بازنمایی جو و نور و جاذبه ی رنگ را – که دستاورد امپرسیونیستها بود – از نقاشی حذف کردند و حتی عملا به نوعی تکرنگی رسیدند. با کاربست شکلهای هندسی از خطهای موزون آهنگین چشم پوشیدند و انگیزشهای احساسی در موضوع یا تصویر را تابع هدف عقلانی خود کردند.
شاید مهمترین دستاورد زیبایی شناختی کوبیستها آن بود که به مدد بر هم نهادن و درهم بافتن تراز ها(پلانها)ی پشتنما نوعی فضای تصویری جدید پدید آوردند. در این فضای کم عمق، بی آنکه شگردهای سه بعد نمایی به کار برده شود، حجم وجسمیت اشیا نشان داده شد.
کوبیست ها – برخلاف هنرمندان پیشین – جهان مرئی را به طریقی بازنمایی نمی کردند که منظری از اشیا در زمان و مکانی خاص تجسم یابد. آنان به این نتیجه رسیده بودند که نه فقط باید چیزها را همه جانبه دید، بلکه باید پوسته ظاهر را شکافت و به درون نگریست. نمایش واقعیت چند وجهی یک شی مستلزم آن بود که از زوایای دید متعدد به طور همزمان به تصویر در آید، یعنی کل نمودهای ممکن شیء مجسم شود. ولی دستیابی به این کل عملا غیر ممکن بود. بنابراین بیشترین کاری که هنرمند کوبیست می توانست انجام دهد، القای بخشی از بی نهایت امکاناتی بود که در دید او آشکار می شد. روشی که او به کار می برد تجزیه صور اشیاء به سحطهای هندسی و ترکیب مجدد این سطوح در یک مجموعه به هم بافته بود. بدین سان، هنرمند کوبیست داعیه واقعگرایی داشت، که بیشتر نوعی واقعگرایی مفهومی بود تا واقعگرایی بصری.
کوبیسم را معمولا به سه دوره تقسیم می کنند: مرحله ی اول که آن را « پیشاکوبیسم» یا « کوبیسم نخستین» می نامند، با تجربه های مبتنی بر آثار متاخر سزان و مجسمه های آفریقایی و ایبریایی مشخص می شود این مرحله با تکمیل پرده «دوشیزگان آوینیون» اثر پیکاسو(اوایل 1907) به پایان می رسد. ساختار این پرده آغاز کوبیسم را بشارت می دهد؛ زیرا جابجایی و درهم بافتگی ترازها، تلفیق همزمان نیمرخ و تمامرخ و نوعی فضای دوبعدی را در آن می توان مشاهده کرد.
در دو سال بعدی، پیکاسو و براک همراه یکدیگر بر اساس توصیه سزان به امیل برنار مبنی بر تفسیر طبیعت به مدد احجام ساده هندسی، روش تازه ای را در بازنمایی اشیا به کار بردند و از میثاقهای برجسته نمایی و نمایش فضای سه بعدی عدول کردند.
در دومین مرحله (1912-1910) که آن را "کوبیسم تحلیلی"1 می نامند، اصول زیبایی شناسی کوبیسم کامل تر شد. پیکاسو و براک به نوع مسطح تری از انتزاع صوری روی آوردند که در آن ساختمان کلی اهمیت داشت و اشیای بازنمایی شده تقریبا غیر قابل تشخیص بودند. آثار این دوره غالبا تکرنگ و در مایه های آبی، قهوه ای و خاکستری بودند. به تدریج اعداد و حروف بر تصویر افزوده شدند و سر انجام اسلوب تکه چسبانی یا کلاژ به میان آمد که تاکید بیشتر بر مادیت اشیا و رد شگردهای وهم آفرین در روشهای نقاشانه ی پیشین بود.
در مرحله سوم(1912-1914) با عنوان "کوبیسم ترکیبی" آثاری منتج ازفرایند معکوس انتزاع به واقعیت پدید شدند. دستاوردهای این دوره بیشتر نتیجه ی کوششهای گریس بود. اگر پیکاسو و براک در مرحله ی تحلیلی به تلفیق
1- کوبیسم تحلیلی اصول زیبایی شناسی کوبیسم
فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد
تعداد صفحات این مقاله 43 صفحه
پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید
مقدمه
انسانها تاریخ را بوجود آورده اند اما بسیاری از آنان با گذشت زمان از خاطره ها محو شده اند. در این میان، برخی از آنان به دلیل عظمت و شایستگی، در پیشرفت سایر انسانها کاملا موثر بوده و گذشت زمان آن ها را از یادها نبرده است و در هر زمان چونان خورشید می درخشند و روزگار در کم و کیفیت آنان تأثیر نمی گذارد.
اینان پیامبران، امامان معصوم و یاران و اوصیای به حق هستند که در زندگی کوتاهشان سیره ی گفتاری از خود به یادگار گذاشته اند و الگوی جاودانه ی سعادت بشر هستند.
حکومت پنج ساله ی علی بن ابی طالب (ع) برای آنان که در طول تاریخ به نوعی حاکمیت داشته و یا خواهند داشت اسوه می باشد و حجت را بر آنان تمام کرده است. برای خیرخواهان، صلح و صفای امام حسن (ع) و برای آزاد مردام قیام امام حسن (ع) و در نهایت شهادت مظلومانه ی آن حضرت مهمترین و درخشان ترین حوادث تاریخ اسلام است که در ابعاد گوناگون اثر بسزایی در پیشرفت انسانها و فرهنگ اصیل اسلایم داشته است.
حضرت امام خمینی می فرمایند:
هر چه داریم از حسین (ع) داریم.
اسلام را تا حالایی که شما می بینید سیدالشهداء (ع) نگه داشته است.
همچنین از طرفی دیگر این شهادت مظلومانه و مسأله ی عزاداری در شکل گیری و رواج آداب و رسوم خاص و هنرهای متداول مذهبی، تکیه ها و حسینیه ها اثر مستقیم داشته است و در پیدایش اجتماعات تبلیغاتی، تعذیه و عزاداری و در یک جمله می توان گفت در ادبیات عاشورا نیز چیزی جز جریان کربلا موثر نبوده است.
گفتار گویندگان که در مجالس عزاداری و محافل مختلف در طول زمان عرضه می شود. این گفتارها و نوشتارها با گذشت زمان پیوسته رو به گسترش بوده و در روزگار ما چندین برابر شده است، چرا که خورشید تابان وجود امام حسین را غروبی نیست. آری بانگ «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» در هر زمان و مکان طنین انداز است.
آیا حسین را می شناسید؟
او نوری مطلق بود که بر طالبان حقیقت و پویندگان از سرشاری و خود ریزش می نمود.
امواج این دریای ژرف و بیکران، توحید و معرفت بود و فراورده های آبهای فراوان آن، حجت و برهان، کشف و شهود و استواری و اتقان (که چون دنیا موج نیرو، و با آن نور علم، روشنی و استیضاح. مینائی و عرفان نمودار می شد و تعنیتش را بر جویندگان راه حق و سالکان در ذات احدیت نشان می داد. حلم و بردباری، صبر و شکیبای، عقل و استقامت در شدائد و مصائب حکم دو کناره و دو ساحل این شط وسیع و دریای عریض بود که حافظ و نگهبان و پاسدار و مرزبان این دریای مواج و پر خروش و سرشار از علمت بود که نمی گذاشت آنها بیرون بریزد و کثرت علم طغیان کند و زمام از دست برود و گفتاری با کلامی را مافوق طاقت اصل عالم بر آنان تحصیل نماید.
و آنچه در زمره ی جواهرات و اشیاء نفیس و در و مرجان و مروارید این دریا به شمار می آید و گوهر گرانبهای حاصل این بحر عشق بود همانا تقوی و طهارت و نور و عرفان بود که بر جهان انسانیت به عنوان صاف ترین ارمغان ملکوتی ارزانی می شد.
