لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 364
کُهن گشته این داستانها، ز « مـن »
کنون، نو کـنـد ، روزگارکهن
فردوسی
زال ِزر
یـا زرتُـشــت
جلد دوّم
جنگِ اهـورامـزدا بـا سـیـمُـرغ
بـِنـیـادِ فـلـسـفـه نـویـن ایـران
منوچهرجـمالی
Kumali Press
ISBN 1 899167 77 3
May 2007- London
چـگـونـه
خـُـد ا
انـسـان میشود ؟
یا داسـتـان ِزال زر
« درجستجـوی ِ سـرچشـمهِ نـوشـوی »
***** فهرست درپایان کتاب *****
ُ
فـردوســی
برانگیزنده ِ جُـنـبــش ِ
« نـوشــدن از بُـن ِخـود »
کهن گشته این داستانها ، ز« مـن »
کـنون نــو کـنـد ، روزگار کهـن
تصویر« پهلوان »، و تضاد ِ آن با «پیامبر»
درجستجوی « سـرمشـقهای زنـدگی کردن »
درداسـتانهای پهـلوانان
نــه
« روش زیستن ، طبق یک آموزه » ،
یا «احکام پیامبران ِالهـی »
اندیشهِ « نوشدن همیشگی ازبُن، یا از اصل آفرینندگی » ، بنیاد فرهنگ ایران بوده است . زیستن و بودن ، چه فردی و چه اجتماعی ، « هنر نوشدن همیشگی از بُن خود، از سرچشمه و سرمایه خود » است . برای نوشدن ، باید ازسر « بَـُن » شد ، ازسر، « تحول به بُن یافت »، ازسر، زهدان زاینده شد ، ازسر ،« تخم درتخمدان خود » شد ، وازسر ازتخمدان خود ، زاده شد ، ازسر، خود، سرچشمه خودجوش شد . این آرمان نیرومندی برای ساختن آینده و پیشرفت ، در« داستانهای آفرینش » ایران بازتابیده شده بود ، و بدین علت ، به داستانهائی که اندیشه هایشان را درباره ، روند آفریدن ازبن ، و تازه شدن ازبُن ، بیان میکنردند ، « بـُنـدهشـن » میگفتند، که « بن + داتن » باشد .
بندهشن bundahishn، به معنای « زایش وپیدایش تازه به تازه ،ازبُن یا زادگاه و ازاصل آفریننده » میباشد . « بُـن » ، که بیشتربه معنای « تنه درخت » و « خوشه خرما» و « سوراخ مقعد » درذهنها باقی مانده ، همان واژه « بون bwny » بوده است ، که معنای زهدان و بچه دان و رحم ( برهان+ آنندراج + ناظم الاطباء ) دارد . درواقع « بـُـن = بــون » ، همان معنای اصلی ِ« دین = اصل مادینگی و زایندگی درهرانسانی » را داشته است.« بـُن » یا « دیـن» ، یا « گـوهر» ، یا « چهـره= چیتره » ، وارونه تفکر امروزی ، بیان اصالت بینش و روشنی و نوشوی ازخود انسان بوده است . درسغدی به بنیاد « dene/ bunt » گفته میشود ، که بخوبی گواه براینهمانی ِ دیـن با بُـن است .
« دین = اصل آبستن شوی و زایش بینش و روشنی باهم » ، که جزو چهارنیروی ذاتی یا فطری ضمیر هرانسانی هست ، اینهمانی با « بُن= بون » دارد . « تصویر تخم در تخمدان» ، اصل زایش و پیدایش ، شمرده میشده است ، و طبعا هربنی و هر تخمی درخود ، بالقوه، کل و تمامی را داشته است که به ضرورت درپایان ، به آن میرسیده است . ازاین رو هست که همان واژه « بون » ، معنای آسمان و نهایت وپایان و انتها را هم دارد ، یا واژه « بُن » همزمان ، معنای تنه درخت و خوشه را نیز دارد .
به همانسان ، چهره یا «چیتره» که تخم وبذر باشد ، معنای « چهره نمائی، یا ظهورکلی» را هم دارد . یا واژه « میان » ، همان واژه « میدان » است . ازآنچه درمیان است ( بهمن وهما یا ارتا باهم ) ، میدان یا جهان میشود . با یافتن بُن ، با نوشدن بُن ( اصل زایندگی خود انسان ) ، انسان و جامعه ، به کل و تمامیت نوین خواهد رسید .
« افکنده شدن تخم درزهدان یا دربُون » ، آغازپیدایش و زایش نوین و تازه، شمرده میشد .
مثلا کیکاوس ، هنگامی سرود رامشگر مازندرانی را میشنود ، تخمی تازه درزهدان بینش او افکنده میشود. شنیدن سخن، افکنده شدن تخم درزهدان وجود انسان است . شنیدن و خواندن و دیدن ومـَزید ن ، هنرآبستن شدن است :
چوکاوس بشنید ازاو ، این سخن
یکی تازه اندیشه ، افکند بُن
یا هنگامی ابلیس، ضحاک را با خورشهای خونینش، می پرورد، تخم بینش بدی ( زدارکامگی یا کامیابی ازقهروآزار) را دربُن او میافکند .
چو ابلیس، پیوسته دید آن سخن
یکی پند بد را ، نو افکند بُن
خداهم ، از راه افکندن تخم دربن ، میآفریند :
همی گفت با شاه ، یکسر سخن
که دادار، گیتی چه افکند بن
با گفتارنیک، میتوان بُن مهر را، درزهدان هستی دیگری، افکند
بدوگفت رستم که چندین سخن
که گفتی و ، افکندی ازمهر، بُن
شنیدن و خواندن و دیدن ، راه زایاشدن از شنیده ها و خوانده ها و گفته هاست . آنها تجربیات خود را ، انگیزنده به آبستنی خود از بینش میدانستند . هرتجربه ای میتواند وجود خود انسان را به بینش تازه ، آبستن سازد . شنیدن یک داستان یا اندیشه ، پذیرش تخم درتخمدان هستی خود، و راه زاینده نو شدن از خوداست .
اندیشه « پیدایش گیتی از راه ِ زایش ازبُن یا از زهدان » ، با چیرگی آموزه زرتشت ، بکلی سرکوب و حذف و تحریف شده است . ولی خود سراندیشه، برغم این تحریف وسرکوبی ، نا آگاهبودانه در روان ایرانیان باقی مانده است ، که برای نوشدن ، نیازبه « بُن شدن ِ خود » ویا « تخم تازه ، در زهدان وجود خود افکندن » هست .
همین آرمان ، که زندگی و اجتماع ایرانیان را مشخص میسازد ، و «اصل امید » و« سرچشمه زایش نیرومندی ویقین » ، برای نگریستن و اندیشیدن و ساختن آینده بود ، برای آنها ، امری « بنیادی » بود . بنیادی اندیشیدن ، زایش نیرو، برای ساختن آینده بود . « بنیاد » در پهلوی و bun-daat درپارسی باستان bunadatti میباشد . « بنیادی » ، چیزی هست که از« بُن خودش ، همیشه ازنو » ، تازه میشود . « بـنـیـاد » ، دراصل به معنای « تولد تازه بینش و روشنی ، ازهستی اصیل خود » هست .
کسی ، زندگی میکند، که بُن، داردbunomand ، که زهدان زاینده روشنی و بینش درهستی خودش
مقاله زال و فردوسی