رسید مژده رحمت که در سرای علی
قدم نهاد عزیزی که مادرش زهراست
چه نور کرده تجلی که دسته دسته ملک
روان به عالم سفلی زعالم بالاست
وقتی پیامبر این موضع را با فاطمه دخترش در میان می گذارد فاطمه به شدت می گرید و می فرماید: چه روزی این اتفاق خواهد افتاد. پیامبر پاسخ دادند در زمانی که من و تو و پدرش علی (ع) در دنیا نیستیم. فاطمه (س) پرسید پس چه کسی بر پسرم می گرید. پیامبر فرمودند: زنان اهل بیتم می گریند و مردمانشان برای مردان اهل بیتم ناله و زاری می کنند.
در همه زمانها و در همه نسل ها در طول تاریخ آینده این مسأله همچنان برقرار و پایدار خواهد ماند.
«سلام بر حسین»
سلام بر حسین که با خون خویش جانش را برای دین خدا بخشید
سلام بر کسی که خدا را در پنهان و پیدا فرمانبری کرد.
سلام بر آنکه خداوند شفای بیماریها را در خاک هزار او قرار داد.
سلام بر کسی که در زیر گنبد حرم او دعا مستجاب است.
سلام بر آنکه امامان از خاندان و نسل اویند.
سلام بر فرزند خاتم پیامبران، سلام بر فرزند سرور اوصیاء
سلام بر فرزند فاطمه زهرا (ع)
سلام بر آنکه پیکرش به خون آغشته شد.
سلام بر آنکه حرمت خنیه گاهش شکسته شد.
سلام بر پنجمین از اصحاب کساء.
سلام بر غریب غریبان.
سلام بر ساکن کربلا.
سلام بر آنکه فرشتگان آسمان بر او گریستند.
سلام بر آنکه نسل او، همه از پاکانند.
سلام بر سرور و سالار دین.
سلام بر آن گریبان های دریده.
سلام بر آن لبان خشکیده.
سلام بر آن جسدهای عریان مانده.
سلام بر آن خون های جاری.
سلام بر آن اعضای قطعه قطعه پیکرها.
سلام بر آن سرهای بالای نیزه رفته.
سلام بر آن کسی که خداوند بزرگ او را پاک و مطهر قرار داد.
محبوب زمین و آسمان
قال النبی: «من احب آن ینظر الی احب اهل الارض و الی ا هل السماء فلینظر الی الحسن. هر کس دوست دارد به محبوبترین شخص زمین و آسمان نظر کند به حسین (ع) نگاه کند.»
شناسنامه حسین (ع)
نام: حسین علیه السلام
پدر و مادر: علی و فاطمه
شهرت: سیدالشهداء
کنیه: ابا عبدالله
زمان و محل تولد: سوم شعبان سال چهارم هجرت در مدینه
زمان و محل شهادت: روز عاشورا سال 61 هجری قمری در کربلا در سن 57 سالگی.
مرقد شریف: کربلا
دوران زندگی: در چهار بخش 1- عصر رسول خدا ( حدود 6 سال) 2- دوران ملازمت با پدر (30 سال) 3- ملازمت با برادرش (حدود 10 سال) 4- مدت امامت (10 سال)
تولد حسین
در سوم شعبان نوری پاک و درخشان منزلگاه امام علی (ع) را در خود فرو برد. در واقع خداوند او را انتخاب کرد تا تداوم بخش رسالت باشد. و انسانها و مردمان را از جهل و نادانی رها کند که آن حضرت محمد با شادی که داشت غمی درون او را فرا گرفته بود.
گویی او از رازی پنهان از همه خبر داشت از ایشان پرسیدند که یا رسول الله چه حادثه ای رخ داده است. آیا این نوزاد عیب و نقصی دارد. ایشان پاسخ منفی دادند. عجیب است که پیامبر با آن همه شجاعت و دلیری می گرید در حالیکه او کسی بود که حضرت علی بن ابی طالب شجاعترین و دلاورترین مرد قریش در دشوارترین و سخت ترین شرایط به ایشان پناه می بردند. پیامبر وقتی موضوع را با فاطمه دخترش در میان گذاشت فاطمه به شدت گریست و اما اینک در میان زنانی که در مراسم تولد این کودک گرد آمده اند، می گرید. اسما خدمتکار اهل بیت گوید: از آن حضرت پرسیدم پدر و مادرم به فدایت چرا گریه می کنی؟ پیامبر پاسخ داد: بر این فرزند می گریم. گفتم او همین ساعت به دنیا آمده است ای رسول خدا.
فرمودند: مردمان سرکش پس از من او را خواهند کشت. خداوند آنان را از شفاعت من بی بهره کند.
جبرئیل علیه السلام پیش او می آید و می گوید: ای محمد خداوند تو را سلام می رساند و می فرماید: علی برای تو به منزله ی هارون است برای موسی جز آنکه پیامبری پس از تو نیست پس این فرزندت را به نام پسر هارون بخوان. پیامبر می فرماید: نام فرزند هارون چیست؟ جبرئیل پاسخ داد: شبیر. اما زبان من عربی است. پس پیامبر وی را حسین می نامد.
خداوند کریم به خاطر حسین (ع) فطرس را که فرشته ای شکسته بال بود و از درگاه خدا رانده شده بود سلامت بالهای فطرس را به او داد.
جشن که تمام شد پیامبر دست این کودک را می گیرد و می فشارد و در یک گوشش اذان و در گوش دیگرش اقامه می گوید و آنگاه زبانش را در دهان کودک می گذارد و از آب دهان خود کودک را تا آنجا که می خواهد تغذیه می کند.
آیا نباید به این سخن خداوند در قرآن قانع شد که فرموده است: اوست که دو دریا را به هم آویخت و میان آن دو دریا برزخ و فاصله ای است که تجاوز به حدود یکدیگر نمی کنند. الا ای جن و انس کدامین نعمت های خدایتان را انکار می کنید. از آن دو دریا لولو و مرجان بیرون آید. مقصود از دو دریا یکی دریای نبوت است که منبع آن از جانب پیامبر حضرت فاطمه می باشد و دیگری دریای وصایت است که از طرف علی نشأت می گیرد. این دریا چون با یکدیگر درآمیزند، بدیهی است که لولو (حسن) و مرجان (حسین) از آن بیرون خواهند آمد.
توجه پیامبر به حسین (ع)
توجه پیامبر به حسین (ع) بسیار زیاد بود به طوری که حتی یک درخواست امام را هم رد نمی کردند. پیامبر (ص) حسین را به اندازه ای دوست داشت که اگر خاری به پای وی می رفت ایشان بیشتر از حسین زجر می کشیدند. برای نشان دادن میزان توجه پیامبر نسبت به تربیت حسین (ع) می توان به دو حدیث ذیل اشاره کرد:
این احادیث بر این تأکید می کنند که حسین تنها پرورده ی علی و فاطمه نبود بلکه علاوه بر تربیت آن دو زیر نظر پیامبر هم پرورش یافت.
1- از یعلی نقل شده است که رسول خدا برای رفتن به میهمانی بیرون آمد ناگهان با حسین (ع) روبرو شد که با کودکان سرگرم بازی بوده حسین (ع) با دیدن پیامبر به استقبال آن حضرت آمد آنگاه پیامبر دستانش را دراز کرد اما کودک جست و خیز می کرد و این سو و آن سو می رفت و پیامبر به حرکات او می خندید تا آنکه بالاخره او را گرفت آنگاه یکی از دستهایش را زیر چانه و دست دیگرش را پشت گردن او گذاشت و دهانش را در دهان او قرار داد و بوسیدش.
2- حسین (ع) آب خواست پیامبر (ص) برخواست و برای او آب آورد. حسن نیز گفت «پدر من هم آب می خواهم» اما پیامبر نخست آب را به حسن داد آنگاه برای حسین نیز آب آورد. فاطمه که شاهد این صحنه بود گفت گویا حسن را بیش از حسین دوست داری؟ پیامبر پاسخ داد حسن پیش از وی آب خواسته بود و بدان که من و تو و این دو و آن خوابیده، به علی (ع) اشاره کرد در جایی از بهشت جای داریم. بسیار اتفاق افتاد که پیامبر با سخنان روشنایی بخش خود به صدها تن از مسلمانان گوشزد می کرد که حسن و حسین سرور جوانان بهشتی اند و یا می فرمود حسن و حسین هر دو امامند چه قیام کنند و چه بنشینند و نیز می فرمود: حسین از من و من از حسینم. ایشان امام حسین را بالا می برد و خطاب به مردم می فرمود ای مردم این حسین پسر علی است او را بشناسید.
آنگاه در ادامه گفتار خود می افزود: سوگند به کسی که جانم به دست اوست او بهشتی است و دوستدارانش نیز با اویند. گاه نیز پیامبر او را در دامن خود می نشاند و می فرمود: «خداوندا من حسین را دوست دارم و تو هم حسین را دوست بدار» و گاهی اوقات آن دو را بر دوش مبارک خود می نشاند و در برابر چشم مسلمانان به این طرف و آن طرف می برد.
بدین سان این موارد گرامی در سایه رسالت و در کنف تربیت پیامبر پرورش یافت و به این طریق از مجد و بزرگی بهره ای کامل برد.
این کودک هوشمند (حسین) تحت نظر پیامبر در زیر سایه پدر و مادر پاکش رشد می کرد. در طی مراحل زندگی امام حسین (ع) و بزرگ شدن وی به ویژگی اخلاقی این بزرگوار می رسیم.
بزرگواری حسین
ایشان بزرگواری بخشنده و مهربان بودند امام حسین (ع) در بزرگواری و مهربانی و بخشندگی نظیر نداشتند.
1- اعرابی یکی از یاران و دوستداران امام حسین (ع) نزد امام آمد و عرض کرد: ای فرزند رسول خدا من پرداخت دیه ای کامل را ضمانت کرده ام اما از ادای آن ناتوانم. با خود گفتم که از بزرگوارترین مردم، آن را تقاضا می کنم و از خاندان رسول خدا کسی را بزرگوارتر و بخشنده تر از تو نیافتم.
سپس امام حسین به وی فرمود: ای برادر عرب از تو سه پرسش می کنم اگر یکی از آنها را پاسخ گفتی ثلث آن دیه را به تو می دهم و اگر دو پرسش جواب دادی دو ثلث آن را به تو می دهم و اگر هر سه پرسش را پاسخ دادی تمام مالی را که می خواهی به تو می دهم.
اعرابی عرض کرد: آیا کسی مانند تو که اهل علم و شرف است از چون من می خواهد بپرسد.
حضرت فرمود: آری، از جدم رسول خدا شنیدم که می فرمود: معروف به اندازه معرفت است. اعرابی عرض کرد: آنچه می خواهی بپرس اگر پاسخ دادم (که هیچ) وگرنه جواب آنها را از تو فرا خواهم گرفت. و لا قوه الا باسر. امام علیه السلام پرسید: برترین اعمال چیست؟ اعرابی گفت: ایمان به خداوند حضرت سوال کرد: راه رهایی از نیستی و نابودی چیست؟ اعرابی گفت: اعتماد به خداوند. امام پرسید: زینت دهنده انسان چیست؟ گفت: علم همراه با حلم. امام پرسید: اگر این نشد. گفت: حال همراه با مروت.
- اگر این نشد؟ گفت: فقر همراه با صبر. امام گفت اگر این نشد؟ اعرابی گفت: در این صورت صاعقه ای از آسمان بر او فرود آید و سوزاندش که او سزاوار آن است آنگاه امام حسین خندید و کیسه ای که در آن هزار دینار بود، به او داد و انگشتر خود را که نگین آن به دویست درهم می ارزید، بدو بخشید و فرمود: ای اعرابی این طلا را به مصرف خود برسان. اعرابی تمام آنها را گرفت و گفت: خدا داناتر از آن است که رسالتش را در کجا نهد. بردباری آن حضرت: شکیبایی آن است که انسان در سخت ترین شرایط بر اعصاب خود مسلط باشد. بی گمان امام حسین در روز عاشورا در دشوارترین و سخت ترین حالتی بود که انسان در برابر ظلم و ستم پایداری کرده است. اما با این همه آن حضرت شکیبایی ورزید. آن گونه که حتی فرشتگان آسمانی از مقاومت سنتوهانه و قدرت و اراده ی او و عزم پولادین وی به شگفت آمدند.
حضرت تا آنجا در بزرگواری و بخشندگی پیش رفته بود که حتی دشمن وی که بسیار دروغگو بود و از کشتن امامان و هیچ بی گناهی ترسی نداشت و به محض کوچکترین گناهی (اتهامی) آن ها را از میان می برد و حتی کسانی همچون علی سرور پاکان و امام حسن را از بین می برد و از سر راه خودش برداشت، بر بالای منبر می رفت و از فضایل امام حسین سخن می گفت و آن امام را می ستود.
امان حسین (ع) در طول زندگانی خود با خداوند رابطه ی بسیاری داشتند و دائماً به عبادت و نماز می پرداختند و هر ساله زیارت خدا را برای سبک شدن و تازه شدن روحیه خود و راز و نیاز کردن بار او را انتخاب می کرد.
زائری عابد:
امام حسین هر ساله به زیارت خانه ای خدا (کعبه) می رفت مگر هنگامی که شریاط تیره آن روزگار کار را بر وی سخت کرده بود. پیاده به حج می رفت و در کنا رخود دهها شتر بدون سوار را همراه می آورد.
هر تهیدست و مستمندی را که می دید آنقدر به او می بخشید که توشه اش خالی می شد و آنگاه از دیگر شترانی که به همراهش بود، توشه و آذوقه خویش را تأمین می کرد. هر شب هزار رکعت نماز می گذارد.
از امام زین العابدین (ع) فرزند بزرگوارشان می پرسند. که چرا پدرت کم فرزند داشت؟ پاسخ داد: او هر شب هزار رکت نماز می گزارد پس چگونه می توانست فرزندان بیشتری داشته باشد. ایشان سخنوری بدیهه بودند و سخنان وی بسیار صفیح و گهربار بود ولی در کلام و گفتار در عصر دوران خود بی نظیر و بی همتا بودند.
سخنور بدیهه:
در کتابهای تاریخی گنجینه ای از سخنان فصیح و گهربار حسین بن علی (ع) گردآوری شده است. اما در اینجا به قسمتی از آنها اشاره می کنیم.
اعرابی نزد امام حسین آمد و گفت: من از هر «قل» و «جعلل» و «انیم» و «مهمهم» خدمت تو آمده ام. امام حسین خندید و فرمود: ای اعرابی به گونه ای سخن گفتی که جز دانایان آن را نیابند. اعرابی گفت: من بیش از این نیز توانم گفت آیا تو نیز می توانی چنان که من می گویم پاسخ دهی؟ امام به او اجازه سخن داد. پس اعرابی به خواندن این اشعار آغاز کرد:
هفا قلبی الی اللهو و قدودع شرخیه
و در ادامه نه بیت بر همین وزن خواند پس از آنکه اعرابی اشعار خود را خواند امام حسین اشعاری بر همان وزن و قافیه در سخن و پاسخ او سرود:
فما رسم شیطانی قد تحت آیات رسمیه
سنور درجت ذیلین فی بوغاء فاعیه
هتوف حرجف تتری علی تلبید توبیه
آنگاه امام حسین به تفسیر کلمات دشوار اعرابی پرداخت و فرمود: مقصود از هرقل، پادشاه روم و از جعلل، نخلهای کوتاه و از امنیم، پشه ی درخت و از مهمهم چاه پر آب است. این اوصاف سرزمینی بود که آن اعرابی از آنجا آمده بود. پس اعرابی گفت: تا امروز کسی را از این جوان سخن ور و گشاده زبان و خوش فکرتر ندیده بودم.
حضرت امام حسین (ع) در ضمن دعای عرفه عرض می کند:
و متعنی بجوارحی و اجعل سمعی و بصری الوارثین منی.
خدایا مرا از تمام اعضاء و جوارحم بهره مند فرما و گوش و چشم مرا وراث من قرار بده یعنی تا موقع مرگ مرا از کوری و کری و نقص عضوی محفوظ بدار.
در اینجا به قیام امام حسین (ع) می رسیم قیام وی فقط برای خدا و رضایت و خشنودی او بود.
فرزند پیغمبر با قیام مردانه خود محبت ورزی با خداوند عالم را که به طوری لازمه ی ایمان است را به مردم یاد دادند. در اینجا می فهمیم کسانیکه ایمان می آورند خدا را بسیار دوست دارند و کسانیکه جز خداوند را بیشتر دوست دارند فاسق خوانده می شوند و با مراجعه به اصلاح قرآن فاسق گاهی در برابر مومن ذکر می شود. پس چنین نتیجه می گیریم که کسانیکه خدا را بیشتر از غیر خدا دوست نمی دارند ایمان ندارند. بنابراین میان دوستی خدا و آنچه مربوط به خداست با ایمان نسبت مستقیم وجود دارد یعنی هر اندازه که ایمان بیشتر باشد دوستی نیز بیشتر است.
هدف امام حسین از قیام هایش جز خدا نبود برای همین چنان عمل می کرد که خداوند می خواست صریح و واضح و بدون مکر و نیرنگ.
آنچه از مطالعه و بررسی تاریخ نهضت حسینی به دست می آید آن است که سبب سقوط آن، همین وعده های دروغین و تهدیدهای پر حیله و نیرنگ بوده است.
هرگونه دعوت راستین و صادقی در این دوران دراز، جوشیده از نهضت امام حسین بوده است. بدین سان می توان گفت که قیام امام حسین همواره به عنوان پایگاهی اصیل برای حرکات اصلاح طلبانه در تاریخ اسلام مطرح بوده است و تا ابد نیز چنین خواهد بود.
قیام ابی عبدالله الحسین (ع) نقطه ی عطفی در تاریخ اسلام می باشد که چون کودک درخشانی جلب توجه می نماید و فصل جدیدی در زندگی بشریت می گشاید. انقلابی که مبداء و منشاء انقلابات دیگر و حرکتی شگرف که در موجب تحرک بیشتر گروهها و جنبشی فوق العاده که سبب بیداری توده ها و پیدایش افکار جدید و آزادیخواهیهای حقیقی که در بندگی خدا خلاصه می شود، گردید با فریاد «مرگ با شرافت» بهتر از زندگی ننگین است.
و اگر دین ندارید، در زندگی دنیایتان آزاد مرد باشید. روح حمیت وجوانمردی را در غافلان و بیخبران بیدار می کند و با نامه «خدایا بخواست تو خشنودم و برای فرمانت فرمانبردار، جز تو معبودی ندارم» راه بندگی را در رضا و تسلیم برای خدا می نمایاند و با مناجات همه ی مردمان را بجملگی در راه دوستی تو رها نمودم و خانواده ام را برای دیدار تو باسارت دادم، خداوندا اگر مرا در راه دوستیت پاره پاره کنی، دلم بغیر تو حایل نمی گیردد. راه محبت ورزی و عشقبازی حقیقی را نشان می دهد.
امام حسین بعد از پیامبر:
بعد از رحلت پیامبر اتفاق ها و پیشامدهای بزرگی به وقوع پیوست. اما در این حال که نعره ها و فریادهای تفقره و چنددستگی از هر گوشه و کناری برمی خاست. حسین (ع) دوش به دوش پدر بزرگوارش بر کنار حق ایستاده و با روشن ترین دلایل به اعلان و تبلیغ آن می پردازد. ایشان فرماندهی سپاهیان خروشان پدرشان در مقابل ضد طاغوت شام معاویه بن ابی سفیان را بر عهده داشتند.
نقشه ی پلید قتل امیرمومنان علی (ع) به اجرا در مد و منجر به شهادت دردناک آن امام شد. با شهادت علی (ع) مسئولیتهای حساس و خطیر امت را ادامه داد. دوران زندگی امام حسن نیز به پایان رسید و وی با زهری که در غذایش به دستور معاویه ریخته شد به شهادت رسید. پس از شهادت امام حسن سلطان خلافت الهی به دست امام حسین می افتد. در اوایل سال پنجم هجری امام حسین پیشوایی و امامت مسلمانان را عهده دار شد.
معاویه فهمید که علی و دوستداران علی و خاندان او، از حکومت بنی امیه ناخشنود و گریزانند. سپس می باید در گام اول دوستی علی را از دل دوستدارانش بیرون کند. معاویه با شناخت و آگاهی از تمام امور نقشه منفور و خائنانه خویش را طراحی کرد.
امام حسین در چنین فضای دهشت باری زندگی می کرد. او منصب خلافت الهی را به دوش می کشید و بی گمان اجرای این دستور معاویه در مورد یاران و دوستدارانش دل او را به درد می آورد.
معاویه در طول این نقشه ها و حیله ها و نیرنگ ها بسیاری از مردم را می کشت. زندگی سراسر ننگین معاویه سپری شد و پرونده دوران حکومتش برای همیشه بسته شد.
پس از او پسرش یزید آن هوسران عیاشی که همشه مست بود هم بازیهایش سگ ها و میمونها بودند و وجودش پر از حیله و نیرنگ و کثافت و پلیدی ها بود بجای پدرش حکومت را بر دست گرفت. از کسی که هم بازیهایش سگ ها و میمون ها هستند چه انتظاری می توان داشت؟
جامعه ای که پیامبر گرامی ما برای بوجود آوردنش سالها رنج و سختی را تحمل کردند و در آن خونها ریخته شد و سرهای بسیاری از مردم پای دار رفت، رهبرش را مردی بدست بگیرد که شراب می خورد و جز عیاشی و هرزه گری کاری نمی داند. حسین (ع) کسی نبود که یزید بتواند او را با سکه های طلا و کرسی های حکومت به طمع اندازد و یا برق نیزه و شمشیر بتواند در او ترسی بوجود آورد.
پس از اینکه یزید سرپرستی حکومت اسلامی را بدست آورد، نامه ای به تمام فرمانداران و استاندارانش در سراسر کشور نوشت تا از همه ی مردم و تمام کسانی که تحت حکومت او بسر می برند بیعت بگیرند.
به این معنی بود که همه تسلیم او و حکومت او شوند و هر دستوری را بدون چون و چرا انجام دهند.
امام حسین (ع) در زمان یزید در مدینه منوره در جوار مقبره ی مطهر حضرت رسول اکرم (ص) جد بزرگوارش اقامت داشت. در این موقع نامه ای به ولید فرماندار مدینه فرستاده شد تا او از تمام مردم مدینه مخصوصاً با تحت فشار قرار دادن امام حسین بیعت بگیرد. یزید خونخوار در پایان نامه اجباری بر گرفتن تبعیت امام حسین داشت و در غیر این صورت سر بریده ی امام حسین را درخواست می کرد. او می خواست حسین (ع) را در برابر عنصری پست مجبور به تسلیم نماید. نه هرگز حق و باطن هیچ زمان با هم متحد نمی شوند. حسین (ع) هم که مظهر پاکی و عدالت است نیز هیچ زمان با یزیدکه مظهر کثافت و جنایت است، متحد نمی شود. اگر حسین (ع) با یزید بیعت می کرد قطعاً بسیاری از مردمان که چشم بر حسین دوخته بودند نیز با یزید متحد می شدند زیرا حسین رهبر و پیشوای آنان بود.
وقتی ریاست و فرمانداری پیش می آید انسانها همه چیز را فراموش می کنند و حتی به کثیف ترین بیهوده ترین کارها نیز تن می دهند . بزرگترین جنایت را مرتکب می شوند . یزید نیز نمونه زشت از این انسانها می باشد . که برای رسیدن به مقاصد سوء خود ، می خواهد عزیز ترین و پاک ترین انسان زمان خود را از بین ببرد ، دست انتقام که همیشه بر روی جلوی چنین انسانهای رذل و کثیفی کمین کرده است روزی گلویشان را می فشارد و انتقام تمام جنایت هایشان را می گیرد ..
حسین (ع) با تمام شهامت و صراحت خود در مقابل یزید ایستادگی کرد و هیچ گاه دست کثیف یزید آن مرد خونخوار و شرابخوار را برای بیعت نمی فشرد و همچنین اعلام می دارد که شخص منحرف و گناهکاری چون یزید ، صلاحیت و شایستگی خلافت را ندارد . وقتی که جواب نامه که مخالفت امام با بیعت کردن بود به دست یزید بن معاویه رسید او را به شدت عصبانی کرد و بلافاصله نامه ای به دست ولید داد . یزید از ولید در پاسخ نامه ی خود سر بریده ی امام حسین بن علی را درخواست کرد .
بی ارزش داستن جان و هستی خود را فدا کردن شیوه ی مردمان الهی از جمله امام حسین برای رسیدن بحق و طرفداری از حقیقت بود .
هر زمان که غم وجود حسین را فرا می گرفت و احتیاج به یک همزبان داشت بر سر قبر جد بزرگوارش رسول اکرم می رفت و با او درد و دل می کرد .
حسین (ع) تصمیم به ترک مدینه می گیرد و مدینه را ترک می کند و این خبر به سرعت در سراسر مدینه منتشر شد و هیجانی عجیب در مردم بوجود آورد .
امام همچنان محکم و استوار بر قول خود وفادار ماند و همچنین در پاسخ برادر خود چنین گفت : ای برادر به خدا سوگند که اگر در سراسر جهان هیچ پناهگاهی برای من پیدا نشود باز هم با یزید بیعت نخواهم کرد و در برابر وی تسلیم نخواهم شد .
در همان نیمه شب در حالیکه مدینه غرق در هیجان و اضطراب بود، کاروان حسین بن علی برای رسالتی بزرگ مدینه را به سوی مکه ترک کرد. امام از اینکه نایبی به نام مسلم بن عقیل به سمت کوفه فرستاد و نامه ای به مردم کوفه بردند.
مسلم بن عقیل برای امام حسین نامه ای به شرح زیر نوشت:
من هم اکنون بیست هزار سرباز مسلح در اختیار دارم. آن ها همه با من بیعت کرده اند و ممکن است تعداد آن پس از این نامه به هفتاد یا هشتاد هزار نفر برسد، خیلی زود به سوی کوفه حرکت فرمائید که شیعیان شما سخت در انتظارند.
طرفداران و جاسوسان حکومت یزید اوضاع شهر را فوراٌ به یزید خبر دادند. مردان خدا وقتی در برابر دشمن قرار می گیرند چون مرغ پر بسته خود را تسلیم نمی سازند. پیکار می کنند تا آخرین قطره ی خون، در راه خدا می جنگند.
حسین (ع) با یک جهان عزم و اراده، و با یاران خانواده خود از مکه بجانب عراق حرکت نمود. در بین راه حرت ها و حکایات بسیاری داشت. تصمیمی که امام گرفته بود تصمیمی نبود که با خواهش و تمنای مردم عوض بشود.
زیرا امام بر تمام اوضاع سیاسی جامعه آگاهی دارد و می داند صلاح کار در چیست، پاسخی که آنحضرت به مردم می داد چنین بود من باید بسوی عراق که مردم مأموریت من خدائی است و از پایان کار هم بخوبی آگاهم.
امام حسین (ع) با اطمینان از شهادت خود خبر داد. و از مرگ و کشته شدن سخن گفت، و ضمن اعلام شهادت مسلم، اوضاع آینده را برای اطرافیانش مجسم کرد و به آنها گفت که اگر می خواهند می توانند منصرف بشوند و بخانه ی خود باز گردند.
لغت مرگ ترسناک دلها را از وحشت پر می کند، اما نه برای حسین و یاران آزاده روی.
روز نهم سربازان یزید از چهل و پنج هزار نفر نیز بیشتر شده بود و در مقابل آن همه سرباز، حسین (ع) هزار نفر سرباز و یک صد نفر پیاده داشت. شب عاشورا، هنگامیکه تاریکی چون شبحی مبهم و کدر، سرزمین کربلا را فرا گرفت، امام حسین همه را در اطراف خود جمع کرد و ابتدا سپاس خود را گفت. سکومت در خنیه حسین حکم فرما شد. همه با توجه مخصوصی به سخنان آن حضرت گودش فرا دادند. از آن جمعیت تنها هفتاد و سه نفر از یاران باوفای حسین باقی ماندند. مردانی که شجاعت در چهره آن ها نوری را منتشر می کرد. روز عاشورا فرا رسید لحظه ی که همه منتظر نثار کردن جان خود در راه حق بودند و فرا رسیده بود.
و یاران باوفای حسین حتی با دانستن مرگ حتمی خود مقاومت کردند و ایستادند. روز عاشورا، روز میان نور و ظلمت، ظلم و عدالت آزادگی و اسارت بود. قیافه یاران از بی خوابی و تشنگی، خسته به نظر می رسید اما قلب ها برای شهادت می تپید و انتظار می کشیدند.
امام حسین با سخنان روح بخش و نیرو آخرین خود ترس و اضطراب را از آنها دور نمود و به آنها آرامش بخشید.
یاران حسین و حتی پسر کوچکش قاسم نیز به جنگ پرداختند مرگ از نظر پسر کوچکش شیرین تر از عسل بود. ما را به جنگ و پیکار انداختند، کشتند و پس آنگاه کشته شدند. تا آنجا که دیگر کسی از یاران و دلاوران باقی نماند.
آفتاب آن روز غروب کرد در حالیکه افق تیره و سیاه بشریت آرام آرام می رفت تا روشنی بگیرد. چه شیرین جانانی بودند.
و در پایان:
خواستم بگویم که حسین مرد شهامت است
دیدم حسین نیست
خواستم بگویم که حسین عشق جاویدان است
خواستم بگویم که حسین مرد استقامت است ولی نتوانستم
خواستم بگویم که حسین برای خداست.
خواستم بگویم که حسین پسر علی بن ابی طالب است.
اما باز دیدم که حسین نیست
فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد
تعداد صفحات این مقاله 36 صفحه
پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید
کاربرد تقویت کننده توان در مدلسازی
مدلسازی جامع روش نوینی است که انتشار و ترویج امواج و میدانهای الکترومغناطیسی را در سراسر مدار حتی در ساختار قطعه نیمه هادی هم در نظر می گیرد. اما ما این تحلیل را محدود به قسمتهای پسیو مدار می کنیم. در واقع قسمتهای پسیو مدار را با روش موج کامل حل می کنیم و نتایج حاصل از این تحلیل را به کمیتهای مداری تبدیل می کنیم تا کل مدار به روش مداری حل شود. با این تکنیک علاوه بر اینکه به اندازه کافی مناسبی اثرات فرکانس بالای مدار در نظر گرفته می شود اجرای تحلیل ساده تر و سریعتر خواهد شد. مداری که ما برای این کار انتخاب کرده ایم. یک تقویت کننده توان است که جزء اصلی هر فرستنده مایکروویوی است. چون تقویت کننده های توان دارای اثرات غیرخطی هستند لذا روش مداری که برای تحلیل آن باید به کار برده شود. باید غیرخطی باشد با توجه به روشهای موجود بهترین روش برای تحلیل مدارهای فرکانس بالا روش توازن هارمونیکی است که ما هم از این روش استفاده کرده ایم. ابتدا یک تقویت کننده توان طراحی شد. به منظور داشتن حداکثر توان در خروجی و حداکثر خطی بودن این تقویت کننده در کلاس A بایاس شد. برای مدل کردن ترانزیستور مورد استفاده از مدل تجربی Curtice 3 استفاده شده است. تقویت کننده طراحی شده با دو نرم افزار ADS2002 و Microwave Office2002 شبیه سازی شد تا صحت عملکرد آن ثابت شود. چون در ادامه پروژه لازم خواهد شد نتایج حاصل از تحلیل میدانی و مدلسازی عصبی را در برنامه توازن هارمونیکی قرار دهیم لذا داشتن این برنامه ضروری است. بدین خاطر با نرم افزار متلب برنامه ای بر مبنای الگوریتم توازن هارمونیکی نوشته شد همچنین برنامه دیگری هم براساس الگوریتم FDTD نوشته شد تا شبکه های تطبیق تقویت کننده به صورت میدانی حل شوند و پارامترهای پراکندگی آن به دست آیند. این اطلاعات در کد توازن هارمونیکی نوشته شده برای تهیه ماتریس ادمیتانس بخش خطی مدار استفاده می شود تا بدین ترتیب کل مدار تحلیل گردد. از کارهای دیگر انجام شده در این پروژه نشان داد قابلیت شبکه های عصبی در مدل کردن قطعات فعال مایکروویو است. بدین منظور برای ترانزیستور مورد استفاده یک مدل عصبی ایجاد شد که از اطلاعات مدل Curtice3 آموزش یافته است. توانایی این مدل عصبی با به کارگیری آن در برنامه توازن هارمونیکی نوشته شده نشان داده شده است.
دید کلی
عمل تقویت کنندگی سیگنال سادهترین کار در پردازش سیگنال است. چون مبدلها سیگنالهای ضیعفی بدست میدهند که انرژی کمی دارند و دامنه آنها حدود میکروولت یا میلیولت است، بنابراین به تقویت نیاز دارند. چنین سیگنالهای کوچکی برای پردازش مناسب نیستند، چنانچه دامنه آنها بزرگتر شود، عمل پردازش آنها بسیار آسانتر صورت میگیرد. قسمتی که چنین کاری را انجام میدهد، تقویت کننده سیگنال نامیده میشود.
استفاده از تقویت کننده به مثابه تقویت کننده ولتاژ است. تقویت کننده مقدماتی در دستگاه استریوی خانگی نمونهای از تقویت کننده ولتاژ است. نوع دیگری از تقویت کننده موسوم به تقویت توان است. تقویت کننده توان در دستگاههای استریوی خانگی یک نمونه از این تقویت کنندهها است و توان لازم برای راهاندازی بلندگو را تهیه میکند.
مدلهای مداری تقویت کننده
تقویت کنندههای ولتاژ
این مدل که شامل منبع ولتاژ (دارای کنترل) با ضریب بهره Avo است، یک مقاومت ورودی Ri دارد، با توجه به اینکه تقویت کننده یک جریان ورودی از منبع سیگنال دریافت میکند و نیز دارای یک مقاومت خروجی Ro با توجه به تغییر در ولتاژ خروجی است. تقویت کننده جریان خروجی را برای بار تهیه میکند. در مدل تقویت کننده بوسیله منبع ولتاژ سیگنال vs با مقاومت Rs تغذیه شده است و به خروجی با مقاومت بار RL اتصال دارد.
تقویت کنندههای جریان
این مبدل یک منبع جریان دارای کنترل جریان با ضریب بهره جریان Ais ، یک مقاومت ورودی Ri و یک مقاومت خروجی Ro را شامل میشود. تقویت کننده جریان توسط یک منبع جریان is با مقاومت Rs تغذیه میشود و یک مقاومت بار RL به خروجی آن متصل شده است. برای جلوگیری از اتلاف بهره در جفت شدن تقویت کننده جریان با مقاومت بار ، تقویت کننده بایستی طوری طراحی شود که مقاومت خروجیاش Ro خیلی بزرگتر از مقاومت بار RL باشد. یک تقویت کننده جریان آرمانی دارای یک مقاومت خروجی نامحدود است.
تقویت کننده ترارسانایی
این نوع تقویت کننده با ولتاژ ورودی یک سیگنال راهاندازی میشود و یک جریان خروجی بدست میدهد. شاخصه بهره ، Gm ، نسبت جریان خروجی در اتصال کوتاه مدار به ولتاژ ورودی است. این شاخصه ترارسانایی ، اتصال کوتاه مدار نامیده میشود و واحد آن مهو (mho) با A/V است. یک تقویت کننده ترارسانا دارای مقاومت ورودی بینهایت و مقاومت خروجی بینهایت میباشد.
تقویت کننده ترامقاومتی
این نوع تقویت کننده با جریان ورودی سیگنال بکار میافتد و یک ولتاژ خروجی بدست میدهد. شاخصه ، Rm ، نسبت ولتاژ خروجی مدار باز به جریان ورودی است و ترا مقاومت مدار باز نامیده میشود و واحد آن اهم یا V/A است. یک تقویت کننده ترامقاومت دارای مقاومت ورودی صفر و مقاومت خروجی صفر میباشد.
منابع تغذیه تقویت کننده
چون توانی که تقویت کننده به بار میدهد، بیشتر از توانی است که از منبع سیگنال دریافت داشته است، از اینرو ، این پرسش مطرح میشود که سرچشمه توان اضافی کجاست؟ پاسخ آن زمانی دریافت میشود که در نظر بیاوریم که تقویت کنندهها برای کار خود به منابع ولتاژ dc نیاز دارند. منابع ولتاژ dc ، توان اضافی تحویل شده به بار را تامین میکنند. علاوه بر این ، هر توانی که در مدار داخلی تقویت کننده تلف میشود (نظیر توان تبدیل شده به گرما) بوسیله همین منبع ولتاژ dc تامین میشود. بازدهی توان یکی از مهمترین شاخصههای تقویت کنندههایی که توان زیادی بدست میدهند، چنین تقویت کنندههایی ، تقویت کنندههای توان نامیده میشوند.
اشباع تقویت کننده
مشخه انتقال تقویت کننده تنها در محدوده مشخصی از ولتاژهای ورودی و خروجی خطی میماند. در تقویت کنندهای که با دو منبع تغذیه کار میکند، ولتاژ خروجی نمیتواند از مقدار مثبت معینی بیشتر و از مقدار منفی معینی کمتر شود. بطور مسلم برای پیشگیری از بروز اعوجاج در شکل موج سیگنال خروجی ، نوسان سیگنال ورودی بایستی در محدوده خطی کار تقویت کننده قرار داشته باشد.
پاسخ فرکانسی تقویت کنندهها
اگر موج سینوسی (Va(ω به ورودی یک تقویت کننده اعمال گردد، خروجی شکل ، موجی سینوسی با همان فرکانس خواهد بود. البته خروجی سینوسی (Vb(ω دارای دامنه و فازی متفاوت با ورودی (Va(ω است. یک موج سینوسی با فرکانس و دامنه معین به ورودی تقویت کننده اعمال میگردد و دامنه و فازی مرتبط با موج سینوسی ورودی اندازه گیری میشود.
از اینرو ، در این فرکانس مشخص ، بزرگی انتقال یا بهره تقویت کننده ، همچنین زاویه فاز بهره تقویت کننده را پیدا میکنیم. در اینصورت فرکانس موج سینوسی ورودی تغییر داده میشود و آزمون تکرار میگردد. نخست به مورد اول یعنی نمودار بزرگی بهره در برابر فرکانس توجه میکنیم. این مورد را پاسخ دامنه یا پاسخ فرکانسی تقویت کننده مینامیم.
دستهبندی تقویت کنندهها بر اساس پاسخ فرکانس
ظرفیت خازنی داخلی در قطعاتی مثل ترانزیستور سبب افت بهره در فرکانسهای بالا میشود. از سوی دیگر ، افت بهره در فرکانسهای پائین معمولا توسط خازنهای انتقال صورت میگیرد که برای متصل کردن یک طبقه تقویت کننده به طبقه تقویت کننده دیگر از آن استفاده میشود. از این روش برای ساده کردن فرآیند طراحی طبقات مختلف استفاده میشود. خازنهای انتقال را با ظرفیت کاملا بزرگ انتخاب میکنند تا امپدانس آنها در فرکانس مورد نظر کوچک باشد.
کاربردهای زیادی وجود دارد که در آنها مهم است که بهره تقویت کننده در فرکانسهای پائین کم باشد. علاوه بر این ، تکنولوژی ساخت مدارهای مجتمع (IC) ، ساختن خازنهای انتقال بزرگ مجاز نیست. از اینرو ، تقویت کنندههای IC معمولا به عنوان تقویت کنندههای dc یا تقویت کنندههای با اتصال مستقیم طراحی میشوند.
آشنایی با تقویت کننده های عملیاتی (Opamp)
نمونه ای از تقویت کننده های عملیاتی
تقویت کننده های عملیاتی، تقویت کننده های کوپل مستقیم بوده، که دارای گین
(Gian)خیلی زیادی می باشند. که مقدار این گین را با کمک
مقاومت فیدبک می توان کنترل نمود. این تقویت کننده ها اکثراً در مدارات خطی بکار می روند و اغلب در مدارات غیرخطی نیز از آنها استفاده می شود. یک تقویت کننده عملیاتی ایده آل بایستی شرایط زیر را دارا باشد.
1) مقاومت ورودی آن بی نهایت باشد (Ri= ∞).
2) مقاومت خروجی آن صفر باشد (Ro= O).
3) گین ولتاژ حلقه باز آن بی نهایت باشد (Av= -∞).
4) عرض باند آن بی نهایت باشد (BW= ∞).
5) هنگامی که اختلاف ولتاژ در ورودی صفر است، ولتاژ خروجی نیز صفر باشد.
6) منحنی مشخصه آن با درجه حرارت تغییر نکند.
تقویت کننده های عملیاتی اکثراً بصورت مدار مجتمع ساخته می شوند.
اتصالات تغذیه تقویت کننده های عملیاتی
تغذیه دوبل
برای استفاده از رنج کامل تقویت کننده های عملیاتی، بایستی این تقویت کننده ها با دو منبع تغذیه با یاس شوند، که این عمل معمولاً با استفاده از دو منبع تغذیه مجزا صورت می گیرد. ولتاژ منبع اول نسبت به زمین (GND) برابر +VBB بوده در حالیکه ولتاژ منبع دوم نسبت به زمین برابر –VBB می باشد که غالباً مقدار این ولتاژها +15 ولت و -15 ولت انتخاب می شود.
معمولاً تقویت کننده های عملیاتی جهت تغذیه دو پایه دارند، چون زمین به تقویت کننده عملیاتی وصل نمی شود و فقط ولتاژهای +VBB و –VBB به تقویت کننده عملیاتی متصل می شود. ولی با وجود این تمام اتصالاتی که بایستی زمین (GND) شوند، به نقطه بین دو منبع تغذیه زمین وصل می گردند.
همچنین هر تقویت کننده عملیاتی دو ورودی دارد؛ یکی ورودی مثبت که با V+ و دیگری ورودی منفی که با V- نشان داده می شود.
تقویت کننده توان برای کاربرد های UWB
طراحی تقویت کننده توان برای کاربرد های UWB در تکنولوژی CMOS 0.18 میکرون وتقویت کننده توان براساس پارامترهای مشخص شده در استاندارد a3.15.802 با استفاده از تکنولوژی 0.18 میکرون طراحی شده است. با توجه به پهنای باند زیاد مورد نیاز، از ساختار تقویت کننده گسترده برای طراحی تقویت کننده توان استفاده شده است. برای طراحی تقویت کننده گسترده از ساختار سلف و خازن به جای Microstrip استفاده شده ،زیرا طول خط انتقال Microstrip مورد نیاز در مدار مجتمع برای بدست آوردن مقدار سلف لازم برای جدا سازی طبقات خیلی بزرگ می گردد.
با توجه به اینکه در طراحی خطوط انتقال مورد نیاز از خازن های پارازیت ترانزیستورها استفاده شده است و مقادیر این خازن ها از روابط تقریبی بدست آمده اند بنابراین طراحی انجام شده توسط نرم افزار شبیه سازی مدار برای عملکرد مناسب بهینه سازی شده است. تقویت کننده توان طراحی شده دارای ضریب تقویت توان dB 19+ با ریپلdB در باند فرکانسی GHz 10.6-3.1 می باشد.امپدانس ورودی و خروجی تقویت کننده 50 اهم می باشد و ضریب انعکاس در ورودی و خروجی کمتر از dB10- میباشد. توان مصرفی این تقویت کننده توان حدود mW 35 می باشد
جامع و موج کامل تقویت کننده توان موج میلی متری با استفاده از شبکه¬های عصبی
هدف اصلی از انجام این متن تحلیل مدارهای فعال موج میلی¬متری با روشهای نوین است، به گونه¬ای که اثرات فرکانس بالای مدار به مقدار کافی در نظر گرفته شود. مدلسازی جامع روش نوینی است که انتشار و تزویج امواج و میدانهای الکترومغناطیسی را در سراسر مدار حتی در ساختار قطعه نیمه هادی هم، در نظر می¬گیرد. اما ما این تحلیل را محدود به قسمتهای پسیو مدار (که خصلت پراکنده¬کنندگی و تشعشعی بیشتری دارند) می¬کنیم. در واقع قسمتهای پسیو (شبکه¬های تطبیق) مدار را با روش موج کامل (FDTD) حل می¬کنیم و نتایج حاصل از این تحلیل را به کمیتهای مداری تبدیل می¬کنیم تا کل مدار به روش مداری حل شود. با این تکنیک علاوه بر اینکه به اندازه کافی و مناسبی اثرات فرکانس بالای مدار در نظر گرفته می¬شود، اجرای تحلیل ساده¬تر و سریعتر خواهد شد. مداری که ما برای این کار انتخاب کرده¬ایم، یک تقویت کننده توان است که جزء اصلی هر فرستنده مایکروویوی است. چون تقویت کننده¬های توان دارای اثرات غیرخطی هستند لذا روش مداری که برای تحلیل آن باید به کار برده شود، باید غیر خطی باشد. با توجه به روشهای موجود بهترین روش برای تحلیل مدارهای فرکانس بالا روش توازن هارمونیکی است که ما هم از این روش استفاده کرده¬ایم. ابتدا یک تقویت کننده توان طراحی شد، به منظور داشتن حداکثر توان در خروجی و حداکثر خطی بودن این تقویت کننده در کلاس A بایاس شد. برای مدل کردن ترانزیستور مورد استفاده از مدل تجربیCurtice3 استفاده شده است. تقویت کننده طراحی شده با دو نرم افزار ADS2002 و Microwave Office2002 شبیه سازی شد تا صحت عملکرد آن ثابت شود. چون در ادامه پروژه لازم خواهد شد، نتایج حاصل از تحلیل میدانی (FDTD) و مدلسازی عصبی را در برنامه توازن هارمونیکی قرار دهیم لذا داشتن این برنامه ضروری است. بدین خاطر با نرم افزار متلب برنامه¬ای بر مبنای الگوریتم توازن هارمونیکی نوشته شد همچنین برنامه دیگری هم بر اساس الگوریتم FDTD نوشته شد تا شبکه¬های تطبیق تقویت کننده (قسمتهای پسیو مدار) به صورت میدانی حل شوند و پارامترهای پراکندگی آن به دست آیند. این اطلاعات در کد توازن هارمونیکی نوشته شده برای تهیه ماتریس ادمیتانس بخش خطی مدار استفاده می¬شود، تا بدین ترتیب کل مدار تحلیل گردد. از کارهای دیگر انجام شده در این پروژه، نشان دادن قابلیت شبکه¬های عصبی در مدل کردن قطعات فعال مایکروویو است. بدین منظور برای ترانزیستور مورد استفاده یک مدل عصبی ایجاد شد که از اطلاعات مدل Curtice3 آموزش یافته است. توانایی این مدل عصبی، با به کارگیری آن در برنامه توازن هارمونیکی نوشته شده، نشان داده شده است
تقویتکنندهی قدرت کلاس c
تقویت کننده های قدرت کلاس A، B وAB که قبلاً با آنها آشنا شده ایم را به عنوان تقویت کننده های خطی در نظر می گرفتیم به طوری که دامنه و فاز سیگنال خروجی به طور خطی وابسته به سیگنال ورودی بود. در کاربردهایی که خطی بودن ضرورتی ندارد و راندمان حیاتی تر است ، تقویت کننده های کلاس C،D ،E و F بکار می روند. آمپلی فایرهایی که برای عمل در کلاس AB طراحی می شوند به گونه ای بایاس می شدند که جریان کالکتور در بخشی از یک دوره تناوب سیگنال ورودی صفر است(در حالت Single End). برای انجام این کار ولتاژ بایاس مستقیم را کمتر از ولتاژ نقطه پیک سیگنال ورودی در نظر می گیرند.با انجام این کار بایاس اتصال بیس- امیتر در مدت زمانی از یک دوره تناوب که ولتاژ سیگنال ورودی از ولتاژ بایاس مستقیم بیشتر می شود معکوس می گردد. بنابراین جریان کالکتور در بیشتر از 180 درجه و کمتر از 360 درجه از سیگنال ورودی جاری می شود. در تقویت کننده کلاس C جریان کالکتور در کمتر از نصف یک دوره تناوب جاری می شود. شکل زیر عملکرد این تقویت کننده را نشان می دهد این نوع کلاس با معکوس کردن بایاس اتصال امیتر- بیس بدست می آید.که این کار باعث می شود نقطه کار dc در زیر ناحیه قطع قرار گیرد و تنها به قسمتی از سیگنال ورودی که بر بایاس معکوس غلبه می کند اجازه جاری کردن جریان در کالکتور را می دهد. کلاس A، B ، AB و C می توانند با یک زاویه هدایت Y معین شوند.
عملکرد تقویت کننده های قدرت معمولا با دو پارامتر مهم مورد ارزیابی قرار میگیرد. 1) راندمان efficiency 2) بازدهش fidelity
Fidelity در لغت به معنی "وفاداری" است و در این جا به میزان وفاداری یا بازدهش تقویت کننده به سیگنال ورودی اشاره دارد. هر چه شکل موج خروجی از نظر ظاهری به ورودی نزدیک تر باشد fidelity بالا تری دارد( می توان آن را عبارت مقابل اعوجاج دانست). کلاس A دارای بازدهش بسیار بالایی می باشد.کلاس AB نسبت به A بازدهش کمتر و کلاس C وB بازدهش نسبتا ضعیفی دارند.
راندمان یک تقویت کننده نسبت توان سیگنال خروجی به کل توان سیگنال ورودی است. تقویت کننده دارای دو منبع توان ورودی است یکی از سیگنال ورودی ودیگری از منبع تغذیه. یک تقویت کننده که در 360 درجه از سیگنال ورودی عمل می کند توان مصرفی بیشتری نسبت به نوع دیگری دارد دارد که در 180 درجه ااز سیگنال ورودی عمل می کند . با مصرف توان بیشتر از ورودی تقویت کننده توان در دسترس کمتری را برای سیگنال خروجی در اختیار قرار میدهد و در نتیجه آن راندمان تقویت کننده پایین می آید. در کلاسA تقویت کننده در 360 درجه سیگنال ورودی عمل می کند و در نتیجه نیاز به توان ورودی بسیار بالایی از منبع تغذیه است.در نتیجه توان خروجی کلاس A در مقایسه با توان ورودی بسیار پایین است. پس خودتان باید به این نتیجه رسیده باشید که کلاس C بیشترین راندمان را در بین /2 درجه از سیگنال عمل هدایت را انجامتقویت کننده های قدرت دارد چون در کمتر از می دهد. البته تمام بحث های بالا با فرض single-end بودن مدار انجام شد و در صورتی که بصورت push-pull بسته شود راندمان وبازدهش دو برابر می شود.
کلاس C در تقویت کننده فرستنده های رادیویی کاربرد زیادی دارد چون به راحتی می توان با قرار دادن یک فیلتر RLC در پایه کالکتور اعوجاج را از بین برد ومدار را بر روی فرکانس کار مطلوب تنظیم کرد. تقویت کننده های دیگری در کلاس D ، E، F ، G و H و ... نیز وجود دارند که امیدواریم در نسخه های بعدی مجله بتوانیم در باره آن صحبت کنیم .
تقویت کننده ها
در مدارات الکترونیکی همواره دو پارامتر مهم وجود دارد
1) جریان
2) ولتاژ
جریان، میزان حامل های الکتریکی است که از هادی عبور می کند واحد آن آمپر(A) است .یک آمپر واحد بزرگی است . از لامپهای 100وات جریانی معادل45/0آمپر عبور می کند معمولاً جریان را با واحد میلی آمپر (mA)نشان می دهند . هرهزار میلی آمپر یک آمپر است یعنی از یک لامپ 100 وات جریانی معادل 450میلی آمپر عبور می کند .جریان را با علامت I نشان می دهند
ولتاژ، پتانسیل و فشاری ایست که حامل های الکتریکی دارند . ولتاژ را با واحد ولت(v) نشان می دهند . ولتاژ را با علامت (V) نشان می دهند .
حاصل ضرب این دو مولفه یعنی ولتاژ و جریان را اصطلاحاً توان گویند .واحد توان وات است (W) و آنرا با علامت P نیز نشان می دهند .به عنوان مثال یک لامپ که برای مصارف خانگی ساخته می شود و ولتاژی معادل 220 ولت نیاز دارد اگر جریانی معادل 450میلی آمپر از آن عبور کند توانی معادل 100 وات مصرف خواهد کرد .
برای اینکه مفهوم ولتاژ و جریان را بهتر متوجه بشوید فرض کنید منبعی وجود دارد که می تواند تا 10 آمپر جریان بدهد . اما ولتاژ بسیار کمی دارد . اگر شما دو سر این منبع را بگیرید برق شما را نخواهد گرفت . چون با اینکه حامل های الکتریکی می توانند تعداد بسیار زیادی باشد. اما این حاملها پتانسیل یا فشار لازم برای عبور از بدن شما را نخواهند داشت . مثل باطری ماشین .
حالت دوم منبعی که ولتاژ بالایی دارد اما نمی تواند جریان زیادی تولید کند . در این حالت حامل های الکتریکی پتانسیل بالایی دارند اما تعدادشان انقدر کم است که شما دچار برق گرفتگی نخواهد شد .
فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد
تعداد صفحات این مقاله 29 صفحه
پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید